کتاب آروم و دلنشین و درعین حال غمگینی بود. بنظرم واقعا اکثر دخترا از نظر روانشناسب اینطوری هستن، درسته که این یه داستان عاشقانه و غمگین بود اما بنظر من کاملا داشت از لحاظ روانشناسی دختر بچهای که با محدودیت بزرگ شده رو توصیف میکرد که بخاطر ازادی و رهایی از بند مادربزرگ ناخوداگاه عاشق کسی میشه که کمی بهش احساس ازادی میده! و به اون عشق پایبند میمونه چون اون عشقو فرشتهی نجات خودش میدیده و کلا فارغ از ازدواج و عشق و عاشقی دنبال رهایی بوده این دختر…و وقتی این پسر جدید عاشقش میشه، نمیتونه از اون فرشتهی نجات قبلی دست بکشه و همچنان با احساس دخترانهی قوی دلش میخواد که عشق اینم حفظ کنه و همزمان هر دو رو داشته باشهچون یکی از عشقها براش معنای فرشتهی نجات رو داره و بهش مدیونه، و یکی از عشقها براش یه احساس جدید تر و خاص تری رو داره؛ جالبترین بخشش همون تصویر سازی احساس یه دختره! که یه عنوان به دختر درکش کردمکه یه دختر به صورت خیلی عجیبی دلش نمیخواد هیچ عشقی رو از دست بده و حریصانه همه رو برای خودش میخواد حتی اگه تصمیم بگیره با یکی ازدواج کنه ترجیح میده دیگری رو هم به عنوان دوست حداقل کنار خودش نگه داره و این خیلی بنظرم جالبه چون اکثر دخترای محدود شده و احساساتی این شکلین. …
من این کتاب رو دوس داشتم ترجمه روانی هم داشت روند داستان شمارو کنجکاو میکنه تا آخرش رو گوش کنید و صدای گوینده و لحنش هم فوق العاده بود تنها ایرادی که میشد گرفت این بود که کاش برای کارکتر زن داستان گوینده خانم میذاشتید چون خیلی جاها که پشت هم گفتگو میکردن یه لحظههایی گیج میشدیم که الان کی داره جواب کی رو میده، در کل داستان کوتاه و ارزشمندی یود و از گوش دادنش راضی هستم با تشکر از شما .
من هم با نظر دوستان موافقم گوینده صدای بسیار دلنشینی داره اما لحن خوانش خیلی یکنواخت و خسته کننده بود شل و ول بود و گاها تشخیص کاراکترها از هم دشوار میشد. ترجمه ی بهتری ازین کتاب از سروش حبیبی موجود هست که خیلی جذاب تره. دیدن فیلمش رو هم توصیه میکنم. و مهم تر از همه مطالعه ی نسخه ی متنی این اثر چون نسخه ی صوتی خیلی خلاصه شده بود.
عالی و دلنشین. یک اثر بی نظیر از تأثیر شدیدا متضاد تنهایی از یک سو و عشق حتی برای مدتی کوتاه، از سوی دیگر، بر زندگی یک انسان. " از تو ممنونم بابت عشقت، چرا که همچون رویایی شیرین برای همیشه در خاطرم می ماند. " "خدای من یک لحظه سرشار از خوشبختی. آیا همین یک لحظه برای تمام عمر بس نیست؟ "
داستانی کوتاه و عاشقانه درباره مردی تنها و خیال پرداز است که در شب های روشن سن پترزبورگ با دختری به نام ناستنکا آشنا می شود. این آشنایی در چند شب، به رابطه ای عمیق و احساسی تبدیل می شود و داستان درباره تنهایی، عشق، امید و رؤیاهای انسانی است.
عاشق واقعی؛ نمیتواند غم را درچشمان محبوب ببیند. حاضر به هرگونه فداکاری برای محبوب خود میکند. داستان حول محور جوانی تنها و مهربان دور میزد که عاشق دختری که اورا از گزند محیط نجات داده بود میشود ولی طبق قولی که میدهد خود را نادیده میگیرد...
یک عاشقانهی آرام و موقر، فیلمی هم بر اساس همین کتاب ساخته شده (با همین نام) که به اندازهی کتاب تاثیر گذار نیست، اما زیباست نرجمه سروش حبیبی از این کتاب خیلی زیباتر است
این کتاب بسیار معروفه و طرفدار زیاد داره و شاید همین موضوع توقع من رو بالا برده بود و اوایل کتاب رو نپسندیدم. شما با توقع واقع بیناته تری بخونین تا لذت بیشتری بیرین.
انتظاری که از این نویسنده بزرگ داشتم بیشتر از اینهاست. ولی درکل بازم مهارت نویسنده اینجاست که شبهای تار را باعشق روشن و در پایان روز روشن را با شکست عشقی تارمیکند
موضوع کتاب معمولى است اما بر خلاف دیگر کارهاى داستایوفسکى گیرا نبود البته گوینده کتاب هم بسیار ضعیف بود و کتاب را بى روحتر مى کرد در مجموع ارزش گوش دادن نداشت