چه داستان چرت مسخره و ترسناکی بود داره یک محیط خانواده را توصیف میکنه که فضاسازی که بین آنها هست یک محیط سرد غمگین و کمی ترسناک و مضطربانه است لاً یک دختر بچه هست که در اینجا در حین بازی محیط را تماشا میکند مادربزرگ روی بشقاب تف میکند چه ترسناک! یا مادر خون دهانش را پاک میکند یا پدر چشمانش درشت شده یا خاله چادرش را با دندان گرفته. جملاتی که در این داستان به کار برده شده بسیار دلهره آور است نکه بچه مورچههای مرده را میشمارد و آلوچه و درخت آلوچه تنها چیزهایی بودند که زیاد در داستان از آن بیان نشده بود خوشم نیومد فکر کردم الان با یک داستان زیبا و ل انگیز در مورد درخت آلو صحبت میکند.
من نمیدونم هدف نویسنده از نوشتن این داستان چه بود ولی انگار در هنگام نوشتن ذوق نگارش را نداشته است یا حال و هوای درونی خودش را بیان کرده است ن معمولاً داستانها از حال و هوای درونی انسانها ناشی میشود.
قبل از اینکه شروع به مطالعه کتاب کنم جسته و گریخته از نوشته های نظرات میشد فهمید ک در کتاب چه نوشته شده. ولی این ناانصافی است که یک کتاب از یکی از نویسنده های ایرانی بخوانید و بیاید بقیه نویسنده های ایرانی را هم متهم کنید به بد نوشتن و نویسندگی بلد نبودن و امثال این حرف ها و تهمت ها، انگار تهمت زدن و بد گفتن از یکی و به ریش بقیه بستن شده عادت حداقل به عنوان کسی ک کتاب میخونید این اشتباه رو نداشته باشید، خیلی کتاب از نویسنده های بزرگ ایرانی داریم که در سطح جهان همچنان کتابشون مشهور و چاپ میشه از دوران فردوسی بزرگ و سعدی.. تا بزرگ علوی، صادق هدایت، جلال آل احمد، سیمین دانشور، علی شریعتی... و خیلی از نویسنده ها که برای کوتاه بودن متن نمیارم ولی میتونین برین حداقل بگردین و ژانری رو که دوس دارین و به شخصیتتون میخوره بخونین از این ایرانی ها حداقل یه بار به عنوان تجربه اونم اونی که مورد علاقه شما هست نه همشون شاید شما دوس نداری کسی دیگه اون ژانر رو دوس داره ولی اگه مال بزرگان رو هم خوندید و جدا دوست نداشتن بخاطر سنگین بودن محتوا نگین بیا معروف هارم خوندیم بدرد نمیخورند و اله و بله. نویسنده های بزرگ با اثرماندگاری که از خودشون گذاشتن رو با نویسنده های تازه به دوران رسیده و سبک نوشته های جدید یجا نذارید و قضاوت نکنید. برخی نویسنده ها هستن ک فقط می نویسند و کاری به نتیجه و محتوا ندارند فقط می خواهند بنویسند اینها با بقیه نویسنده یه جا نذاریم کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد (آنا گاوالدا) هم کتابی بود پر از داستان و بی سر و تهی که میتونست با عنوانی که برا کتاب انتخاب شده داستان زیبا و عمیقی بگه ولی نتونسته. ممنون از درکتون بابت فهم این موضوع🌷
داستان عجیب و گنگی بود.
درمورد یه دختر که گذشته و حال خود را همزمان با هم روایت میکرد. در گذشته که مادرش چطور بوده یا اینکه کتک خورده و حسهای کوچکی مثل دمپاییهای خالهاش در پای خودش که احساس آزادی و راحتی در انگشتانش داشته و...
و بعد زمان حال و خودش و شوهرش. راستش هنوز هم به درستی نفهمیدم که نویسنده چه نتیجهای میخواستم بگیره یا اصلا دنبال نتیجهای بوده یا نه. ولی گفت شوهرم نیم ساعت دور کرده و در گذشته هم مادرش از دست پدرش کنم خورد و خالهاش و این دختر من دنبالش بود من فکر میکنم بحث یک خیانت یا چیزی از جانب مرد بوده که در گذشته همین اتفاق برای مادر دختر افتاده و مادر کتک خورده، اما در حال که همین اتفاق را دختر حدس میزد افتاده، خودش هیچ صحبتی با شوهرش نکرد و فقط گفت میروم بخوابم از دوازده گذشته و فکر میکنم اینطور فقط گفت که انگار نمیتواند کاری برای این اوضاع بکند فقط انگار خوشحال بود که شوهرش نهایت نیم ساعت دیر کرده....
و خالهای مجرد یا شاید مطلقه حتی ممکنه زن دوم پدرش بوده باشد که در سکوت و اجبار به این زندگی محکوم بوده اما مراقب دختر خواهرش بود....
چه داستان چرت مسخره و ترسناکی بود داره یک محیط خانواده را توصیف میکنه که فضاسازی که بین آن ها هست یک محیط سرد غمگین و کمی ترسناک و مضطربانه است لا یک دختر بچه هست که در اینجا در حین بازی محیط را تماشا می کند مادر بزرگ روی بشقاب تف میکند چه ترسناک یا مادر خون دهانش را پاک میکند یا پدر چشمانش شده درشت یا خاله چادرش را با دندان گرفته جملاتی که در این داستان به کار برده شده بسیار دلهره آور است نکه بچه مورچه های مرده را می شمارد و آلوچه و درخت آلوچه تنها چیزهایی بودند که زیاد در داستان از آن بیان نشده بود خوشم نیومد فکر کردم الان با یک داستان زیبا و ل انگیز در مورد درخت آلو صحبت میکند. من نمیدونم هدف نویسنده از نوشتن این داستان چه بود ولی انگار در هنگام نوشتن ذوق نگارش را نداشته است یا حال و هوای درونی خودش را بیان کرده است ان معمولاً داستانها از حال و هوای درونی انسانها ناشی میشود.
چه داستان چرت مسخره و ترسناکی بود داره یک محیط خانواده راتوصیف میکنه که فضاسازی که بین آنها هست یک محیط سرد غمگین و کمی ترسناک و مضطربانه است لاً یک دختر بچه هست که در اینجا در حین بازی محیط را تماشا میکند مادربزرگ رویبشقاب تف میکند چه ترسناک یا مادر خون دهانش را پاک میکند یا پدر چشمانش شده درشت یا خاله چادرش را با دندان گرفته جملاتی که در این داستان به کار برده شده بسیار دلهره آور است نکه بچه مورچههای مرده را میشمارد و آلوچه و درخت آلوچه تنها چیزهایی بودند که زیاد در داستان از آن بیان نشده بود خوشم نیومد فکر کردم الان با یک داستان زیبا و ل انگیز در مورد درخت آلو صحبت میکندمن نمیدونم هدف نویسنده از نوشتن این داستان چه بود ولی انگار در هنگام نوشتن ذوق نگارش را نداشته است یا حال و هوای درونی خودش را بیان کرده است ن معمولاً داستانها از حال وهوای درونی انسانها ناشی میشود.
چه داستان چرت مسخره و ترسناکی بود داره یک محیط خانواده را توصیف میکنه که فضاسازی که بین آنها هست یک محیط سرد غمگین و کمی ترسناک و مضطربانه است لا یک دختر بچه هست که در اینجا در حین بازی محیط را تماشا میکند مادر بزرگ روی بشقاب تف میکند چه ترسناک یا مادر خون دهانش را پاک میکند یا پدر چشمانش شده درشت یا خاله چادرش را با دندان گرفته جملاتی که در این داستان به کار برده شده بسیار دلهره آور است نکه بچه مورچههای مرده را میشمارد و آلوچه و درخت آلوچه تنها چیزهایی بودند که زیاد در داستان از آن بیان نشده بود خوشم نیومد فکر کردم الان با یک داستان زیبا و ل انگیز در مورد درخت آلو صحبت میکند.
من نمیدونم هدف نویسنده از نوشتن این داستان چه بود ولی انگار در هنگام نوشتن ذوق نگارش را نداشته است یا حال و هوای درونی خودش را بیان کرده است ن معمولاً داستانها از حال و هوای درونی انسانها ناشی میشود.
، روایت قصه مدام میان زمان حال و گذشته، و موقعیتهای مختلف، حال خوب و بد و هزاران چیز دیگر تاب میخورد و دائم در حال تغییر است. دخترک قصه، که راوی داستان هم خود اوست، از زندگی روستایی و بازیگوشیهایی میگوید که به عادت هرروزهاش تبدیل شده. او بسیاری از اتفاقات را در اطراف خود میبیند، اما معنای آنها را به درستی نمیفهمد و نمیداند که چه حسی در رابطه با آنها باید داشته باشد. مثلاً از دیدن اینکه پدر، مادرش را میزند و مادر با لب خونین روی زمین میافتد وحشت میکند و استرس میگیرد، ولی چون نمیداند چرا بابا مامان را میزند و چرا مامان اعتراضی نمیکند گیج میشود و سکوت میکند. کودکی او، به شاخههای پربار درخت آلوچه و مورچههایی که روی زمین دنبال میکند گره خورده
با سلام موضوع داستان درباره ی زنی بود که به گذشته و بچگی خودش میرفتو دوباره با حال باز میگشت و خاطرات براش زنده میشدنیه داستان عجیب که هیچی ازش نفهمیدم مادر بزرگش جلوش تف میکنه تو بشقاب یا خون کنار دهن پاک میکنن داستان مورچه ها چی بودیا اون پیرمرده که پشت پرده بو دداستان کاملا گیج کننده بود و هیچی نفهمیدم اصلا جذاب نبود به. نظرمولی صدای گوینده خوب بوداز نظرات که خواندم متوجه شدم بقیه هم مثل من از داستان هیچی متوجه نشدن ممنون. از کتابراه عزیز و دوست. داشتنی
سلام و سپاس از دست اندرکاران، لطفا" یکبار خودتان خوب بخوانید و گوش کنید و بعد برای مخاطبان آماده کنید، داستان که نمیشود گفت، این ناداستان که اصلا" معلوم نیست تو مغز نویسنده چه میگذرد، هی حال و گذشته میرود و با جملاتی بدردنخور و وصف حالی بیخود و بی هدف فقط خواسته بنویسد، من اصلا" خوشم نیامد و بهتر است از فهرست کتابهایتان حذف کنید. کاملا" بی محتوا و چرت بود، همش به دو مورچه مرده و سوراخ بینی و دمپایی و... گیر داده است. ممنون از کتابراه.
از منظر دختری کوچک، داستان ساده و بچگانه نوشته شده و به نظر رعایت شده که ساده باشدو جزئیاتی که برای بزرگسال شاید مهم نباشد دیده شده ولی متنی خسته کننده و بی مفهوم که شاید میخواهد این نکته را یادآوری کند که بچه ها همه چیز را بخاطر میسپارند ولی بخشی که بزرگ شده بطورناشیانه به بخش کودکی اضافه شده... با احترام به نویسنده شاید بنده منظور اصلی نویسنده را متوجه نشده ام.
بسیار عالی بود ممنون از راوی و نویسنده این کتاب. درواقع خلق چنین کتابهایی عاشقان کتاب را به خود جذب میکنند چه بسیار افرادی هستند که کتابهای فراوانی را مطالعه میکنند. انشالله فرهنگ کتاب و کتابخوانی در کشور ما روز به روز درحال پیشرفت باشه در واقع ساعت به ساعت وقت خودرا صرف کتابخوانی بگذاریم از تمامی کارهای ناپسند مثل فضای مجازی و عکسهای بسیار زشت آن دور میشویم و کم کم میشویم ناشر یا نویسنده و..... کتاب.
داستان صوتی کوتاه اتفاقات زمان گذشته و حال زندگی دخترکی روستایی معصوم کوچک را بیان میکند که خود دخترک درک درستی از این اتفاقات ندارد و متوجه نمیشود که مادر چراخودش را روی رختخوابها میاندازد و گریه میکند. چرا پدر مادر را میزند. چرا مادر بزرگ ناراحت است و... شاید میخواد یه جوری به ما بفهمونه که مراقب رفتار مون جلو بچهها باشیم...
کتاب *درخت آلوچه* نوشته ماجده خسروی، یه داستان کوتاه و قشنگه که با زبون ساده و روایت دلنشینش، آدمو میبره تو دنیای یه دختر کوچولو. این دخترک از زندگی روستایی و اتفاقای اطرافش میگه، چیزایی که شاید خودش دقیقاً نفهمه ولی حس و حالشون رو به خوبی منتقل میکنه.
اگه دنبال یه داستان کوتاه و احساسی هستی که هم ساده باشه و هم یه جورایی تو رو به فکر فرو ببره، این کتاب میتونه انتخاب خوبی باشه.
وقتی اسم کتاب رو درخت آلوچه دیدم گفت الانه که از باغ و بهار و فصل امتحانات و مدرسه و خونه مادر بزرگ و سفر و خلاصه هر چیزی که میتونست برام خوشایند یه خاطره خوب باشه برام بشنوم، اما داستان بسیار گیج کننده و غمگین بود که هیچ ربطی از نظر من به درخت آلوچه نداشت از رابطه بد و زشت و سمی خانواده اش گفت تا تاثیری که تو زندگی خودش گذاشته گویا متأسفانه.
در قالب یک داستان کوتاه میتونست کمی منسجم تر و و درعین سادگی دارای آرایههایی با مفاهیم عمیق تر باشد. نویسنده سعی کرده بود حس همذات پنداری را در مخاطب بیدار کند با اشاره به روزمرگیها و مشاهدات سادهی یک کودک کنجکاو و درونگرا. اما به عقیده من این نوشته میتوانست با اصلاحاتی کمی بهتر شود. با آرزوی موفقیت برای نویسنده عزیز و گرامی
من با هر ۲ اثر این نویسنده که در کتاب راه هست اصلا ارتباط نگرفتم و بنظرم واقعا بسیار ضعیف بود. ای کاش یکم نویسندههای ایرانی از نویسندههای خارجی یاد بگیرن. فقط از اون قسمتش لذت بردم که گفت (دستم هایم را به سمت سقف دراز میکنم چند تا سقف تا آسمان فاصله است). در کل چیزی از داستان متوجه نشدم. ممنون بخاطر رایگان بودن.
من هم مثل سایر دوستان واقعا گیج شدم. داستان خیلی نامنسجم هست و سیر روایی مشخصی نداره. حتی ارتباط یک جمله با جملهی بعدش مشخص نیست. کاراکتر اصلی انگار توی فکر گذشتهها و یاداوری خاطرات کودکی هست و جسته گریخته چیزهایی رو یادش میاد. وجه اشتراک همه خاطراتش هم درخت آلوچه توی حیاط بوده. توصیه نمیشه👎
با سلام
کتاب صوتی درخت آلوچه نوشتهی ماجده خسروی، روایتی تودرتو و درهمپیچیده از زندگی حال و گذشتهی دخترکی است که در سکوت و ابهام کودکانهاش، به تماشای دنیای اطراف و رفتار نزدیکانش نشسته است.
علاقهمندان به داستانهای کوتاه اجتماعی، مخاطبان اصلی این داستان به شمار میآیند.
با سپاس
مزخرف بیخود نیست کتابهای نویسندههای ایرانی رو نمیخرم.... فقط جزئیات... نفس کشیدم.. دم... بازدم... اب ریختم... خوردم... سه قدم رفتم تا در اتاق... در تخت دراز کشیدم... چشمانم را بستم....!!!! این شد نوشته که حالا بخوای اسم داستان براش بزاری!! @؟؟؟ حیف نت برای دانلود
درکش و دنبال کردن روند داستان انقدر سوییچ می کنه بین زمان حال و آینده سخته. روایت هاش یه جور رولیت شل و بی رمانتیک گونه از صحنه های خشن و آزار دهنده ست و به هنین دلیل اصلا ادم رغبت نمیکنه به خودش فشار بیاره روند داستان را بین این همه زمان حال و گذشته رفتن دنبال کنه. نخوندم تا آخر
داستان را نپسندیدم موضوع داستان معلوم تبود در مورد چی هست یک دختر بچه که معلوم نیست دارد چه چیز را تعریف میکند دعوای پدرو مادرش را یا چه چیز را میان داستان هم گفته شد که ورقهها را از مدیر گرفتم که اصلن معلوم نبود چه کسی آن را گفت و اصلن اون میان این قسمت خیلی بی ربط بود
کتاب صوتی درخت آلوچه داستان کوتاه زنی رو روایت میکنه که منتظر آمدن شوهرش به خانه هست و تو این مدت به گذشته میره یاد دوران کودکی خودش میوفته
و در آخر تاخیر شوهر که ممکنه با خیانت هم همراه باشه داستان جالب و جذب کننده ایی نیست و مخاطب حضور بعضی شخصیت هارو اصلا متوجه نمیشه
بانو مانده خسروی سطرهایی رو در حد دلنوشته نگاشته بودن که این داستان را در زمان بزرگسالی و کودکی با بیان گرم بانو اکرم دهقان روایت میکرد. جذابتی در این داستان متاسفانه بنده احساس نکردم. امیدوارم در آینده قصههای معنا دار تری را از این بانو بشنوم.
داستان اتفاقات زمان گدشته و حال دختری کوچک رو بیان میکنه که خود دختر درک درستی از اتفاقات ندارد و متوجه نمیشود که چرا مادر گریه میکند چرا پدر کتک میزند چرا مادربزرگ ناراحت است شاید میخواد به ما بفهمونه که جلوی بچهها مراقب رفتارمون باشیم ممنون از کتابراه
این کتاب واقعاً حس فوقالعادهای داره! داستانش پر از احساس و عمق انسانیست که خواننده رو به فکر فرو میبره. نحوهی روایت و توصیفهای زیبا باعث میشه که به راحتی در دنیای داستان غرق بشی و با شخصیتها ارتباط برقرار کنی. واقعاً ارزش خوندن داره!
بیان روزمرگی بدون هیچ جذابیت و نتیجه ای.
خارج از بحث این کتاب، اگر قرار باشد هر نوشتهای چاپ و تکثیر شود، علاوه بر اینکه کسیکه ک میخواهد کتابخوانی را شروع کند منصرف و دلزده میشود، فرهنگ کتابخوانی نمیتواند یک نقطه مثبت تلقی شود.
صحنههای داستان تند تند عوض میشه. بین حال و گذشته داستان میاد و میره. گیج کننده است. از رفتار ناصحیح پدر و مادر در مقابل کودک و تاثیرش در روان و آینده بچه میخواد بگه. خرافات دعا گرفتن و.... با داستان نتونستم ارتباط بگیرم.
داستان را من دوست نداشتم به نظر خط داستانی درستی نداشت به نظر میامد که در داستان جملات بهم ریخته است طوری که همه جملات را در تکههای کوچک کاغذ نوشته بهم زده و دوباره نوشتند در نتیجه جملهها بهم ریخته و بعضی جملات هم گم شدهاند.
متاسفانه نمیشه گفت داستان اخر کدام داستان در ۱۲ دقیقه به سرانجام میرسد انهم با یکه بچه که باید خیلی شیطنت کند درواقع داستان یک بچه خیلی طولانیتر میشود من فکرمیکنم نویسنده این چند خط را از روی بیکاری نوشته انهم ثمری یک روزه
فقط فایل نمونه آن را گوش دادم و متوجه شدم که داستان مدام از لحاظ روایت زمانی تغییر میکند، گاهی از کودکی و گاهی از زمان حال سخن میگوید، کسانی که مدلهای روانشناسانه را دوست دارند از این کتاب خوششان خواهد آمد.
همیشه معتقد بودم نوشتن خوب هست فقط بنویس
ولی با شنیدن این داستانک فهمیدم ننوشتن هم گاهی خوب است وقت انسانها تلف نمیشود و بهتر است برویم آلوچه بخوریم تا داستان آلوچه بنویسیم ببخشید کمی تند نوشتم چون دوبار وقتم تلف شد
با سلام. به عنوان اولین کتاب که در این برنامه گوش دادم برایم حس دلپذیری داشت اما بهتر بود نویسنده جریان منسجم تری از قصه را دنبال کند تا صحنهها و روایتهای کوتاه را. صدای خواننده کتاب دلنشین بود. سپاس.
عالی بود اما کمی ترسناک بود و جنبهی ترسناک داشت و به اسمش زیاد نمیومد چون اسمش درخت آلوچه بود من فکر کردم سرگذشت زندگی یک درخت آلوچه رو میگه ولی وقتی دیدم دیدم ترسناکه ولی درکل خوب بود
داستان اصلاً جالب نبود، موضوعش مشخص نبود و به نظر میرسید بیمحتوا و گنگ باشه. رفت و برگشت در زمان حال و آینده هم خیلی بد بود و جذابیتی به داستان نداد، در واقع به نظرم بیمعنی بود. 😕
صدای راوی بسیار ضعیف است داستان هم اصلا غصه جالی نداشت اصلا معلوم نیست چی به چیه دختر چه حرفای چندش اوری میزنه سوراخ بینی موچه مرده تف کردن مادر بزرگ توی بشقاب
خیلی خیلی نامفهوم و مسخره بود
من نمیدونم چرا بعضیها فکر میکنند باید زمان و مکان را در داستان نویسی از بین ببرند و گنگ و نامفهوم بنویسند تا داستان جالب شود؟ این چی بود؟ اه
کتاب صوتی درخت آلوچه به نوشته ماجد خسروی داستانی کوتاه است این داستان دختری را روایت میکند که در سکوت و ابهام کودکانهاش، به تماشای دنیای اطراف خودو رفتار نزدیکانش نشسته است
اصلا نفهمیدم این چه مفهومی داشت فقط این رفت اون دوید و خالش چادر سر کرد و دیگه اینقدر فعل توی این داستان بود. انگار فقط جمله سازی کرده بود. در کل چرت بود
سلام وسپاس از دست اندر کاران کتابراه، از ذهن مشوش وبهم ریختهام ب کتاب پناه اوردم، دومرتبه گوش کردم اما نتونستم داستان رو متوجه بشم وحس خوبی دریافت نکردم
من نمیدونم هدف نویسنده از نوشتن این داستان چه بود ولی انگار در هنگام نوشتن ذوق نگارش را نداشته است یا حال و هوای درونی خودش را بیان کرده است ن معمولاً داستانها از حال و هوای درونی انسانها ناشی میشود.