کتاب زن، انگیزه زندگی من نوشتهی ندا امیدجیوان اثری تأثیرگذار در حوزه شناخت زنان است که با نگاهی تحلیلی و همدلانه به تجربههای واقعی زنان ایرانی میپردازد. این کتاب با ترکیب روایتهای شخصی و تحلیلهای روانشناختی میکوشد لایههای پنهان انگیزهها، چالشها و توانمندیهای زنان را در نقشهای مختلف خانوادگی و اجتماعی آشکار کند. کتاب حاضر نهتنها یک پژوهش اجتماعی است، بلکه راهنمایی برای درک عمیقتر روابط انسانی و افزایش خودآگاهی نیز به شمار میآید.
درباره کتاب زن، انگیزه زندگی من
ندا امیدجیوان در کتاب زن، انگیزه زندگی من با تکیه بر مصاحبههای میدانی و تجربههای زیسته، به دنیای درونی زنان و پیچیدگیهای زندگی آنان نزدیک میشود. ساختار کتاب بر اساس موضوعات مختلف تنظیم شده و موقعیتهایی همچون زندگی در کنار همسران سختکوش، تجربه مادران تنها و چالشهای هماهنگی میان خانه و کار را بررسی میکند. نویسنده این روایتها را با بهرهگیری از چارچوبهای علمی، از جمله نظریه دلبستگی و روانشناسی شناختی، تحلیل میکند تا ریشههای انتخابها و رفتارهای زنان را در بستر فرهنگی و اجتماعی روشن سازد.
هدف کتاب زن، انگیزه زندگی من ارائه تصویری چندبعدی و بیطرفانه است؛ تصویری که هم تابآوری زنان را برجسته میکند و هم به آسیبپذیریهای آنان توجه دارد. این اثر توسط نشر فرتاک منتشر شده است.
کتاب زن، انگیزه زندگی من برای شما مناسب است اگر
- به دنبال درکی عمیقتر و علمیتر از دنیای درونی، انگیزهها و چالشهای زنان در جامعه امروز ایران هستید.
- خود را در نقشهای پیچیده خانوادگی یا اجتماعی مانند همسری، مادریِ تنها یا زن شاغل میبینید و به دنبال بینشی روانشناختی و امکان همذاتپنداری هستید.
- دانشجو یا علاقهمند به حوزههای مطالعات زنان، روانشناسی خانواده یا جامعهشناسی هستید.
- به روایتهای واقعی از زندگی، تابآوری و مسیر رشد فردی علاقه دارید.
- به عنوان یک مرد، میخواهید شناخت عمیقتری از دنیای عاطفی و اجتماعی زنان مهم زندگیتان مانند همسر، مادر یا خواهر به دست آورید.
در بخشی از کتاب زن، انگیزه زندگی من میخوانیم
صبح زود است. ساعت هنوز از هفت صبح نگذشته و فریده در آشپزخانه مشغول درستکردن صبحانه است. در حالی که نانها را در دستگاه تستر میگذارد، چای بر روی گاز به جوش میآید. دخترش، آیدا، از خواب بیدار شده و صدای قدمهایش از اتاق به گوش میرسد. فریده، همزمان که به آیدا یادآوری میکند که باید لباسهای مدرسهاش را بپوشد، به ساعت نگاه میکند و متوجه میشود باید در عرض نیمساعت به محل کارش برسد.
مردانه و آرام، اما سریع. او میبایست در این چند دقیقه تمام کارهایی را که هر مادری باید انجام دهد، بکند. باید بچهها را آماده کند، غذاها را بهموقع بپزد، اتاقها را مرتب کند و همزمان فکر کند که آیا همۀ گزارشها را برای جلسۀ امروز آماده کرده است؟ آیا برای صحبت با مدیرش آماده است؟ چهچیزی را باید در اولویت قرار دهد؟
ساعتی بعد، فریده در دفترش نشسته است. چشمانش کمی از خواب کم دارند، اما باید تمام انرژیاش را جمع کند. در کنار گزارشهای اقتصادی، مشتریان و جلسات، ذهنش به خانه و بچهها میرود. حتی در این لحظات، ذهنش نگران است که آیا امروز به اندازۀ کافی به بچهها رسیده است؟ آیا همسرش، رضا که خودش یک پزشک پرمشغله است، کارهای خانه را بهخوبی انجام داده است یا نه؟ این روزهای شلوغ و پراسترس، زندگی روزمرهاش شده است.
اما همیشه برای فریده، مانند بسیاری از زنان شاغل، سؤالی بزرگ وجود دارد: «چگونه میتوان همسر خوب، مادر نمونه و حرفهای موفق بود؟ چگونه میتوان تمام این نقشها را بهطور همزمان بازی کرد بدون اینکه خود را فراموش کند؟»
بله

















