کلاسیکها را باید خواند، باید شنید و باید در جذبه شان غرق شد.
شرق بهشت یک کلاسیک واقعی و تمام عیار است یک داستان گوی زبردست و قدر که مو به مو قصه زندگی شخصیت هایش را روایت میکند تا انتها و تقریبا ناگفتهای باقی نمیگذارد.
شاید در بخشهایی توصیفات طولانی خصوصا از طبیعت خواننده را خسته کند ولی اگر تاب بیاری با شهد داستان کامت شیرین میشود.
یکی از نکته جالب قصه، شرح چگونگی زندگی مهاجران اروپایی و آسیایی به آمریکا و ریشه دوانیدنشان در خاک این قاره بود. داستان شرح خوبی از آمریکا در ابتدای قرن گذشته میدهد.
شخصیتها درست تصویر شدهاند و تا مدتها در خاطره مانا خواهند بود.
اینکه چرا کتی چنین شخصیتی داشت شاید سوال بی جوابی باشد ولی چنین افرادی هستند و شر از وجودشان میتراود آنگونه که قادر نیستند زندگی سالمی داشته باشند.
شخصیتهای لی و سام همیلتون رشک برانگیزند و آدم دلش میخواهد چنین افرادی را در زندگی داشته باشد.
قبلا فیلم شرق بهشت را دیدم و به نظرم فیلم اجحاف بزرگی در حق کتاب است و تنها بخش کوچکی از داستان را روایت میکند که از یافتن کتی توسط پسرش آغاز میشود.
روایت جناب سلطانی به جز تحسین و سپاس هیچ حرفی باقی نمیگذارد. خوانش درست و صدای گرم ایشان شیرینی قصه را دوچندان میکرد.
با سپاس از کتابراه.
روایت درد و رنج فرزند قابیل بودن را به تصویر میکشد. رنجی که همه ما به ناچار آن را حمل کنیم و نسل به نسل منتقل میکنیم. از ابتدا ترس آن را داریم که نکند سرنوشتمان طرد شدن باشد، پس آشوب و اضطراب انتخاب در ما متولد میشود، از آن پس بعضی چیزها را خوب میدانیم و بعضی را بد. در این لحظه است که از آن فضای یکپارچه و امن بیرون میافتیم و بعنوان یک خود مستقل شروع به دست و پا زدن میکنیم. آن دیگران را هم در مقابل خود مییابیم. و قسمت تلخ تر آن، که در این کتاب اکثر کاراکترها به آن دچار بودند این بود که خود را در مقابل خود مییافتند. چون چیزهایی را که بد میپندارند در خود نمیخواهند.
هر کسی با قضاوت خانواده و اطرافیان و از همه بدتر خودش باعث به هم زدن تعادل میشود. هر نظری یعنی دور شدن از یک سو، و نزدیک شدن به سوی دیگر.
اگر که داستان ادم و حوا را فراموش کنیم و ریشه خود را در خالیای دائو بیابیم خط سیر داستان عوض میشود.
دائو ماورای ارزش هاست، دوگانه نیست. آدمی میتواند با پذیرش بدون قضاوت وضعیت موجود، خود را در مسیر دایو قرار دهد و اجازه دهد دائو باعث ایجاد تعادل در فرد و اطرافش شود
نقل قولهای زیبایی از کتاب ↓
لی: اگر عیسی شبان نبود و کشاورز بود شاید پیشکش قابیل را ترجیح میداد
لی: اگر منظورتان پول دراوردن است کار آسانی است، ولی با چند مورد استثنایی، آدمها در پی به دست اوردن پول نیست نیستند، آنها تحمل را میخواهند و عشق را و تحسین را.
ساموئل: من نمیتوانم به شما بگویم چطور زندگیتان را بگذرانید، این را میدانم که ترجیح دارد زیر زمین شایدهایتان را ترک کنید و برگزردید به سطح، جایی که باد میوزد.
برداشت از داستان با خودم فکر میکردم مفهوم دوست داشتن و عاشق بودن از چه زمانی در انسان ریشه میگیرد، شکوفه میدهد، گل میدهد و به بار مینشیند؟ راستی درخت میوه دوستی بطور میانگین در چه سنی از عمر بشر بار میدهد؟ عمیقا بفکر فرو رفتم و دوران کودکیام را شخم زدم، تا ببینم این بذر گرانبها دقیقا در چ سنی در من و خانوادهام کاشته شده؟ ایا نهال دوستی و عاشقی در زمینهای بایر همه افراد خانه کاشته شده؟ براستی باغبان آن دقیقا کیست؟ ایا باغچه بموقع آبیاری شده است؟ دست نوازشی بروی برگهاو شاخههای جوانش کشیده شده؟ شاخ و برگ هرز آن درختان در حال رشد آیا هرس شده؟ بله رسیدم به نقطه و واژه حساس و سرنوشت ساز زندگی، "کانون خانواده" چ گرم و چ سرد آن است آن باغبان مهر افروز و یا کینه توز باغچه، حال با چه میلی و چ سلیقهای چه بذری و نهالی میکارد دیگر سکان دار اوست، و شاید بنوعی سرنوشت بشریت به معنای واقعی، نهفته در همین سلیقهای است که میتواند اقتضایی و بنا به میل لحظهای باغبان باشد. از خودم میپرسم درختی که در کنار درختان دیگر باغ زندگی، رشد میکند آیا در بهار و بهاران گذشته شکوفهای داده؟ آیا باغبان ثمره میوه درختانش را دیده؟ وحال اگر میوهای هم داده طعمش شیرین و دلچسب است؟ آیا هر سال قبل از باردهی در اشتیاق چیدن میوهاش هستی؟ میبینم درختانی را که فقط سر به فلک کشیدهاند و ثمری ندارند، گویی مانند درختان خودرو وحشی در باغی بی حصار با سرد و گرم دست پر زور طبیعت دست و پنجه نرم کرده و بی رمق فقط هنر آن داشته که زنده بماند، شاید بتواند اندکی سایه افکند. بله، خانواده، اعضای آن، همانند همین داستان کوتاست، فارغ از فلسفه ذاتی بشر باید بپذیریم که بذر عشق و محبت در دل هر فردی در درون کانون گرم و پر
شرق بهشت را می توان از آن قله های نادری در ادبیات جهان دانست که عظمتشان نه فقط در شکوه روایت، بلکه در ژرفای پرسش هایی نهفته است که درباره سرشت انسان پیش روی ما می گذارند. اشتاین بک در این حماسه خانوادگی، مرزهای یک داستان را درمی نوردد و به قلمرو اسطوره، فلسفه و اخلاق قدم می گذارد؛ جایی که خیر و شر نه دو نیروی بیگانه، بلکه دو امکان هم نشین در وجود آدمی اند. شخصیت های او محکومان بی اختیار سرنوشت خویش نیستند؛ انسان هایی اند با زخم های موروثی، امیال متناقض و آرزوی رهایی، که در کشاکش گذشته و اراده، معنای بودن خود را می جویند. اما جوهر جاودانه شرق بهشت را باید در آن پیام سترگی جست وجو کرد که در واژه Timshel تبلور می یابد: تو می توانی. نه وعده پیروزی قطعی بر تاریکی، نه انکار جبر زخم ها و گذشته، بلکه اعاده شأن انتخاب به انسان. اینجاست که اشتاین بک از روایت سرگذشت چند نسل فراتر می رود و به پرسشی بنیادین درباره آزادی و مسئولیت می رسد. شرق بهشت برای من نه صرفاً شاهکاری ادبی، بلکه تأملی باشکوه در امکان رستگاری انسان است؛ قله ای سترگ در ادبیات که صعود به آن دشوار است و فرود آمدن از آن، بی آنکه چیزی از نگاه آدمی به جهان دگرگون شده باشد، دشوارتر.
شرق بهشت داستان بسیار زیبایی بود که جان اشتاین یکی در رابطه با خوبی و بدی و با اقتباس از ماجرای آدم و حوا این رمان رو نوشته و قطعا یکی از بهترین شاهکارهای این نویسنده معروف آمریکایی است. بنده به دلیل داستان زیبا که از ابتدا تا انتها به هیچ وجه خسته کننده نمیشه و شخصیت پردازیهای بسیار جالب و قابل لمس مثل شخصیت لی و ساموئل از این کتاب لذت بردم و به همه خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم. البته باید به این نکته اشاره کنم که چیزی که ارزش این کتاب صوتی رو چند برابر میکنه گویندگی جناب آقای آرمان سلطان زاده است. ایشون با گویندگی عالیشون انگار به شخصیتهای داستان جان دوباره میدهند و متناسب با هر شخصیت صدایی در خور اون شخص ایجاد میکنند و این کار رو به صورت ماهرانه و لذت بخشی انجام میدهند به طوری که بنده ترغیب شدم دیگر کتابهای صوتی با گویندگی آقای سلطان زاده رو هم تهیه کنم.
کتابی بسیار زیبا و تاثیر گذار از موقعی که شروع کردم به گوش دادن دیگه نتونستم کنار بذارمش و ظرف چهار پنج روز تمومش کردم توصیفات نویسنده از طبیعت بسیار جذاب و گوشنواز، همچنین شرح خصوصیات هر انسانی بقدری زیباست که انگار اون شخص رو کاملا میشناسیم و با تحولات روحی اون شخص آدم متحول میشه اشاره به داستان هالیل و قابیل خود بر زیبایی این رمان افزوده بطور کل داستان از ابتدا تا انتها فوق العاده و گیراست بخصوص گوینده آش آرمان سلطانزاده ی عزیز آنرا خوانش کرده که دیگه شده نور علی نور ممنونم از کتابراه
شرق بهشت یکی از اون رمان هاییه که وقتی شروعش می کنید دیگه سخت می تونید بذاریدش کنار داستانش پر از زندگیه پر از کشمکش های درونی عشق گناه بخشش و تلاش آدم ها واسه معنا دادن به وجودشون هست جان اشتاین بک خیلی عمیق و انسانی شخصیت ها رو ساخته طوری که تا مدت ها بعد از تموم شدن کتاب هنوز توی ذهنتو می موننهر فصلش یه جور تلنگره هم به قلبتون و هم به افکارتون اگه دنبال یه رمان پرمفهوم و تأثیرگذار هسنید که هم قصه اش کشش داشته باشه هم حرفی برای گفتن به نظر من شرق بهشت یه انتخاب واقعاً درجه یک میتونه باشه
داستان بسیار جذاب و شنیدنی و راوی بسیار دلنشین. به همه پیشنهاد میکنم که این اثر زیبا رو گوش کنند. توصیفات بینظیر نویسنده از قلههای مشرق و مغربِ درهی سالیناس بدون شک بیانی دیگر از زمین و سیطرهی خیر و شر بر آن است. سالیناس نمادِ زمین و قلههای روشن، شاد و آفتابگیر گابیلن در سمتِ مشرق نماد خیر و قلههای تیره و ترسناک سانتالوچا در مغرب نماد شر و گناه است و ساکنین این دره نماد تمام انسانهایی هستند که از گذشته تا به امروز در جدال بین خیر و شر زاده میشوند و جان میگیرند و جان میدهند.
این اثر قطعا" جزء بهترین هایتان خواهد شد. بنده کمتر از نیمی از این داستان را نشنیده بودم که یکروز عصر این کتاب رو توی بساط کتابفروشی که توی پیاده رو بساط میکنه دیدم پس بیدرنگ اقدام به خرید کردم و از خریدم کاملا راضی هستم. به نظر من این داستان را میتوان بیشتر از یکبار خواند و یا به عزیزانمان عاریه ویا هدیه بدهیم. البته شخصا" ترجیح میدهم آنرا در کتاخانه کوچکم داشته باشم و نهایتا" به عزیزانم عاریه بدهم. بابت ترجمه زیبا و اجرای خیلی خوب کمال تشکر را دارم. همگی عوامل محترم کتابراه خسته نباشید
اثری عالی. یک حماسهی انسانی و یک اثر انجلیلی که میتواند برای تمامی علاقمندان به ادبیات داستانی جذاب و قابل بحث باشد. نویسنده با این داستان مارا به جهان پیدایش و اسطورههای آغازین بشری پیوند میزند و با طرح داستانی هنرمندانه در خلال کشوقوسهای داستانی به ما شناختی دیگرگونه از ماهیت انسان و جهان زنده را ارائه میکند. از شنیدن این داستان که مدتها پیش نسخهی متنیاش را خوانده بودم بسیار لذت بردم و شنیدن آن را به دوستداران ادبیات نخبه توصیه میکنم.
یه اثر ارزشمند دیگه از اشتاین بک با ترجمه عالی جناب شهدی و صدای دلچسب اقای سلطان زاده که نمیشه داستان رو دنبال نکرد. همچون کارهای دیگه نویسنده داستان با ظرافت خاصی شخصیتها، محیط پیرامون انها، وقایع مهمی که در زمان مورد بحث اتفاق میافتند رو ترسیم میکنه. شاید تنها موردی که بشه خرده گرفت (بنظر بنده البته) شخصیت زن داستانه که کمی دور از واقعیت بنظر میاد. ولی در مجموع از صرف وقت و هزینه تون پشیمون نمیشید.
کم پیش می آید کتابی بعد از تمام شدنش، نگاه آدم را به زندگی تغییر دهد. «شرق بهشت» برای من از همان کتاب ها بود. «تیمشل» فقط یک واژه نبود؛ پاسخی بود به سؤالی که سال ها با خودم حمل می کردم: حق انتخاب ما دقیقاً کجاست؟ اشتاین بک به من یادآوری کرد که شاید نتوانیم سرنوشت، خانواده یا گذشته مان را انتخاب کنیم، اما هنوز در برابر آنچه با زندگی مان می کنیم، مسئولیم. کتابی که تا مدت ها بعد از بستن آخرین صفحه، در ذهنت زندگی می کند.
در مورد کار جان اشتاین یک چه میتوان نوشت، داستانی ژرف بر پایه حقایق زندگی و کردار و پندار انسانها فضا سازی و شخصیت پردازی عالی، ولی ساموئل که نقشی برجسته در ابتدای داستان داشت و نماد یک انسان شریف و پاک بود با مرگش محو شد و خانواده او هم در متن داستان بی اثر بودند، چرا؟ شاید لی را بتوان ادامه ساموئل دانست!!؟
کار داستان گو چشمگیر است، سپاسگزارم
از جان اشتاین بک چند سال قبل فایل صوتی کتاب خوشه های خشمش رو گوش دادم، اینبار با شنیدن این رمان بسیار بیشتر از خوشه های خشم لذت بردم و به باورم مستحکم و منسجم تر و در عین حال عاری از ایراداتی بود که من از داستان خوشه های خشم میگرفتم و یک نکته ای که در حین گوش دادن به این رمان کشف کردم اینه که احساس میکنم قلم اشتاین بک به شدت شبیه و متٲثر از داستایوفسکی بوده است. این رمان بسیار شبیه قلم و طرز نوشتن داستایوفسکی بود.
بچه که بودم کتابهای کلاسیک و مفصل دوستداشتم الان این همه جزییاتو گاهی بی ربط گویی و پیاده کردن اندیشههای فلسفی نویسنده تو قالب داستان خسته کننده است اما خوب این اثار و باید مطالعه کرد از این جهت مهمه که این نویسندهها به چه سبکی در چندین سال پیش زندگی میکردن و جهان بینیشون چی بوده اهمیت دارد همین بسط اندیشه اختیار انسان در انتخاب خیر و شر علی رغم همه صفات موروثی رو احیانا همین نویسندهها رواج دادند
شاهکاری دیگر از جان اشتاین بک، من قبل از این کتاب، کتاب خوشههای خشم از این نویسنده با صدای آرمان سلطان زادهرو گوش کرده بودم، به قدری همهچیز از خودِ رمان تا ترجمه و راوی عالی بود که تصمیم گرفتم رمان شرق بهشترو تهیه کنم و خوشحالم که کردم.
خسته نباشید به آرمان سلطانزاده، آوانامه، کتابراه و همهی دستاندر کاران که چنین شاهکارهاییرو با چنین کیفیتی تولید و منتشر میکنند.
یکی از بهترین آثار در بین کارهای ادبیات کلاسیک
من که خیلی لذت بردم
راوی هم عالی
داستان هابیل و قابیل که در زندگی نسلهای مختلف یک خانواده به شکلهایی نوین تکرار میشه و مبحث امکان انتخاب و توان آدمی در بدست آوردن چیزی که میخواد
در خلال داستان، نمایی هم از جامعه و تاریخ آمریکا در دوره اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم به دست میارید که ارزشمنده
همین الآن خریدم. چون با صدای آقای آرمان سلطان زاده بود. و اینکه من کتاب صوتی خوشههای خشم به نویسندگی جان اشتاین بک رو قبلا گوش دادم و از نوع نوشتار نویسنده خیلی خوشم میاد. صدای آقای سلطان زاده هم که نیازی به تعریف نداره. امیدوارم این کتاب هم مثل خوشههای خشم جذاب باشه.
من قبلا رمان خوشههای خشم جان اشتاین بک را خوانده و بسیار لذت برده ام، کتاب شرق بهشت در واقع تداعی سبک ظریف و عمیق اشتاین بک در رمان نویسی و روایتگری دقیق یک دوره تاریخ با همه اجزای موثر و مناسبات اجتماعی و فردی برخواسته از آن است و بدون اغراق بسیار زیبا و لذت بخش است البته که خوانش هنرمندانه جناب پرویز شهدی حظ وافر شندین این رمان را دو چندان نمود.
خب نمیدونم چرا ولی یه خورده حس کتاب صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز رو میداد روند پیش بینی و سرنوشت و خانواده رو داشت میشه گفت جالب بود اما تمام و کمال نبود درست مثل خود نویسندش بود پیچیده (انسان دوستانه ولی حامی جنگ با ویتنام، مقدس و مذهبی شکل اما عاری از هر گونه عبادت) این ویژگی کمی سردرگمی ایجاد میکرد اما در کل زیبا بود.
فقط میتونم بگم یکی از کتابهایی هست که هر کسی باید یکبار بخونه با اینکه سالها قبل خوندمش اما هنوز هم یکی از محبوبترین و بهترین کتابهایی هست که خوندم و حیفه که به جای رمانهای پر فروشی که یک شبه رشد میکنن و یک شبه هم از بین میرن ، این جور کتابها ناشناخته میمونن به جرات میگم بهترین اثر اشتاین بک همینه
گوش دادن به این اثر ارزشمند یک ماه طول کشید. خیلی لذت بردم. شیفته صدای آقای سلطانزاده هستم. به برکت صدای ایشون تعداد زیادی آثار طولانی رو گوش دادم. درود بر آقای سلطان زاده و همه خدمتگزاران عرصه فرهنگ!
عجب کتاب کاملى میدونید از این خصیصه اشتاین بک خوشم میاد که براتون تعیین تکلیف نمیکنه، خوب و بد و جدا نمیکنه و تصمیم با شماست. هیچ شخصیتى کامل نیست و هیچ آمال و آرزو و ایده آلى وجود نداره فقط حقیقت محض با روایتى ساده و مجرد.
گیرایی چندانی برایم نداشت، موضوع خوب بود، اما از جایی کتاب ضعیف میشد. خوب بودن در این اثر بیشتر شبیه ترسو بودن توصیف شده بود، در این کتاب برادر که قهرمان داستان است هیچ امتیازی جز بی تفاوتی یا بیحالی را القا نمیکند همه چیز خود بخود پیش میرود
عاشقشم الان فصل یازدهمم و اولین اثریه که از جان اشتاین بک میخونم محشره قبلا هم نظر گذاشته بودم نمیدونم چرا پاک شده. ۳۱ خرداد همین الان تموم کردم کتابو🥺بسیار دوسش داشتم خب اصن چرا تموم شد😭لی رو خیلی دوست داشتم چه ادم فوق العاده ای بود🥹
صدای راوی دیوانه کننده است از نوع بهترین و عالیترین
کاش از این نوع کتابها و اینطور داستانها مثل این و خوشههای خشم و.. که گذاشتین بیشتر باشه
من واقعا از این سبک لذت میبرم
پر از درس پر از زیبایی پر از تجربه
واقعا سپاسگزارم
کتابهای جان اشتاین بک بسیار جذاب هستند البته من این کتاب و خوشههای خشم را از این نویسنده بزرگ خواندم
فقط در یک جمله کوتاه عرض میکنم اگر علاقه به رمان و داستانهای اجتماعی دارید این کتاب برای شما بسیار سرگرم کننده و جذاب خواهد بود
فوق العاده بود، کتابی پر از شخصیتهای منحصر به فرد و تاثیر گذار و عمیق، و در تمام داستان سرنوشت هابیل و قابیل و دوست داشتنی بودن وجود داشت، چقدر زیبا و روون و حرفهای روایت کردن آقای سلطان زاده، بسیار لذت بردم
فاخرترین کتاب جان اشتاین بک که به گفته خودش هرچه قبل این گتاب نوشته بود تمرینی برای نوشتن این کتاب بوده، بسیار بینظیر که کلمه به کلمه کتاب رو باید با دقت گوش داد و لذت برد
بسیار کتاب زیبایی بود جدا از داستان بینظیر اقایی آرمان سلطانزاده بسیار هنرمند هستند من واقعا سبک روایت ایشان رو بسیار میپسندم و آرزوی بهترینها را برای ایشان دارم موفق و بهروز باشید.
خوانش عالی استاد سلطانزاده و روایت عالی و جزئیات نویسنده باعث میشد هر منظره و موقعیت رو به راحتی تجسم کرد. خوانش جناب سلطانزاده و خط داستانی بسیار منسجم و شخصیتهای زنده باعث جذابیت بیشتر کتاب میشد. ممنون از تیم نوار
روند زندگی را خیلی جالب بیان کرده. تیپهای شخصیتی متفاوت و مباحث فلسفی و اجتماعی را با تبحر تعریف کرد. همهی اینها در کنار خوانش عالیه آرمان سلطان زادهی عزیز، از این کتاب یک کتاب پیشنهادشدنی ساخته.
بسیار مهیج و به واقع تاثیرگذار و عجیب برانگیزاننده. چه خوب که این شاهکار با صدای فوق العادهی آقای سلطان زاده منتشر شده. شنیدنش را به جد پیشنهاد میکنم.
اقتباس بسیار جذابی از داستان آدم و حواست که رهنمودهای ضمنی خوبی هم داره و در کنار قلم بسیار جذاب جان اشتاین بک، تجربه ی صوتی این رمان با صدا و هنرنمایی جناب سلطان زاده دلنشین تر هم شده.
بسیار لذت بردم از متن کتاب و از راوی و آهنگ پس زمینه همه عالی بود از مجموعه کتاب راه بسیار متشکرم کتابهایی که آقای سلطان زاده و همچنین آقای عمرانی راوی آنها هستند واقعا ارزش گوش کردن را دارند
عالی، صدای آقای سلطان زاده فوق العاده هست. شاید چون این کتاب رو بعد از برادران کارامازوف با صدای رسای آقای سلطان زاده شروع کردم به نظرم خیلی شبیه سبک داستایوفسکی بود واقعا زیبا و تاثیر گذار
بسیار عالی بود، با تشکر فراوان از شما، ذات انسانها عجیب است، بله روایتی شبیه هابیل وقابیل، بعضیها شرور وبعضی روحی سبک و والا دارند، کتاب آموزنده وزیبایی بود وخیلی دلم میخواهد فیلمش را هم ببینم،
اوّلین کتاب صوتی بلندیه که به توصیه دوستم خریدم و فکر نمیکردم اینقدر جذوبش بشم. برام مثل یه سریال قشنگ و جذّاب میمونه.
فیلمش هم قشنگه و به همین اسم ساختهی اِلیا کازانه در سال ۱۹۵۵ هست.
کتاب خیلی خوب از نویسندهای بزرگ و صدای بسیار جذاب جناب سلطان زاده که باعث میشه رمانهای طولانی رو راحت تر گوش کرد.
روایت هابیل و قابیل از این زاویه دید هم جالب بود.
یکی از کتابهای جذاب و فوق العاده اشتاین بیک که با آوای گرم راوی جناب آقای سلطان زاده برای من دلنشین و دلچسب شد. گوش دادن این اثر ارزشمند را به شدت پیشنهاد میدهم.
خیلی تاثیر گذار بود و آدم رو وادار به تفکر میکنه شر مطلق یا خیر مطلقی وجود نداره و بسته به شرایطی که پیش میاد حق انتخاب داریم، شخصیت لی و ساموئل رو دوست داشتم
واقعا پیشنهاد میکنم این رمان جذاب و همچنین اموزنده رو بخونید تاثیری عجیب روی باورها و مثبت اندیشی شما خواهد گذاشت
روش درست نگاه به زندگی در غالب داستانی جذاب
رمان بسیار جالبی هست صدای گوینده و ترجمه هم بسیار بسیار عالی، به ماهرانهترین شکل فرهنگ و اجتماع آمریکای آن زمان رو به قلم آورده. و البته داستان جالبی هست.
شرق بهشت یک کلاسیک واقعی و تمام عیار است یک داستان گوی زبردست و قدر که مو به مو قصه زندگی شخصیت هایش را روایت میکند تا انتها و تقریبا ناگفتهای باقی نمیگذارد.
شاید در بخشهایی توصیفات طولانی خصوصا از طبیعت خواننده را خسته کند ولی اگر تاب بیاری با شهد داستان کامت شیرین میشود.
یکی از نکته جالب قصه، شرح چگونگی زندگی مهاجران اروپایی و آسیایی به آمریکا و ریشه دوانیدنشان در خاک این قاره بود. داستان شرح خوبی از آمریکا در ابتدای قرن گذشته میدهد.
شخصیتها درست تصویر شدهاند و تا مدتها در خاطره مانا خواهند بود.
اینکه چرا کتی چنین شخصیتی داشت شاید سوال بی جوابی باشد ولی چنین افرادی هستند و شر از وجودشان میتراود آنگونه که قادر نیستند زندگی سالمی داشته باشند.
شخصیتهای لی و سام همیلتون رشک برانگیزند و آدم دلش میخواهد چنین افرادی را در زندگی داشته باشد.
قبلا فیلم شرق بهشت را دیدم و به نظرم فیلم اجحاف بزرگی در حق کتاب است و تنها بخش کوچکی از داستان را روایت میکند که از یافتن کتی توسط پسرش آغاز میشود.
روایت جناب سلطانی به جز تحسین و سپاس هیچ حرفی باقی نمیگذارد. خوانش درست و صدای گرم ایشان شیرینی قصه را دوچندان میکرد.
با سپاس از کتابراه.