چند سالی است که بخش زیادی از رمان های اجتماعی ایرانی در فضای تکراریِ پس از قاجار می گذرند؛ روایت زندگی های روزمره، عشق ها و محدودیت ها. همین!! نه دانسته ای اضافه می شود، نه تمرکزى نیاز است، نه هیچ فرقی با قبل از خواندن کتاب کرده ایم (به جز اینکه در مقایسه با قبل از خوانش کتاب تحرک کمتری داشته ایم فرض بر اینست که هنگام مطالعه نشسته ایم 😄هرچند گاهی به لطف قلم نویسنده همچنان خواندنی و حتی پرفروش می شوند، اما این مضمون آن قدر تکرار شده که کم کم خسته کننده به نظر می رسد. پس از خواندن (شنیدن) این کتاب تصمیم گرفتم دیگر سراغ رمان ایرانی با چنین حال وهوایی نروم. البته این سخن به معنای نادیده گرفتن ارزش همین اثر نیست؛ خودِ کتاب را دوست داشتم. مقصودم بیشتر اشاره ای کلی به نویسندگان است که شاید زمان آن رسیده باشد به سراغ موضوعات تازه تری بروند. مخاطب ایرانی سال هاست همین قصه ها رو میخواند! اشاره برخی کاربران به آثاری مانند «بامداد خمار» و «شوهر آهوخانم» نیز خود نشان می دهد که این فضا چه مدت طولانی در ادبیات ما تکرار شده است.
کتابی با عنوان خانه لهستانیها کتابی که روایت گرد مردمانی است که از جنگ جهانی دوم از لهستان و اروگاههای کار اجباری به ایران آمدهاند. ولی داستان روایت زندگی آنها نیست و روایت بر میگردد به خانهای که آنها در آن سکونت داشتهاند و حالا در اجاره خانوادههای زیادی است. مأمنی برای آنها که خوشیها و ناخوشیهای خود را در آن تجربه میکنند. بچهها باهم بازی میکنند و خانه روح دارد. کتاب زیبایی است ولی نواقصی هم دارد به نظر من ارزش یکبار خواندن را دارد. اگر به داستانهای ایران قدیم و تهران قدیم علاقه دارید میتواند کتاب خوبی باشد ولی از این میانه کتابهای دیگری هم هست که میتواند شما را مجذوب خود کند. کتاب نوشته خانم مرجان شیرمحمدی و نشر خوب چشمه آن را چاپ کرده است و در کتاب صوتی راوی داستان خود نویسنده یعنی خانم مرجان شیرمحمدی هستند و رادیو گوشه هم زحمت نشر صوتی را بر عهده گرفته است.
در کل کتاب خوبی برای مطالعه هست ولی جاهایی کمی از داستان ازدست میرود نمیدانم بر عهده نوسنده است یا چیز دیگری. راوی داستان پسری است نوجوان که خاطرات و نقشهای ایفا شده در خانه را روایت میکند از مادرش، مادربزرگش و خالهای که همه او را شیرین عقل میدانند.
من خودم عاشق مطالعه هستم و عنوان کتاب خیلی من را جذب کرد ولی در کل میشود کتابهای دیگری در این حال و هوا مطالعه کرد.
خیلی دوستش داشتم. خانه لهستانی ها قصه یه خونه قدیمیه و آدم هاییه که یه جوری زندگی هاشون به هم گره خورده. بیشتر از اینکه بخواد یه داستان پراتفاق تعریف کنه، میشینه آدم ها، رابطه هاشون، دلخوری هاشون، تنهایی هاشون و چیزایی که توی زندگی نگه میدارن و نمیگن رو نشونت میده. یه جورایی حس میکنی داری یواشکی زندگی یه مشت آدم معمولی رو نگاه میکنی؛ واسه همین هم روان و آروم پیش میره و خسته کننده نیست. از اون کتابایی بود که فقط نمیخوندمش، باهاش زندگی میکردم. فضای داستان، آدم ها و اون حال و هوای قدیمی ایرانی خیلی به دلم نشست. نثرش هم انقدر روان و آروم بود که دلم نمیخواست تموم بشه. کلا رمان های ایرانی قدیمی رو خیلی دوست دارم، مخصوصا وقتی کتاب صوتی باشه و روایتش اینقدر خوب دربیاد. پایانش هم با اون چاقوی خونی زیر تخت پری واقعا منو غافلگیر کرد.
من خیلی هوادار کتاباییم که داستانهای قدیمی روایت میکنه اون زمانی که انقدر مدرنیته زندگیها رو سرراست و تهی از اتفاقهای جزئی نکرده بود ولی در مقایسه با کتابهای دیگه میشه گفت اثر متوسطیه. ای کاش خانم شیرمحمدی با طمأنینه بیشتر و با لحن زیبا تری اجرا میکردن چیزی که در مورد این کتاب برام جالب بود و تو بقیه کتابها کمتر دیده بودم کثرت شخصیتهای مثبت بود همسایههای خوب، صاحب خونه دلسوز، صاحب کار منصف انگار نویسندکی خواسته با شخصیت پردازی مثبت از پیچیدگیهایی که شخصیتهای منفی تو داستان به وجود میارن اجتناب کنه و اون مسائل تبدیل به محور داستان نشه. در کل کتاب جالبیه و ارزش خوندن داره
من به کتابهایی که دربارهی ایران قدیم هستند مثل شوهر آهو خانم و بامداد خمار خیلی علاقه مند هستم و این داستان رو هم دوست داشتم اما فکر میکنم شخصیت پردازی کمی ضعیف بود و میتونست خیلی بیشتر ما رو با تک تک شخصیتها آشنا کنه تا باهاشون بیشتر ارتباط برقرار کنیم. صدا و لحن خانم شیرمحمدی رو خیلی خیلی دوست داشتم. در کل کتاب خوبیه و حتما ارزش خوندن داره.
تند حرف زدن روایت کننده بعضی وقتها باعث میشد تا از فضای داستان یکهو به بیرون پرتاب شوم. بهتر بود یک گوینده حرفهای داستان را روایت میکرد. دنیای پسرانه/مردانه داستان هم عاری از هرگونه خصیصه بارز بود؛ یعنی راوی به راحتی میتوانست یک دختر/زن باشد. در هیچ کدام از جنبهها داستان عمیق و تاثیرگذار نمیشه. داستان سرگرم کننده است، اما به اندازه یک داستان معمولی.
این کتاب یادآور اثر مشهور احمد محمود «همسایهها» است: یک خانه به سبک قمر خانم، و یک پسر بچه، با روایت اول شخص. به نظر میرسد مرجان شیر محمدی دنیا و تجربیات پسر بچهها را خوب درک نکرده و یک روایت زنانه را خلق کرده است. در مورد کتاب صوتی هم، همیشه خواندن اثر با صدای نویسنده اولویت است، هر چند ایشان گویندهی درجه یکی نیست
درود و ممنون از کتابراه عزیز
من کتاب دوست داشتم سه ۴ روزِ تمومش کردم البته با یک درجه سرعت پایین تر، البته اصلش هم زیاد تند نبود ولی من آروم تر دوست داشتم بشنوم، در مقایسه با کنابهایی از این دست «سنگ صبور» و «بامداد خمار» متوسط بود ولی ارزش شنیدن داشت
داستان زیبا، سلیس و روانی بود فقط تندخوانی باعث شده بود که شنونده زمان کمی برای تصویر سازی در ذهن پیدا کنه و باید پا به پای خواننده با سرعت از داستان عبور کنه ولی در کل از شنیدنش لذت بردم موفقیتتون ادامه دار
داستان زیبا و لطیفی بود با شخصیت پردازی درست
همه چیز درست و به اندازه بود و عاری از کش دادنهای بیجا
خانم شیر محمدی خیلی خوب روایت کردند
من شنیدن این داستان جذاب زا همراه با روایت نویسنده اثر پیشنهاد میکنم
خیلی جالب بود. تصویر سازی نوستالوژی جالبی میشد برقرار کرد. والبته صدای خانم شیر محمدی و نوع داستان خوانی ایشان هم به نظرم خیلی خوب بود. من اولین کتابی بود که از ایشان شنیدم. برایشان آرزوی موفقیت دارم
کتاب خیلی روان و قشنگیه من خوندن این کتابو به همه پیشنهاد میکنم متن کتاب اینقدر روان بود که مدتی که داشتم این کتابو میخوندم واقعااااا باهاش زندگی کردمو انگار که اونجا خودم توی اون خونه زندگی کردم
داستانهایی با محوریت خانههایی که در هر اتاق مستاجری زندگی میکنه جالبه چون زندگیها بهم گره میخوره مثل فیلم مهمان مامان
من دوست داشتم هم قصه هم اجرا
فقط دوست داشتم پایان خوشتری داشت حداقل برای پری
قبل از خوندن کتاب توقعم بیشتر بود ولی وقتی کتاب تمام شد انتظار اینطور پایان رو نداشتم
و خوندش رو پیشنهاد نمیدم
و اینکه راوی تندتندمیخواند، احساس شنیدن اخبار داشتم
موضوع و محتوا خیلی خوب است. بیان نویسنده هم همینطور. ولی بعضی بخشها بسیار ضعیف است مثل بخش نوزدهم که از فعل گفت خیلی استفاده شده بهرحال داستان جالبی بود
واقعا لذت بردم، داستان فراز و فرودهای درست و به موقع داشت، منتظر نبودم کتاب تموم شه از تمام لحظاتش لذت بردم، امیدوارم مرجان شیر محمدی همین سبک رو ادامه بده