با سلام به کتابراه عزیز و خانم دهقان راوی محترم
داستان مربوط به گروهی از دوستان هستش که ١٠ یا ١٢ سال پیش اتفاق افتاده و اکثرا پزشک هستن
فروغ یه زن کاملا بی احساس و بیروح هست و خودشم نمیدونه از زندگی چی میخواد
باوجود تمام مزیتهایی که داره ولی بازم افسرده است.
البته یه دلیلش ریشه در نوجوانیش داره که پدرش به مادرش خیانت میکنه.
این باعث میشه که کل زندگیشو خراب کنه و درازدواج هایش شکست بخوره
کیوان هم یه شخصیت متزلزل و بی هدفی داره و دائم از این شاخه به اون شاخه میپره و تو تمام روابط عشقی و ازدواجیش ناموفقه
همه این دوستان رده سنی ٤٧ و ٤٨ هستند تا ٥٠ و ٦٠ سال
نویسنده با وجود سن کمش تونسته حال و هوای دههی شصت و ارتباط بین این دوستان رو خیلی خوب توصیف کنه.
فضا سازی و نوع داستان پردازی خیلی واقعی به نظر میاد.
از نظر حال و هوای بیمارستان و اطلاعات پزشکی هم تا درصد زیادی صحیح بنظر میومد، پایان داستان هم خوب بود.
سیروس با اینکه یه مرد تحصیلکرده و خوب و موفقه ولی چون عاشق فروغ شده زندگیش میبازه.
در نهایت هم میذاره و میره.
در کل داستان زندگی آدمایی هست که ممکنه نمونه هاشون اطراف خودمون زیاد باشن ولی قضیه نادیا و زندگی افسانهای مهشید یکم اغراق شده بود.
یادت نرود که... عشق نامیراست؟؟ چرخش روزگار هست؟ روابط انسانی حاکمیت مطلق دارد؟ نویسنده به دقت روابط انسانی و مناسبات آدمهای قصه را در رمان ترسیم میکند. هر شخصیت برای بودنش در رمان دلیل دارد و عقوبت همه تعریف میشود. قصه روان پیش می رود و با اینکه شخصیت محوری پر از ایراد و گذشته نامطلوب و خودخواهی های افراطی است. با اینکه شخصیت اصلی (کیوان کامیاب) به هیچ وجه به کامیابی نرسیده و آن کلیشه رایج مثبت گونه نیست اما در بند بند داستان خواننده را درگیر و همراه میکند. آدمها تازه آند بی نشانه های تکراری و غلو شده. یادت نرود که... از آدمهایی حرف میزند که کوله بار حسرت و دریغ را در زندگی به دوش کشیده آند و هیچوقت نتوانسته آند برای دل خودشان و به خواست ساده قلبی اشان انتخاب کنند و آرامش داشته باشند. رمان فوق عصر اکنون را در آلبومی تلخ به مخاطب نشان میدهد
تجربه زیستهی عشق برای هر فرد آنقدر خاص و متفاوت است که عشقهای یکطرفهی نافرجام هنوز هم میتواند سوژهی جذابی برای مخاطب به شمار بیاید. به خصوص اگر این عشق با چاشنی مهاجرت یکی از آن دو و بی خبری مطلق عاشق و معشوق از یکدیگر همراه باشد. داستان یادت نرود که نوشته یاسمن خلیلی فرد، روایتگر داستان عاشقانهایست که از زاویه دید دانای کل روایت میشود. اگرچه میتوان در داستانهای عاشقانه شباهتهای فراوانی را جستجو کرد اما چیزی که این کتاب را در سایر نوشتهها متمایز میکند، زمان وقوع داستان است. جنس احساسات هر نسل با نسل بعدی متفاوت است. خلیلی فرد در کتاب خود از حال و هوای دهه شصت میگوید و به روابط قشر خاصی از جامعه در آن دوران میپردازد. سپس او داستان را 15 سال به جلو میبرد و در دهه 70 یک عشق قدیمی که از سختیها عبور کرده و در سرازیری افتاده است را به تصویر میکشد.
سلام به رادیو گوشه عزیز می خواستم بخاطر این کتاب از شما تشکر کنم کتابی که قصه داشت و مخاطب رو درگیر می کرد. برخلاف تیپیکال کتابهای این روزها اونقدر درگیر تکنیک نشده بود که داستانگویی رو فراموش کنه. من کتابهای جدید نویسنده رو اول گوش دادم و بعد سراغ ((یادت نرود که …)) اومدم. طبیعتاً برخی ضعف های یک کتاب اولی رو داشت ولی خوانش استادانه و موسیقی های خوب و خود داستان اون رو شنیدنی کرده
واقعا زیبا بود اما بسیار غمگین.... تاثیر گذار بود برام، ای کاش همه قدر لحظات باهم بودن و بدونیم، بعداز اتمام داستان انگار حال شخصیت فروغ و درک میکردم، داستان طوری پردازش شده که میشه با شخصیتها حس نزدیکی کرد، در کل از شنیدنش راضی هستم، البته صدای راوی زیباست اماسرعت بیانش برای من یکم کند بود من این کتاب و رو دورهای سریع تر گوش دادم
کتاب درباره عشق هایی بی سرانجام است. ماجرای گروه دوستانی که دکتر هستن و از لحاظ مالی در وضعی خوب رو روایت میکنه و بین حال و آینده اونا داستان رو پیش میبره. از اون کتابایی نبود که موضوع خاص یا نثر خاصی داشته باشه و میشه گفت در طبقه کتابای عاشقانه معمولی جوون پسند قرار میگیره. نثر و نحوه روایت رو دوست نداشتم. در کل چیز خاصی نبود. راوی هم معمولی بود.
داستانی از عشقی که متفاوت است. آبکی نیست. از دست رفته است و همین از دست رفته بودنش مخاطب را درگیر احساسات پرنوسانی می کندداستانی به سبک کلاسیک اما در دنیای مدرن خوانش خانم دهقانی مورد پسند بود و مهم تر اینکه این کتاب دنیایی را برایم ساخت که تا روزها بعد به آن می اندیشیدم ممنونم رادیو گوشه
کتاب روان و خوبی بود فضاسازی عالی بود ولی در مورد شخصیت فروغ و سیروس که یکی از شخصیتهای اصلی داستان هستن یکم غیر واقعی با فرهنگ جامعه ما اغراق داشت. آخر داستان جمع بندی خوبی داشتصدای خانم دهقانی در خوانش شخصیتهای سردو نا امید مثل کامیار یا فروغ بسیار فراز و فرودها رو خوب منتقل میکنن.
کتاب خیلی خیلی لطیف و زیبایی بود، پر از احساسات ناب و بکر …. شخصیت های کتاب واقعاً ملموس و باورپذیر هستند و آدم را به فکر فرو می برند. خوانش المیرا دهقانی دلنشین بود و من پسندیدم در کل کتاب یک روایت کلاسیک زیبا و رئالیستی بود و بی شباهت به کتابهای آبکی با عشقهای احمقانه.
داستان رو دوست داشتم. ارزش شنیدن را داشت. داستان روایت زندگی افرادی از طبقه تحصیلکرده و مرفه و به اصطلاح روشنفکر جامعه است که همگی اهل کتاب و هنر و مباحث علمی هستند. اما بنیان خانواده در این طبقه بسیار سست و متزلزل است. حتی عشق در تفکر این گروه بسیار متفاوت از چیزی است که در حقیقت وجود.
این کتاب رو شنیدم و بهش امتیاز کامل میدم چون موفق شد احساسات من رو کاملاً تحریک کنه و واقعاً اشکمو درآورد … دوست داشتم کتابیو بشنوم که غرق در دنیاش بشم و این همون کتاب بود و الان دارم فکر میکنم چی کار کنم که بتونم کمی از فکر ادمهای این داستان دور و جدا بشم چون اعصابمو بهم ریحته
این کتاب را با گوش جان شنیدم. واقعاً شنیدنش مملو از لذت و حال خوب بود. البته داستان ماهیتاً تلخ است اما قلم جادوگرانه نویسنده و خوانش بسیار روان و حس گیری های خوب خانم دهقانی آن را جذاب می کند. ریتم مناسب، موسیقی ها خوب و کتاب طولانی سرگرم کننده ای است.
خوانش عالی، متن کتاب جذاب و روان کتابی است که آدم با خواندنش بخشهای مختلف اون رو مثل یک فیلم یا سریال جلو چشمانش تجسم میکنه …موسیقی های انتخابی بخصوص کلاسیک ها عالی بودند…کاش برای تمام فصل های کتاب از موسیقی کلاسیک استفاده شده بود.
داستان جذابی داشت و اصلا مثل اکثر رمانهای ایرانی اغراق آمیز نبود با وجود خوانش خیلی متوسط، کشش داستان از بین نرفته بود کلا سبک داستان نویسی این نویسنده رو خیلی دوست دارم فضای داستانها کاملا قابل لمس و حتی گاهی باعث زنده شدن خاطرات میشه
کتاب بسیار زیبایی بود و برای من زنده کنندهٔ فضای داستان جذاب ستارهٔ لیلا به قلم همین نویسنده بود خوانش خانم المیرا دهقانی عالی بود و با فضای داستان حس هاشون همخوانی داشت
در این کتاب غرق شدم، با آن زیباترین احساسات را تجربه کردم و بار دیگر عاشق شدم ممنون بابت قلم نویسنده و هم چنین خوانش خانم المیرا دهقانی بازیگر جوان و خوش صدا
سلام ریتم کتاب کند است و در بعضی مواقع کسل کننده، آنقدر بدبختی و بیماری و انرژی منفی زیاد شده که آدم هابه دنبال شادی و نشاط میگردند و وقتی این کتابو میخونی ناامید میشی
خیلی لذت بردم درسته غمگین بود اما سرانجام عشقهای نافرجام یکطرفه را خیلی خوب نشان داد از صدای گوینده لذت بردم و تصور صحنهها با گفتار ایشون خیلی خوب بود و قابل لمس بود
رمان بسیا بسیار زیبایی بود. مخصوص خوانندگان دهه شصت. ولی پایانش غم انگیز بود. کاملا مشخص بود که فروغ شخصیت اصلی این داستان شخص افسردهای با احساس سرکوب شده بود.
داستان مربوط به گروهی از دوستان هستش که ١٠ یا ١٢ سال پیش اتفاق افتاده و اکثرا پزشک هستن
فروغ یه زن کاملا بی احساس و بیروح هست و خودشم نمیدونه از زندگی چی میخواد
باوجود تمام مزیتهایی که داره ولی بازم افسرده است.
البته یه دلیلش ریشه در نوجوانیش داره که پدرش به مادرش خیانت میکنه.
این باعث میشه که کل زندگیشو خراب کنه و درازدواج هایش شکست بخوره
کیوان هم یه شخصیت متزلزل و بی هدفی داره و دائم از این شاخه به اون شاخه میپره و تو تمام روابط عشقی و ازدواجیش ناموفقه
همه این دوستان رده سنی ٤٧ و ٤٨ هستند تا ٥٠ و ٦٠ سال
نویسنده با وجود سن کمش تونسته حال و هوای دههی شصت و ارتباط بین این دوستان رو خیلی خوب توصیف کنه.
فضا سازی و نوع داستان پردازی خیلی واقعی به نظر میاد.
از نظر حال و هوای بیمارستان و اطلاعات پزشکی هم تا درصد زیادی صحیح بنظر میومد، پایان داستان هم خوب بود.
سیروس با اینکه یه مرد تحصیلکرده و خوب و موفقه ولی چون عاشق فروغ شده زندگیش میبازه.
در نهایت هم میذاره و میره.
در کل داستان زندگی آدمایی هست که ممکنه نمونه هاشون اطراف خودمون زیاد باشن ولی قضیه نادیا و زندگی افسانهای مهشید یکم اغراق شده بود.