نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی همه چیز، همه چیز - نیکولا یون
کتاب همه چیز همه چیز، رمانی نوشتهی نویسندهی آمریکایی، نیکولا یون است که نخستین بار در سال 2015 منتشر شد. داستان این رمان به دختری هجده ساله به نام مَدی میپردازد که به خاطر ابتلا به بیماری «نقص ایمنی مرکب شدید» تحت درمان است و از همین رو نمیتواند خانه را ترک کند یا با هر چیز غیربهداشتی تعامل داشته باشد. دنیای مدی را مادر، پرستار و کتابهای مورد علاقهاش شکل دادهاند و پدر و برادرش سالها پیش از دنیا رفتهاند. روزی خانوادهای به همسایگی خانهی مدی میآیند و او از پنجره، اسباب کشی این خانواده را به نظاره مینشیند. اُلی، پسر این خانواده است که با گذشت زمان، رابطهی دوستانهای با مدی تشکیل میدهد و به بزرگترین ریسکی تبدیل میشود که مدی تا به حال با آن مواجه شده است.
«همه چیز، همه چیز» یکی از اون داستانهایی بود که با قلم لطیف و دلنشین نویسنده از همون ابتدا آدم رو میکشه توی دنیای خودش. روایت عاشقانه و پر از احساسش باعث میشه خنده و گریه و هیجان رو با هم تجربه کنی و حتی گاهی با شخصیتها همدرد بشی. چیزی که برای من خیلی جذاب بود، سبک نوشتن نویسنده و توصیفهای ساده ولی عمیقش بود که باعث میشد همه چیز رو کاملاً حس کنم. تنها چیزی که کمی اذیتم کرد، پایانش بود که بهنظرم کمی کلیشهای و قابلپیشبینی تموم شد. با این حال، لذت شنیدن این داستان و همراه شدن با شخصیتهاش، باعث میشه بهراحتی نشه فراموشش کرد. یه رمان لطیف، گیرا و الهامبخش
بسسیار کتاب جذابی بود بخصوص با فضای صوتیای که ایجاد کرده بودن داستان رو خیلی دلنشین میکرد به نظر من داستان بیشتر حضور امید و عشق رو در زندگی بررسی میکنه و اینکه عشق چقدر میتونه لحظههای نا امید یک بیمار رو پر از لذت کنه اونقدر که درهای معجزه باز شه و مشخص بشه که اصلا بیماریای وجو نداشته.... پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید 🥰😊 وقتی واقعا عاشقی دوست داشته میشی و دوست میداری معجزها پشت سر هم میاد چون تو انرژیت مثبته و این رو به دیگران و کائنات و دنیای اطرافت منتقل میکنی😊🥰
داستان این رمان به دختری هجده ساله به نام مدی میپردازد که به خاطر ابتلا به بیماری نقص ایمنی تحت درمان است و نمیتواند خانه را ترک کند یا با هر چیز غیربهداشتی تعامل داشته باشد. دنیای مدی را مادر، پرستار و کتابهای مورد علاقهاش شکل دادهاند. تا روزی که خانوادهای به همسایگی خانهی مدی میآیند. الی، پسر این خانواده است که با گذشت زمان، رابطهی دوستانهای با مدی تشکیل میدهد و به بزرگترین ریسکی تبدیل میشود که مدی تا به حال با آن مواجه شده است
کتاب فوق العادهای بود تنها نقصی که داشت، مشکل تو دوبلهی بعضی از قسمتهای کتاب بود که میتونست خیلی بهتر باشه شاید ۵ بخش اول کتاب خسته کننده باشه و تصمیم بگیرید به بقیه کتاب گوش نکنید اما حتما بهتون پیشنهاد میکنم تا آخر گوش کنید یا اگر احساس کردید نمیتونید باهاش ارتباط برقرار کنید فیلمشو ببینید، فیلمش هزار برابر کتابش جذابترو موثرتره من به شخصه خودم با فیلمش بهتر ارتباط برقرار کردم فیلمش ارزش هزاران بار دیدن رو داره از نظر من
روایت کتاب منسجم و با جزییات و با ایجاد قدرت تخیل صحنهها بود. در این روزهایی که قرنطینه هستیم فوق العاده بود؛ در این داستان شاهد روایت زندگی کسی هستیم که از کودکی تا ۱۷ سالگی به اجبار قرنطینه شده، حتی نمیتواند هوای آزاد را تنفس کند و آزادی برایش مساوی است با مرگ! چه انتخاب درستی است این کتاب برای این حال و روز ما. با گویندگی بسیار ماهر. آری میتوان فهمید گاهی ما قدر داشته هایمان را نمیدانیم

باید بگم که شاید براتون جالب باشه من با تخفیف نوروزی و کیف مولی که از امتیازام بدست اوردم این کتاب رو فقط با ۱۰ هزار تومن خریداری کردم😂
خودم خندم گرفته بودو جالب بود
راجع به این کتاب باید بگم اصلا نمیتونستم پایانش رو حدس بزنم و واقعااا برام جالب شد که آخرش اصلای چیز دیگه شد
خیلی لذت بخش بود دلستانش
نمیشه بگی واسه نوجوان خوبه
چون موضوعش کودکانه نبود
راستش اون حال و هوای چت کردن و ذوقی که رو پنجره اتاقشی متن واسه یکی بنویسی منو برد خیلی سال پیش
زمان یاهو مسنجر، من حقیقاا عاشق چت کردن بودددم و حتی از اینکه به طور واقعی با یکی ارتباط بگیرم بیشتر دوست داشتم وقتی واسه مدی پیام میمومد یاد اون بوووووز تو یاهو میفتادم
دوران نوجوانی چه ذوقی داشت خدایی
خیلی کتابش برام لذت بخش بود و حال و اوای قدیممو زنده کرد
حتی، اون ترسای وای مامانم نمیذاره
وای مامانم اگه بدونه
مامانم
مامانم...
حتی اینو هم کاملا درک کردم
خیلی باهاش همزاد پنداری میکردم
من به شخصه از بچگیی آلرژی دارم که برعکس مامان مدی، ابنو از من مخفی کردده بودن، البته شابدم چون مای خونواده ایرانی الصل هستیم بیشتر میشه گفت بی اهمیت و جیز بیخودی بود ک بخوان جدیش بگیرن
ی آلرژی دارم که هنوز هیچ دکتری نفهمیده به چیه
ی روز به رنگهی روز به شیشه پاکن😂
بعد از ۸ سال یهو مثلا به گربم الرژی میدا کردم و لبم ورم کرد
وقتی شدید میشه دیگه نمیتونم نفس بکشم و ریم کامل درگیر میشه و دیگه به آسم میرسه
حای سر اینکه حس میکنه مریضه و نمبتونهی سری کارا رو انجام بده هم درکش کردم و آخرش که خودشو از بند همه چی رها کرد برام قشنگ بود🌻