تحلیل کوتاه
تشکر از اجرای زیبای این نمایشگاه و خسته نباشید به آرمان سلطان زاده عزیز.
شاید بپرسید چرا مرغابی وحشی، از جهات مختلف ممکن است انتخاب این پرنده برای این داستان اتفاقی نباشد، مرغابی وحشی نر در کنار جفت ماده خود که تخم گذاری میکند میماند و از او نگهداری و محافظت میکند ولی به محض اینکه از سلامت جوجهها مطمئن شد، مادر را با جوجهها تنها میگذارد و به گروههای نر دیگر میپیوندد که این روند را در این داستان دیدیم، در کل داستانهای ایبسن نمادگرا هستند و هر شخص نماد گروهی از مردم است، مردمی عامی، متوهم روشنفکر و آرمان گرا، مطرود و به ته خط رسیده، زنان دست شسته از خود و در خدمت خانواده و مردان خودخواه.
دلخوشیهای واهی که دکتر تجویز میکرد مانند اختراع یا شکار در اتاق همان دروغهای زیبایی است که همه به آن چنگ میزنیم تا زهر زندگی را با شیرینی ناچیزشان فرو دهیم و کم کم به سمت مرگ کشیده شویم.
باز هم هنریک ایبسن و پیغام های بی نقص او هرکس از این اثر شامل یک کاتارسیس میشه اما باید درس گرفت که یک وقتایی فکر می کنیم قهرمانیم و میخواییم مشکلاتی رو حل کنیم اما بدون وجود و دخالت ما زندگی در جریانه و لازمه برای روال زندگی با نادانی پیش رفتنه چرا که یک وقتایی یکسری حقیقت ها جوری زمین گیر میکنه ادمو که نمیشه بلند شد ما نمیتونیم گذشته رو عوض کنیم اما میتونیم ببخشیم و از هم بگذریم باید ببخشیم تا بخشیده بشیم (این قانون طبیعت)
نمایشنامهای بینظیر که چالش بزرگی را در ذهن خواننده ایجاد میکند: آیا همیشه دانستن حقیقت به نفع ماست؟ ایبسن در مرغابی وحشی به زیبایی نشان میدهد که چطور تلاش متعصبانه برای افشای حقیقت میتواند زندگی آرام یک خانواده را به نابودی بکشاند. این اثر لایههای پیچیده روان انسان را به چالش میکشد و تا مدتها بعد از تمام شدنش، فکر آدم را رها نمیکند. خواندنش را به همه کسانی که به آثار کلاسیک و روانشناختی علاقه دارند، پیشنهاد میکنم.
به نظر من پایان خوبی داشت
چرا که درونمایهی نمایشنامه رو نشون داد که ما آدمها حاضریم از حسادت زندگی دیگران رو خراب کنیم، اما افسوس که بازهم خوشحال نمیشیم
و همینطور دومین نکتهی جالب نمایشنامه این بود که ما واقعا مردهپرستیم، به آدمها تا وقتی زنده هستند عشق نمیورزیم و وقتی دیگه نیستند تازه یادمون میفته که اونها روزی کنارمون زندگی میکردند.
این اثر در میان دیگر آثار ایبسن از سطح متوسطی برخوردار است، منتهی اجرای فوق العادهی آن، شنیدن اثر را لذت بخش میکند.
اگر این اثر را دوست داشتید، پیشنهاد میکنم کتاب صوتی دشمن مردم که توسط همین تیم اجرا شده است را بشنوید که به مراتب اثری قوی تری از نظر محتوا میباشد.
پایان بندیش رو دوست نداشتم. به نظرم از کارهای دیگه ایبسن مثل هدا گابلر و روسمرسهولم و… ضعیف تر بود. اما صداگذاری جذاب در این ورژن صوتی گوش کردنش رو برام تبدیل به یک تجربه دوست داشتنی کرد. خداقوت میگم به همه عوامل که کار با کیفیت انجام میدن.
همه آدمها به امید دروغ زندگیشون زنده اند، از یک آدم معمولی دروغ زندگیش و بگیر، اون وقت خوشبختی یکهو تو وجودش میشکنه... شاهکار بود این اثر و اجرای بی نظیری داشت. ممنون از کتابراه
تشکر از اجرای زیبای این نمایشگاه و خسته نباشید به آرمان سلطان زاده عزیز.
شاید بپرسید چرا مرغابی وحشی، از جهات مختلف ممکن است انتخاب این پرنده برای این داستان اتفاقی نباشد، مرغابی وحشی نر در کنار جفت ماده خود که تخم گذاری میکند میماند و از او نگهداری و محافظت میکند ولی به محض اینکه از سلامت جوجهها مطمئن شد، مادر را با جوجهها تنها میگذارد و به گروههای نر دیگر میپیوندد که این روند را در این داستان دیدیم، در کل داستانهای ایبسن نمادگرا هستند و هر شخص نماد گروهی از مردم است، مردمی عامی، متوهم روشنفکر و آرمان گرا، مطرود و به ته خط رسیده، زنان دست شسته از خود و در خدمت خانواده و مردان خودخواه.
دلخوشیهای واهی که دکتر تجویز میکرد مانند اختراع یا شکار در اتاق همان دروغهای زیبایی است که همه به آن چنگ میزنیم تا زهر زندگی را با شیرینی ناچیزشان فرو دهیم و کم کم به سمت مرگ کشیده شویم.