معرفی و دانلود کتاب خرسی که چپق میکشید
برای دانلود قانونی کتاب خرسی که چپق میکشید و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب خرسی که چپق میکشید
سید جواد راهنما در کتاب خرسی که چپق میکشید از نگاه پسر کوچکی، دنیای او را ترسیم میکند. پسرکی که از خانوادهاش میگوید و با نگاهی کودکانه و طنزآلود از پدری حرف میزند که مدام قصههای تکراری تعریف میکند و ناگهان در یک روز زمستانی گم میشود. او باور دارد که باباها هرجور که باشند خوب و دوستداشتنی هستند، بنابراین دست به کار میشود تا پدرش را پیدا کند. ناگفته نماند که این داستان کودکانه در سال 1396 بهعنوان کتاب منتخب سال برگزیده شده است.
دربارهی کتاب خرسی که چپق میکشید
هر بچهای پدرش را به شکل ویژهای میبیند، تصور کودکان از والدین دنیای تازهای را برایشان میسازد که در دل خود رنگها و احساسات مختلفی را جا میدهد. در کتاب خرسی که چپق میکشید اثر سید جواد راهنما، پسربچهای به اسم ممرضا روایتگر داستان زندگیاش است و مخاطب را با جریان سیال ذهن خود همراه میکند و او را به سفری در دنیای خود میبرد.
پسرک در روایت خود نهتنها پدر و مادرش را به خواننده میشناساند، بلکه با جزئیاتی دقیق و اغلب تعجبآور از محیط زندگیاش میگوید و شخصیتهای مختلف ساکن در شهر را معرفی میکند. او حتی از مرور افسانههایی که دهان به دهان در بین مردم نقل میشود نیز غافل نمیماند و افکار خود را در خلال این مرور بامزه و مفرح بروز میدهد.
روایتی داستانی از پدری که قهرمان نیست
در میان تمام این جزئیات جذاب که آمیخته به طنزند، ممرضا تمرکز ویژهای بر روی شخصیت پدرش دارد؛ پدری که چپق میکشد، کنار آتش لم میدهد، چای و آبلیمو مینوشد و داستان تکراری شکارهای ناموفقش را تعریف میکند تا اینکه یک روز زمستانی گم میشود. از آنجایی که پسرک مطمئن است باباها چیزهای خوبی هستند، هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد تا پدرش را پیدا کند.
سید جواد راهنما، در رمان کودک خرسی که چپق میکشید با زبانی طنز، جهان کودکانهای را به تصویر میکشد که به سادگی میتواند بچهها را سرگرم کند و آنها را به دنیایی تازه ببرد که سرشار از اتفاقات بامزه است. نکتهی جالب توجه در روایتهای شخصیت اصلی داستان این است که او تلاشی ندارد تصویر قهرمانانهای از پدرش نشان بدهد. او سادهدلانه از خصوصیات پدرش میگوید و اذعان میکند که باباها هرجور که باشند، دوستداشتنیاند.
کتاب خرسی که چپق میکشد به همت نشر هوپا در دسترس کودکان قرار گرفته است.
کتاب خرسی که چپق میکشید برای شما مناسب است اگر
- کودک 9 تا 12 سال دارید و میخواهید با داستانی جذاب او را سرگرم کنید.
- در پی کتابی میگردید که کودک را با ماجرایی ساده به جهان داستانی تازهای دعوت کند.
- میخواهید با کتابی خواندنی و طنزآلود فرزند خود را به مطالعه ترغیب کنید.
در بخشی از کتاب خرسی که چپق میکشید میخوانیم
بابا تا آنموقع پنجاهودو بار قصهی دختر خرس را تعریف کرده بود. اما برای اینکه تکراری نشود، هر دفعه یکجایش را عوض میکند. آن روز هم بابا لم داده بود کنار بخاری هیزمی و داشت برای پنجاهوسومین بار قصهی دختر خرس را تمام میکرد. چایش را ریخت توی نعلبکی و گفت: «ممرضا! بابا! فهمیدی یا نفهمیدی؟ اگه فهمیدی که فهمیدی! اگه نفهمیدی دوباره بگم.» سرم را تکان دادم. یعنی که «فهمیدم!» بابا داشت زور میزد که آخرین قطرههای آبلیمو را بریزد توی نعلبکیاش. من داشتم به این فکر میکردم که چه بلایی سر آن دختره آمد؟ بابا آهی کشید و گفت: «هی! آبلیمو هم تموم شد!» با خودم فکر کردم اگر دختر خرس الان بود، شاید قد مامان بود یا شاید هم بزرگتر. شاید هم خرس همانموقع که دختر را برده، او را برای ناهار خورده. اما مردم میگویند بعضیوقتها از توی کوههای بالای جنگل صدای آوازش را میشنوند.
توی همین فکرها بودم که بابا گفت: «ممرضا! بابا! پاشو برو پیش کریم. بگو یه آبلیمو بده. بعد میآییم جاش چمچمه میدیم. پاشو بابا که گلوم خشکه.» بعد خودش را کش داد تا تکههیزمی را که کمی دورتر افتاده بود، بردارد. بابا همیشه دوست داشت که بدون اینکه از جایش تکان بخورد، چیزهای دوروبرش را بردارد. آنقدر خودش را کش میآورد تا آن چیز را بردارد.
گفتم: «بابا بالاخره سر اون دختره چه بلایی اومد؟ نکنه که خرسه اون رو خورده باشه.» بابا که حالا موفق شده بود بدون اینکه از جایش تکان بخورد، هیزم را بردارد، گفت: «نه!!! اون رو دزدیده که زنش بشه!!! کریمخسته یه بار دختره رو دیده که داشته چمچمه جمع میکرده.» گفتم: «آخه چمچمه به چه درد خرس میخوره؟» بابا دوباره خودش را کش داد و در بخاری را باز کرد و تکههیزم را بدون آنکه از جایش تکان بخورد، توی بخاری انداخت و گفت: «پاشو برو یه آبلیمو بگیر بیار تا بهت بگم چمچمه به چه درد خرسها میخوره.»
حرفش تمام نشده بود که مامان با عصبانیت در را باز کرد. قیافهاش مثل لبو قرمز شده بود. بابا تا او را دید، پاشد نشست و با خنده گفت: «بهبه! چه بهموقع اومدی! ممرضا میخواد بره آبلیمو بگیره. سهتایی چاییآبلیمو بخوریم.» بعد زل زد به دستهای خالی مامان. حتی یک چمچمه هم جمع نکرده بود. مامان آمد کنار بخاری و با عصبانیت گفت: «خجالت نمیکشی مرد؟! خسته شدم از بس تو برف دنبال یه لقمه نون گشتم.» بابا دوباره خندید و گفت: «بیا بشین برات یه چایی بریزم. بیا! چمچمه فدای سرت! از دیشب دو-سه تا شلغم مونده، دور هم میخوریم.»
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب خرسی که چپق میکشید |
| نویسنده | سید جواد راهنما |
| ناشر چاپی | انتشارات هوپا |
| سال انتشار | ۱۴۰۱ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 184 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-8025-99-3 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان سرگرم کننده کودک، کتابهای کودک 9 تا 12 سال |





















