معرفی و دانلود کتاب دی وی دی اسرارالغولان
برای دانلود قانونی کتاب دی وی دی اسرارالغولان و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب دی وی دی اسرارالغولان
مرتضی به سقف چسبیده و با چشمهای از حدقه بیرون زده به احمد و یزدان خیره شده است. او جادوگر را عصبانی کرده و قدرت این پیرمرد را دست کم گرفته است؛ پس باید تنبیه شود. کتاب دی وی دی اسرارالغولان نوشتهی محمدرضا مرزوقی داستانی تخیلی و فانتزی برای نوجوانان است که ما را با یک جادوگر عصبانی، یک غول مجازی بسیار پرحرف و سه نوجوان که از خانه فرار کردهاند تا بهخاطر نمرهی افتضاحی که گرفتهاند توبیخ نشوند، آشنا میکند.
دربارهی کتاب دی وی دی اسرارالغولان
چارهای نیست، باید فرار کنند. مرتضی، یزدان و احمد دیگر حوصلهی سلطانی و احضار والدین به مدرسه و داد و بیداد پدر و مادرشان را ندارند. بهترین و تنها راهی که در برابرشان وجود داشت، فرار است و بس. حالا یزدان و احمد از خیابان جمهوری گذشتهاند و بهطرف روانمهر حرکت میکنند. خانهی مرتضی در آپارتمانی نزدیک جمالزاده است و قرار است سه نفری با همدیگر، تا میدان آزادی بروند. آنها میدانند که تاکسیهای هشتگرد در میدان آزادی ایستادهاند و از هشتگرد تا طالقان هم باید تاکسی دیگری سوار شوند.
مقصد آنها جایی است که در آنجا نه خبری از سلطانی است، نه امتحان و نه والدینی که هفتهای یکبار برای بررسی وضعیت تحصیلی فرزندانشان مجبور شوند به مدرسه بیایند. کتاب دی وی دی اسرارالغولان نوشتهی محمدرضا مرزوقی ما را همراه با این سه نوجوان تا طالقان همراه میکند؛ جایی که عجایب ترسناکی در انتظارشان است، اما نه به اندازهی ترسناک بودن آقای سلطانی.
شبی همراه با دی وی دی اسرارالغولان
احمد و مرتضی و یزدان سوار بر ماشینی که به گفتهی رانندهاش، در سال 59 با همان ماشین خانوادهاش را از خرمشهر به تهران رسانده است، بهسمت طالقان راه افتادند. نهایت سرعت ماشین شصت کیلومتر بر ساعت است و بهمحض اینکه درجهی سرعت عدد 61 را نشان میدهد، ماشین به حالتی مشابه پرواز درمیآید. داستان دیویدی اسرارالغولان در طول این سفر، ما را با وضعیت مدرسه و خانوادهی این سه دوست آشنا میکند. یکی از موضوعاتی که محمدرضا مرزوقی به آن اشاره میکند، رشد بیرویهی شهرنشینی و مهاجرت روستاییان طالقان و سایر شهرها به تهران شلوغ و کثیف است که موجب نارضایتی و ناراحتی بچههاست.
داستان تخیلی دیویدی اسرارالغولان ما را به طالقان میرساند. خانهای که معلوم است در گذشته بسیار زیبا بوده اما حالا به محلی برای ویلاسازی عمهها و عموها تبدیل شده. اتاق پدربزرگ هنوز دستنخورده و سالم باقیمانده است. هوا طوری سرد است که زمهریر همهچیز را بلعیده. این سه دوست بعد از پیدا کردن هیزم، چوب و پهن کردن پتو و... بالاخره از خستگی خوابشان میبرد؛ خوابی که قرار است با صدای آهنگ خواندن یک جادوگر نهچندان خوشاخلاق ناتمام بماند.
دنلق، غول پرحرف خانوادهی الغولان
چه کسی فکرش را میکند که در حیاط خانهی پدربزرگ یک جادوگر منتظر مرتضی، احمد و یزدان باشد؟ محمدرضا مرزوقی ما را با این پیرمرد محترم که همهی اسرار بچهها را میداند، آشنا میکند. این پیرمرد که باخبر است این سه نفر از ترس توبیخ مدرسه و دعوا با پدر و مادرشان به این روستا فرار کردهاند، قول میدهد که به آنها کمک کند. شاید تصور کنید قرار است پدر و مادرشان را ناگهان مهربان یا آقای سلطانی را تبخیر کند، اما این جادوگر آنقدرها قوی نیست. حد معجزات او در این حد است که سقف را بشکافد و یک دیویدی از آنجا برای بچهها به پایین پرتاب کند.
در نگاه اول اینطور بهنظر میرسد که در این دیویدی، لوحهای آموزشی وجود دارد که میتوانند این سه بچهی درسنخوان را باسواد کنند، اما کتاب فانتزی دی وی دی اسرارالغولان قرار است ما را با غولی رانده شده به نام «دنلق» آشنا کند. این غول که میتواند به هر زبانی سخن بگوید، به دلیل اینکه نتوانسته اسرار غولها را محرمانه نگهدارد و چیزهایی را که نباید بازگو کرده، به شکل یک نرمافزار درآمده و حالا در خدمت مرتضی، احمد و یزدان است. غولی که قرار است زندگی این سه دوست را دگرگون کند.
رمان تخیلی دی وی دی اسرارالغولان در انتشارات هوپا برای نوجوانان منتشر شده است.
کتاب دیویدی اسرارالغولان برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای علمی و تخیلی مناسب برای نوجوانان علاقه دارید.
- میخواهید قصهای هیجانانگیز که دارای رگهها و مضامین طنزآمیز است را بخوانید.
- به معاشرت با جادوگران و اجنه و موجودات ماورائی و خیالی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب دی وی دی اسرارالغولان میخوانیم
سریع دیویدی را از کامپیوتر بیرون آورد و از خانه بیرون پرید. احمد و مرتضی توی مغازهی بابای مرتضی منتظرش بودند. بابای مرتضی نشسته بود گوشهای لپتاپ تعمیر میکرد. هدفون توی گوشش بود و چنان غرق کار و موسیقی شده بود که خیالشان راحت بود متوجه نمیشود چهکار میکنند. مرتضی اینبار از سیستم اصلی مغازه وارد اینترنت شد. یزدان روی گوشی برای دنلق پیغام فرستاد: «در دسترسی؟»
جواب نیامد. منتظر ماندند. باز خبری نشد. بابای مرتضی لحظهای سر بلند کرد. یکی از هدفونها را از گوشش بیرون آورد و کنجکاو نگاهشان کرد. مرتضی داد زد: «دِ بزن بکُشش دیگه احمد... اَه... دست پا چلفتیای ها...»
- چه بازیای میکنین اینجور خودت رو میزنی؟
یزدان و احمد محترمانه سلام کردند. بابای مرتضی علیک گفت و منتظر، پسرش را نگاه کرد. مرتضی گفت: «باتلفیلد.»
و یکی از دکمههای کیبورد را فشار داد. بابایش دوباره هدفون را تو گوشش گذاشت و مشغول کار شد. یزدان یواش زد پس گردن مرتضی و گفت: «چهکار میکنی؟ الکی دکمهای رو میزنی یکدفعه دیدی دیلیت شد.»
مرتضی اینتر را زد و گفت: «هیچی نمیشه. بذار از اینجا براش پیام بفرستم شاید بهاش برسه.» و نوشت: «آهای... دنلق!»
طولی نکشید که جواب داد: «کوفت!»
مرتضی عصبانی شکل یک انگشت برایش فرستاد: «میبینی؟ حتی حالا که تو اینترنت گم شده واسه من پرروبازی درمیآره!»
احمد گفت: «بنویس چیزی پیدا کردی؟»
مرتضی نوشت و دکمهی اینتر را زد و پیام ارسال شد. بهجای جواب، دنلق پرید وسط صفحهی مانیتور. با سر و شکلی خسته و عرقریزان درحالیکه نفسنفس میزد و نا نداشت. یکی از آستینهای لباسش غلفتی از جا کنده شده بود و سر و صورتش پر از لکه و کثیفی بود. مرتضی با دیدنش مثل احمقها زد زیر خنده: «دنبالت کردهان؟»
یزدان بهاش چشمغره رفت. «مرتضی!»
فهرست مطالب کتاب
فصل 1: گاهی از واقعیت فرار کن!
فصل 2: به جادوگرها اعتماد کن!
فصل 3: با خاویر باردم معاشرت کن
فصل 4: تهرانگردی با یک غول بیشاخ و دم! یا خاویر باردم در برج میلاد چه میکرد؟
فصل 5: هکرها در مدرسه
فصل 6: ماه همیشه پشت ابر میماند؟
فصل 7: خراش یا وقتی معلم شما دو تکه میشود!
فصل 8: نابغهای در سایه
فصل 9: کد امنیتیام را بشکن، دلم را نه
فصل 10: کپی رایت را رعایت کنید!
فصل 11: من مامانم رو میخوام! یا غولها به کجا میروند؟
فصل 12: من بر میگردم!
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب دی وی دی اسرارالغولان |
| نویسنده | محمدرضا مرزوقی |
| ناشر چاپی | انتشارات هوپا |
| سال انتشار | ۱۳۹۵ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 174 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-8025-22-1 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان علمی و تخیلی نوجوان |

















