دختری نابینا که از پنج سالگی با گیاهی به اسم عاقرقرحای بیناییش رو از دست میده و بعد از ترک پدرش از پیشِ اونها، با مادرش زندگی میکنه
داستانی که تو روبه عمق این زندگی میبره…هیچوقت از این زاویه به زندگی نگاه نکرده بودم که روزمرگی برای آدمی که نابینا شده چه شکلیه؟
دختری که به همراه مادرش گیاهان دارویی میسازه و چقدر زیبا درک این نابینایی رو برای ما ملموس کرده فضای سورئالی داستان احساس گنگی، بیزمانی، احساس حضور در برزخی ابدی روبرای ما به نمایش میذاره این یه رمان معمولی درباره زندگی روزمره یه دختر نابینای عطار نیست، بلکه درباره کشمکشهای ذهنی و روانی اون تحت تاثیر عواطفش و اتفاقاتیه که براش افتاده …پدری که ترکش کرده ومادری که ارتباط دختر داستان رو با جهان قطع کرده و دختری که حتی اسمشو نمیدونیم ولی چقدر درکش کردم چقدر لذت بردم از خوندن این کتاب…
مرز بین عشق و نفرت بسیار باریک بود، و اینکه وقتی دختر با دنیای بیرون اشنا شد، دیگر نتوانست دنیای خودش رو تحمل کنه و طغیان کرد. فضای تاریک و نزدیکی آن به مرگ و دنیای متفاوت شخصیت بسیار جذاب و دلنشین است. توصیفات به نظرم خوب بود وتفاوت شخصیت کتاب خیلی قشنگ به نمایش گذاشته شده بود تا آخرین لحظه منتطر بودم نظرم عوض کنم اما کتاب دلنشین بود. خوبی و بدی و زشتی و زیبایی کنار هم بود و خشم دختر به نظرم اوج اعتراض او برای بودن بود. و عدم همدردی او در بعضی قسمتهای کتاب دیده میشود نوعی قطع ریسمان انسان بودن ومفاهیم زندگی و همچنین ترس از تنهایی و ترس از مرگ و زندگی در کنار هم زیبایی کتاب را دو چندان میکرد
کتاب جالب و متفاوتی بود و البته فضای غمگینی داشت خواندنش رو به دوستان عزیز پیشنهاد میکنم صدای خانم جواهریان کمی سرد و بی روح بود درسته اما به نظرم شخصیت اصلی که نابینا بودند همچین لحن و بیانی بهشون میومد و از طرفی ناراحت کننده بود بخاطر عقاید و تصورات نادرست نسل گذشته نسبت به درمان بعضی بیماریها که به این مثل یه دمل چرکی باقی میموند و بعدا به بدترین شکل ممکن سر باز میکرد. اشارات نویسنده به بوعلی و شیخ رو بسیار پسندیدم. و کلام آخر اینکه از نظر من داستان ریتم خیلی بالا و پایینی نداشت و تقریبا یکنواخت بود و نقطه اوج داستان در دو فصل آخرخسته نباشید خدمت همهی عوامل
برای من نیاز بود دوبار خونده بشه تا کاملا متوجه تمام اجزا داستان بشم صدای راوی هم کاملا به شخصیت می خورد و تمیز و زیبا بیان شده بود. از اون دسته کتاب هاییه که باید تمام توجه تون رو معطوفش کنید وگرنه از دست می دید و از فضا دور می شید. با خوانش غلط و ذهن پراکنده به راحتی می تونه خسته کننده باشه. اما خوندنش واجبه، چرا؟ چون متاسفانه کم توجهی زیادی نسبت به نویسندگان توانای زن ایرانی شده با اینکه سهم زیادی در ادبیات فارسی دارند. حتما پیشنهاد می شه به صورت آگاهانه به دنبال دیگر نویسنده های زن ایرانی مون هم برید و بخونید و لذت ببرید
با سلام، بسیار لذت بردم از قلم زیبا و متن خوب کتاب، روان و زیبا بود و بسیار نکات ریز روانشناسی درونش داشت. و همچنین خانم جواهریان کتاب را یک دست و زیبا خوانند و صدای گوینده با داستان هماهنگی داشت. و لذت بیشتر از این بابت که میدانستم یک نویسنده زن معاصر ایرانی کتاب را نوشتهاند. با تشکر از کتابراه عزیزم، قطعا مطالعه کتاب را پیشنهاد میکنم و با آرزوی موفقیت و بیشتر دیده شدن همه هنرمندان سرزمین خوبم ایران...
به اون صورت زیاد جذاب نیست. اما دنیا رو از چشم یک نابینا به خوبی بیان میکنه. اینکه باورهای قدیمی مثل عمل نکردن چشم فرزندبا این تصور که خوب نمیشه چقدر میتونه به ضرر خود شخص و دیگران باشه.... صدای خانم نگار را خیلی دوست دارم ولی اصلا حرفهای نخوندن... لحن و بیانشون بالا و پایین نداره و جذاب نمیخوندن ولی من ایشون رو خیلی دوست دارم.
در کل پسندیدم، و صدای راوی عالی بود. جورى داستان روایت میشه که واضخاً خودمو جاى راوى قصه مى دیدم، انگار من هم با اون در تاریکى بودم. مطمئنم با خوندن این داستان متوجه میشید که خیلى متفاوت تر از بسیارى از کتاب هایى هست که خوندید، خوندنش خالى از لطف نیست از دستش ندید.
این کتاب به من نشان داد که مغز چگونه با نبود حس بینایی از حسهای دیگری که در اختیار دارد میتواند به کسب اطلاعات بپردازد و خودخواهی والدینی که فرزندان دارای معلولیت را از حقوق اجتماعی باز میدارند و نبودنشان بهتر از بودنشان است و سزاوار مرگند
شیوه خاص از نویسندگی با ذکر دقیق بعضی جزییات و سبکی جدید و اینکه تمام فضای داستان رو حس کردم و به تاثر از شخصیت اصلی داستان، بیشتر از گذشته سعی میکنم که از دیگر حواس هام استفاده کنم و تجارب بسیار خوبی هم به دست میارم
کتاب رو شروع کردم، یک مقدار صدا بی احساس، یکنواخت و خسته کننده هست، این باعث خسته شدن مخاطب میشه، شاید اگر انرژی و تغیر حالت صدا بود بیشتر باعث جذب مخاطب میشد، انگار هیچ احساسی داخل صدا نیست
سوال من اینه اول داستان انگار در کنار پدر در المان هست و عمل هم انجام داده ولی در پایان داستان انگار در وهم بسر میبره و منتظر آمدن پدره
آیا کسی برداشت دیگهای داشت؟
یکی از بی نظیرترین کتابهایی بود که از کتابراه شنیدم. صدای گوینده، داستان، نثر کتاب همه چیز لذت بخش بود برای من. بی رحم بودن روان آسیب دیده رو به زیبایی در قالب داستان توصیف کرد.
عالی واقعا یه حالت سحر انگیزی داره من خیلی وقت بود میخواستم بخرمش ولی نمیشد واقعا داستان متفاوتی هستش اگه کلان به داستانهای متفاوت و عجیب علاقه دارید پیشنهاد میکنم
اگر تردید دارید برای خرید و الان دارید این متن رومیخونید توصیه من خریده؛
اولین امتیاز این کتاب صدای نگار جواهریان در کنار متن ادبی و دلنشین کتابه که آرامش بخشه.
تعلیق زیادی در بیان خانم جواهریان بود در ادای داستان، اما در عین حال جذابیت هم داشت، صدای خوب کاراکتر کتابو به خوبی توی ذهن میسازه و موندگار میشه
داستان جالب بود
من واقعا این کتاب و دوست داشتم و بار دومه دارم گوش میدم و خانم نگار جواهریان واقعا قشنگ خواندید و موزیک بسیار فید بود روی کتاب ممنونم روحمو نوازش کردید
واقعا تن صدا و مدل خواهش چقدر مناسب شخصیت داستان بود و روش نشست لذت بردم و بنظرم داستان خیلی تاکید داره که به درونمون و دنیای درونمون توجه و رجوع کنیم تا بیرون
داستانی که تو روبه عمق این زندگی میبره…هیچوقت از این زاویه به زندگی نگاه نکرده بودم که روزمرگی برای آدمی که نابینا شده چه شکلیه؟
دختری که به همراه مادرش گیاهان دارویی میسازه و چقدر زیبا درک این نابینایی رو برای ما ملموس کرده فضای سورئالی داستان احساس گنگی، بیزمانی، احساس حضور در برزخی ابدی روبرای ما به نمایش میذاره این یه رمان معمولی درباره زندگی روزمره یه دختر نابینای عطار نیست، بلکه درباره کشمکشهای ذهنی و روانی اون تحت تاثیر عواطفش و اتفاقاتیه که براش افتاده …پدری که ترکش کرده ومادری که ارتباط دختر داستان رو با جهان قطع کرده و دختری که حتی اسمشو نمیدونیم ولی چقدر درکش کردم چقدر لذت بردم از خوندن این کتاب…