کاش امکان این رو داشت کە حتی اون یک ستارە رو هم نمیدادم، حاضرم قسم بخورم نویسنده ی این رمان، رمانِ بینوایانِ ویکتورهوگو، جنایات و مکافاتِ داستایوفسکی، بادبادک باز خالد حسینی، بیمار خاموشِ میخائلیدس، همسایه های احمد محمود، سال بلوای عباس معروفی رو نخونده تا متوجه بشە اسم این خزعبلات، رمان نیست، که اگه اینچنین باشه همه ی ما میتونیم رمانهای بهتر از این بنویسیم. رمانی بچه گانه و ضعیف که تا اواسط فصل پنجم رو تونستم دوام بیارم بعدش از شنیدنش دست کشیدم، و به عنوان یک کُرد تٲسف میخورم که قراره این رمان و رمانی مثل جمشیدخان عمویم، که باد او را با خود می برد از بختیار علی نمایندگی ادبیات نثر کردی را بر عهده داشته باشند.
شک ندارم که این کتاب، آلبومی نمادین از زندگی اجتماعی ماست. کتابی بسیار مهم که با ترجمه موفق مریوان حلبچهای برای بهرهمندان از زبان فارسی قابل دسترسی است. شیرزاد حسن، نامی ماندگار در ادبیات داستانی کردی در جغرافیای ایران، عراق، ترکیه و سوریه است
سلام. بخشی از روح کتاب بر فضای ایران هم حکفرماست. از دو زاویه قابل تامل است بخش اول زندان دست والدین بودن و از سویی زندانی خود بودن. اما همانطور که انتظار داشتم قهرمان داستان شکست میخورد و نمیتواند. گوش دادن به آن رو توصیه میکنم هر چند اعتقاد دارم که داستان ناتمامی است
داستان عجیبی بود انگار در دنیای دیگری میگذشت و زیادی اغراق آمیز بود که البته در واقع به نظرم تمثیلی بود از واقعیت و اینکه اگر آزادی در روح فرد نباشد قفس هم بکشد فرد خودش قفس دیگری میسازد.
نمیدانم در طول داستان چرا فقط از نیازهای جنسی دختران گفته شده بود
اصلا از پسران صحبتی نبود.
این کتابو به صورت فیزیکی هم خوندم. واقعا ادبیات زیبایی به کار میبره. ناگفته نماند که موخرهی کتاب حرف نداره. قسمتی از سخنرانی نویسنده در یه همایش مهمه. واقعا نظرمو جلب کرد.
عالی بود دوسش داشت مهر چند که ظلم حاکم بر حصار بشدت برام خشم بر انگیز و ازار دهنده بود اما بنظرم شباهت بسیار زیادی به زندگی اجتماعی ایرانی های عصر حاضر داره