ارنست میلر همینگوی نویسنده ای توانمند و مطرح که از پدری پزشک و مادری موسیقی دان در ماه تیر متولد شد و در دوره عمر شصت و دو ساله اش به مدد قلم توانا تعداد قابل توجهی جایزه دریافت کرد و در آن ها اهمیت خاصی به حیوانات و طبیعت پیرامونش می داد که در نهایت در میانسالی به افسردگی دچار و باعث شد بوسله ی ابزار تفنگ در ماه تیر به زندگی خود پایان دهد. داستان گربه زیر باران اثر این نویسنده ی مقبول آمریکائیست.
داستان در مورد زوجهایی است که هیچ شناختی از هم ندارند و از تغییر هرچند کوچک ترس دارند. زن و شوهری هستند در داستان که در عین رفاه مالی و دانشی نسبی اما حرف هم را نمیفهمند و توجهی به هم و خاستههای هم ندارند. اما از آن سو کارمند هتلی که در آن اقامت دارند با یک مکالمه کوتاه خاسته خانوم رابا توجه کردن میفهمد. خانوم بخاطر توجه کارمند از او خوشش میآید بدون هیچ گونه تمایلی.
ممنونم از کتابراه
هرکسی میتواند برداشتهای متفاوتی از این داستان داشته باشد. بنظرم خانم بیشتر دنبال توجه و هم صحبت میگشت تا یه بچه گربه، چیزی که شوهرش از او دریغ کرده بود. او حتی در مسافرت هم به کتابش پناه برده بود. هتلدار با حرکتی ساده توجه خودش را نشان داده بود و چقدر در زندگیها این توجهها کارساز هستند توجههایی که بموقع نشون داده بشوند. گوینده هم صدای خوبی متناسب با داستان داشت. ممنون از کتابراه.
خلاصه اش میشه این شعر سعدی قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری◇ قدر نعمت، شکر گوید، قدر لذت، مشتری ارتباط این شعر با داستان گربه زیر باران: در داستان، صاحب هتل مانند یک زرگر عمل می کنه. که "ارزش" زن را می بیند، به او احترام می گذارد، برایش چتر می آورد و در نهایت برایش گربه می فرستد. در مقابلش، شوهر (جرج) کسی که طلا را می بیند اما قدرش را نمی داند.
مثل تمام داستان های همینگوی، ساده، روان و آموزنده بود، زوجی که در هتل اقامت داشتند رابطه سرد و دور از هم را تجربه می کردند مرد غرق در دنیای خود بی توجه به زن کتابش را میخواند، و زن در امیال خود غوطه ور بود هر فردی که باعث شود زن احساس ارزشمندی کند پیشش چشمش دوست داشتنی می نمود و صاحب هتلی که این حس را به زن هدیه داد، و بچه گربه ای که باعث شد زن بیشتر از شوهرش فاصله بگیرد
صدای آقای تمدن عالی بود😍داستان رو هم خیلی خیلی دوست داشتم کم اتفاق میوفته تو داستان کوتاه با شخصیتی همزاد پنداری کنم اما نسبت به زنی که دلش گربه میخواست این حس رو داشتم نه اینکه دلم گربه بخواد ولی حس درونی شخصیت به من منتقل شد یادمه خودمم یه بار تو خیابون یه سگ دم بریده دیدم بدجوری دلم میخواست مال من باشه تاچندروز بهش فکر میکردم ولی خب شرایطم جوری نبود که داشته باشمش 😢
کتاب جالبی بود
در مورد شخصیتهای داستان،
مردی که از قرار زیاد کتاب میخواند کتاب خواندنی که تا این حد به انسان در ک و شعور عطا نکنه که بتونه نزدیکترین شخص زندگیش رو درک کنه واقعا چه فایدهای میتونه داشته باشه از طرفی دیگه زندگی یک زن با چنین مردی واقعاً چه انگیزه خاصی میتونه داشته باشه
میزان درک بالای مدیر هتل در قبال مشتریان و مسافران و خواستههای آنها هم قابل تامل بود
هرکسی رحم کند... رحم می بیند.... بعضی کتاب های انگیزشی که میگن: فرکانس دلسوزی بدترین فرکانسه... دارن بدبختی وبی رحمی و بی شرفی رو به یکدیگر ومردم پیشنهاد میدن... بزرگترین بدبختی رو رقم می زنند... طرف دیدم... بمیره کف خیابون کسی کمک نمیکنه.... پس آدم باشید... ای اساتیدکتابهای موفقیت و سوشال مدیا... دست از رواج بدبختی بردارید... یکم از این کتاب یادبگیرند.
سلام و تشکر فراوان بابت به اشتراک گذاری آثار همینگوی. سبک مینمال داستان که در عین حال به آوردن نمادها فضای داستان را روایت میکند. گربه نماد نیاز به مراقبت و توجه. و نیاز زن داستان به عشق مادرانه و محرومیت وی از هویت مادرانه، فاصله بین زن و شوهر و بی توجهی مرد به زن و تنهایی زن. باران نماد پاکی و پاکسازی. در قالب داستانی پیام نویسنده قابل فهم است.
داستان کوتاه جالبی بود همیشه میگویند بهترین بهره بردن از وقت خواندن کتاب و مطالعه است خب دراین شکی نیست اما در این داستان همینگوی نشون میده بعضی زمانها در زندگی ما هستند که ارزش دارند برای شان وقت بگذاریم و کنار عزیزانمان باشیم چون در آن لحظه بهترین تصمیم این است که به احساسات افراد زندگی مان احترام بگذاریم و وقت مان را با انها بگذرانیم.
داستان کوتاهی است درباره یک زن که نیاز به تغییر در خودش رو حس میکنه و نیازمند دیده شدن و توجه است و متاسفانه از طرف شوهرش به او توجه کافی نمیشه و در عوض وقتی صاحب هتل به او احترام میذاره حس خیلی خوبی از اون مرد میگیره و به نظرم توجه زن به گربهای که زیر باران به دنبال پناه هست یه جور بازتاب بی پناهی و نادیده گرفتن خودش توسط شریک زندگیش هست
داستان در مورد زن و شوهری است که در هتلی اقامت دارند و احساس زنی را بیان میکند که صحبتهای همسرش را در مورد خودش باور ندارد و بدون اینکه از خودش با زبان خودش بِه مدیر هتل اطلاعاتی بدهد توسط مدیر هتل درک میشود و بِه آرزویش میرسد. داستان کوتاه، عمیق و بی نهایت جذاب بود. می توان ساعتها در موردش صحبت کرد. پیشنهاد میکنم بِه این کتاب گوش دهید. عالی بود
به نصبت کوتاهیش بد نبود فقط آخر و عاقبت گربه اولی چه شد در هر صورت رابطه احساسی خانم و آقا را خوب بیان کرده بود یک پیرمرد بی احساس با یک زن احساساتی که حالا دل گرفته و ظاهرا افسرده هم هست رابطه ضد و نقیض است که در داستان به صویت جالبی کنجانده بود همینگوی نویسنده توانایی است اما ای کاش قصه را طولانی تر مینوشت چون این موضوع هنوز جای کار بیشتر راداشت
داستان عجیبی بود برام... زن در احساس تنهایی غرق شده بود و دور از حس مهم بودن بود... جوری که با رفتار صاحب هتل حس اهمیت داشتن کرد... این زوج از همدور و دنبال سرگرمیای جدا از هم برای توانایی ارتباط و ادامهی زندگی به ظاهر مشترکشون بودن... داستانش حس سنگینی رو بهم داد... حس میکنم برای اشنا شدن با قلم این نویسنده نیاز دارم چیزای بیشتری ازش بخونم...
ارنست همینگوی، همواره با داستانهای بلند میشناختم و خرسندم که این کتاب صوتی بامسمی رو ازش شنیدم. سپاس کتابراه. اینکه به خودت احترام بگذاری بزرگترین ارزشمندی به خودت است. کتاب شعور نمیاره، اقدام به ساخت عادتهای خوب آگاهی بخش است. چقدر عمیق تحول در این کتاب صوتی کوچک نشان داد و چه جالب احترام گذاشتن به افراد جایگاه میدهد. روانکاوانه بود. دست مریزاد کتابراه.
حس تنهایی زن کاملا در توصیف گوینده پیداست. چرا اغلب مردا زن خودشون نمیبینن یا بعد از بدست آوردنش دیگه سعی بر خوشحال کردنش اونطوری که همسرشون میخاد نمیکنن حس خوشحالی زن بعد از احترام و تعظیم مدیر نشانده نداشتن اون شاٌن دلخواهش در زندگی مشترکشه همه چیز عالی سپاس
سلام و سپاسگزاری از نویسنده کتاب و کتابراه. این داستان تکراری خیلی از زندگی هاست، روزنامه بهترین اسباب فرار برای مرد بوده و زن راضی بود با یک گربه همراه باشه و از همراهیش لذت ببره، چون مَردش ازش غافل بود، و از طرفی صاحب هتل تمام حواسش به مهمانانش بود، بیقراری زن از بی توجهی بود نه تکراری بودن موی سرش.... کتاب کوتاه ولی قشنگ بود...
مختصر و مفید، داستانهای کوتاه آدمی را وادار به فکر کردن میکنه، شنیدن این کتاب صوتی خالی از لطف نیست پیشنهاد میشه به دوستان. به نظر من نکته این داستان این بود که صرفا کنار هم بودن به این معنا نیست که آدمی از وجود شخص مقابل اشباع میشه، حضور باید با دل باشه نه جسم. همسرای خانوم ظاهرا خیلی توجه داشت ولی تو خالی بود و بدون احساس.
داستان قشنگی بود البته با پایانی نامعلوم. آیا همینگوی در پایان، راه تازهای برای زن که از یکنواخت بودن زندگی خود خسته شده و از بیتفاوتی مرد به سلایق و علایق او به ستوه آمده، نشان میدهد؟ یا در خصوص محبت کردن و احترام گذاشتن به سایر افراد و برآوردن خواستهها و خوشحال نمودن آنها (ولو با کوچکترین هدیه) سخن میگوید؟ بهر حال قصه زیبایی بود
به نظر دراین داستان مرد اصلا به زن اهمیت نمیداد زن سعی میکرد احساساتشو بیان کنه احساس خستگی میکرد ودوست داشت شوهرش به حرفاش گوش بسپرد اما اون به حرفهای زن اهمیتی نمیداد فقط سرسری گوش میکرد به نظر من کتاب خواندن به انسانها شعور نمیبخشد شعور یک مسئله ی ذاتی است اما انتهای داستان بسیار جذاب بود که زن بلاخره به گربه رسید
تا به حال به هتل رفته اید؟ آیا خواسته اید زندگیتان مثل همان زندگی مرفه در هتل باشد؟ به تغییر جایگاه اجتماعی و دینامیک ارتباطی توجه کرده اید؟ به با ملاحضه بودن کسانی که مجبورند برای راحتیتان کنند؟
داستان در باب زوجی در هتل. خانم گربهای پشت پنجره میبیند و میخواهدش. و شما متوجه رفتار و رویکرد اطرافیان زن نسبت به خواستهی او میشوید.
توصیفات نویسنده و فضاسازیهای صورت گرفته خیلی جذاب بود قشنگ میشد توی ذهن مجسمش کرد و در عین حال افراطی نبود و توی ذوق نمیزد
مشابه آقای کتابخون خیلی توی زندگی دیده میشه با این اختلاف که به جای کتاب، گوشی تو دستشونه و متوجه یکنواختی توی زندگی نمیشن و پرخاش میکنن و رفتار اینچنین کسانی در خانواده باعث توجه اعضا به غیر خانواده میشه....
اومدم بنویسم اصلا جالب نبود
با خوندن کامنتها
دیدم حتی از این داستانی ک برام جالب نبود
کلی برداشتهای متفاوت وجالب میشه کرد
و کلی دیدگاههای مختلف وجود داره ک من حتی بهش فکر هم نکردم....
و نهایتا میتونم بگم
اگه با حوصله گوش کنید و دل بدید بهش
داستان جالبیه اتفاقا
کتاب تناقض زیادی داشت و بنظرم میتونست بهتر خودی نشون بده اینکه خیلی کوتاه جمع بندی شد جالب نبود. اما قابل تامل بود و همچنین میخواست شعوری و درکی رو بگه که ادم هرچقدر تظاهر کنه و ادعا داشته باشه نمیتونه اون خلا بیشعوری خودش رو پر کنه! در کل پیام کتاب این بود که نباید فقط تظاهر کرد بلکه باید به اطراف و واقعیت پرداخت.
«گربه زیر باران» روایتی است از خلأ عاطفی در پس سکوتی سرد. زن، در باران مداوم ایتالیا، نه در پی گربه، که درجست وجوی مهر، تعلق و خویشتن گمشده خویش است؛ و مرد، غایب در حضور. همینگوی با ایجازی سنجیده، جهانی می سازد که ناگفته هایش از گفته ها فزون تر است؛ در ظاهر ساده، اما در معنا، عمیق و گزنده است.
سلام وقتتون بخیر این کتاب کوتاه و جذاب رو من دوست دارم و کتابی از اون دسته کتابهایی است که معمولا آدم اون رو میپسندهبه عقیده من فقط یک مشکل اساسی توویه نسخه صوتی این کتاب وجود داره اونم سریع خوانیه گوینده محترم هست که حالا مشکل از من کند ذهن هستش اما تا میخوام بفهمم چخبر شده داستان یکهو اصلا میبینم تموم شده!
گاهی صداتو جایی، کسی، خییلی دورتر از تو و بودنت میشنوه و پاسخ میده.
مهم اینه که بیانش کنی
و بخاطر نشنیده گرفته شدن
خفهاش نکنی.
اینه پژواک زندگی و معجزهء عشق.
همینگوی با وجود عدم تعادل در زندگی خصوصیش و دایم الخمر بودن و مشکلات زناشویی، بخوبی میتونست فریادهای بیصدا رو بشنوه و اونا رو رو کاغذ بیاره. عالی
داستان جالبی بود که تقریبا در زندگی روز مره هر کی میتونه اتفاق بیافتد. پدر حقیقت نویسنده میخواست بگه صرفاً مطالعه شعور نمیاره در حقیقت زن و مرد هر دوتنها بودند وبه محبت هم نیاز داشتند. اون قسمت که خانم دلش خرید میخواست واکنش مرد..... ماشاالله آقایون هم که تابحث خرید خانوم بیاد فوری میریزند بهم 😊ممنون کتابراه غزیر
خیلی داستان جالبی بود این می تونه تلنگری باشه برای افرادی که ازدواج موفقی ندارن خیلی کتاب های زیبایی برای درک همدیگه وجود داره البته اگر هنوز کار به جدایی نکشیده باشه و رابطه قابل ترمیم باشه دوست داشتم داستانش رو و گوینده هم بسیار عالی بود هم تغییر لحن هم شیوه ادای کلمات ممنون ازتون
داستان جالبی بود حالات روحی زن یه حالتی مثل افسردگی و خستگی روحی بود. حتی مرد هم از لحاظ روحی افسرده بود که پناه برده بود به کتابش. میشه گفت که همه ما آدما درگیر این احساسات هستیم و هر کدوم از ما به شکلی برای رفعش تلاش میکنیم ولی اکثرا بی نتیجه اس. تا به کمال مطلق نرسیم همین آش و همین کاسه اس
انگار صاحب هتل بیشتر از همسر زن فهمیده بودتش و درک کرده بود که زن به چه چیزی احتیاج داره به نظرم اومد حتی تعریفهایی که همسر زن ازش میکرد از سر بی توجهی بودمثل مواقعی که میخوای طرف رو از سرت وا کنی و ساکتش کنیولی نمیخوای بفهمی که واقعا مشکل طرف چیهزن به توجه و محبت نیاز داشت اما مرد...
اسم نویسنده به تنهایی عامل کافی برا خوندنش هست اما داستان روایتی کوتاه و درعین حال کامل راجب زنی که باوجود تمام امکانات (به طور مثال سفر تفریحی به ایتالیا) اما کمبودها و خلاهایی در وجود خودش حس میکنه و شوهری که بر اساس هنجارهای جامعه انسان موفقی بحساب میاد اما در زندگی شخصی چندان موفق نیست...
داستان کوتاه بسیار قابل تحسینی است. در اینجا نویسنده به ذکر وقایع روزانه میپردازد با دقت بسیار زیاد که در داستانهای دیگری از نویسنده هم شاهد ان هستیم در عین حال نکات قابل ملاحظهای هم دارد که ترجیح میدهم خوانندگان عزیز به ان برسند تا خودم چیزی نگویم که نکتهای را از قلم بیاندازم.
صدای گوینده تسلی بخش بود
و بسیار مسلط بودند
داستان کوتاه بود و پیام مهمی را در بر داشت
کاش تلاش کنیم تا شنوندههای خوبی در روابطمون باشیم. توجه کنیم. عمل کنیم. و به جای متزلزل کردن روح یکدیگر سبب رشد همدیگر بشویم.
و چقدر لذت بخش هست عشق ورزیدن. در شغل در رابطه، خانواده و۔۔۔
صدای گوینده خیلی خوب بودو گیرا اما بهتر بودی خانم صحبت کنه برای نقشی زن!!! داستان قشنگی بود وقتی ب همسرمون توجه نداشته باشیم وبدرفتاری کنیم باهاش هم اون توجهش به سمت بقیه جلب میشه هم محبتش رو سمت چیزای دیگه و کسای دیگه خرج میکنه و بلعکس این مدل زندگی اصلا ارزشی نداره
داستان زنیست که مردش به او بی توجه هست نگاهش نمیکند نوازشش نمیکند و او را نمیفهمد ولی در عوض یکی دیگر زن را میبیند احترامش میکند و اعتماد به نفس زن را بالا میبرد دقیقا جامعه ی امروزی رو نشان میدهد که به جای لذت بردن از زندگی، زندگی را به خود و بقیه سخت میکنند
کتاب جالبی بود همسر بی توجه به زن را نشان میده که فکر میکنه با کتاب خوندن قراره تغییری در زندگیش ایجاد بشه و زن که نیاز به توجه مرد داره ولی وقتی اونو دریافت نمیکنه به فکر میوفته که برای سرگرمی خودش بچه گربه داشته باشه و یا بتونه تغییری در ویژگی های ظاهری خودش ایجاد کنه …
داستان کوتاه و پراز معنی بود. مرد کتاب میخوند ولی ازش چیزی یاد نمیگرفت. حتی به احساسات همسرش توجه نمیکرد. علاقه شدید زن به داشتن یه گربه، تغییر مدل مو و... نشون میداد که اون خواهان یه تغییر تو زندگیش هست، هرچند کوچیک و کم اهمیت، درحالیکه شوهرش این امر رو درک نمیکرد.
مفید و مختصر به معنای واقعی. یک داستان کوتاه که بیانگر یک معضل مهم خانوادگی هستش ولی با عناصر باران و مه و چتر و گربه یه حس ملموس و خواستنی به آدم دست میده. اما در نهایت جملات پایانی مرد همه اون حسها رو از کله آدم میپرونه و ما رو به عمق دلخوری زن و بی توجهی مرد آگاه میکنه.
اگه همینگوی تو این دوره میزیست، این داستان رو طوری روایت میکرد که مرد بهجای پشت کتاب، پشت موبایل بود و بهجای لذت بردن از زندگیِ خودش، داشت حسرتِ شوآف زندگیِ فیکِ دیگرانو میخورد.
زندگی مجردی بینهایت ارزشمندتر از زندگی متاهلی با فرد بیتفاوت و سرده، چرا که انتخاب خوده آدمه!
همینگوی در این داستان از نمادگرایی استفاده میکند؛ گربه بهعنوان نمادی از نیازهای عاطفی و میل به امنیت و توجه زن عمل میکند. همچنین، این داستان با زبانی موجز و دیالوگهای دقیق، فضای خاصی خلق میکند که خواننده را به تفکر و تأمل در مورد روابط و احساسات انسانی دعوت میکند.
کتاب بسیار کوچک و خلاصهای است. چیز زیادی از ان نمیتوان در نگاه اول برداشت کرد شاید نویسنده هم چنین هدفی را دنبال نمیکرده اما برای خواندن یک اثر از همینگوی میتواند قابل قبول باشد. چنانچه این کتاب به عنوان اولین اشنایی شما با این نویسنده است پیشنهاد میشود به ان اکتفا نکنید
من به عنوان یک فروشنده نحوه جلب مشتری را از مرد هتلدار یاد گرفتم. با احترام گذاشتن به مشتری احساس مهم بودن را به اوالقا میکرد و با درک نیازهای مشتری و تلاش در رفع نیازهایش او را جذب میکرد. در ضمن کسی که مطالعه میکنه الزاما دارای درک و شعور بالایی نیست. ممنونم از کتابراه که بهترین دوستمه.
درست است نویسنده کتاب از بزرگترین نویسندگان دنیاست ولی به نظر من این کتاب او فاقد اثر زیادی روی خواننده هست و از نویسندهای با این اسم و رسم انگار انتظار بیشتری میرفت. نمیدانم، شاید من نتوانستم ارتباط خوبی با کتاب و محتوای داستان برقرار کنم و خواننده خوبی نبودم.
زنی که مجبور و شاید محکوم به زندگی با مردیه که با هم تفاوتای بیشمار دارن، افسردگی زن مشخصه، نفهمی مرد هم واضحه
همهی ما یه آشپزخونهی کاملیم، اگه روزانه ظرف احساس، ظرف توجه، ظرف احترام و ظرفای دیگه مون توسط عزیزانمون پر نشه، سمت اونایی میریم که ظرفامونو پر میکنن
داستان کوتاهی بود که با ظرافت خاصی چندین نکته را یادآوری میکرد. هیچ کلمهای در این داستان اضافه نبود. انگار هر کدام از کلمات نکتهی خاصی را حمل نی کردند. و نکتهی مهم این بود که چقدر به رفتارمان با دیگران توجه داریم… و رفتار ما چگونه بر دیگران و زندگی شان اثر دارد …
میدانید درتمام عمرم یکی ازکتابهایی که عاشقش شدم وهستم بسیار که ازطریق برنامه های صوتی باراول باآن آشنا شدم همین کتاب است دیوانه واردوستش دارم وپیشنهاد میکنم حتی درجایی مثل کاخ سفید واشنگتن طلاکوبش رادرکتابخانه پرزیدنتی تاابدبگذارند گربه زیرباران هم صوتی وهم الکترونیکی🤩
عالی و عالی. نشون میده چطور عشق آدمها به مرور زمان ممکنه سرد بشه. اکثرا برداشت اینه که شوهر این زن مقصره اما اینکه کی مقصره از نظر من معلوم نیس، شاید این زن هم در اینکه مرد خودشو با کتاب خودندن مشغول کرده در زندگی مقصر باشه. در کل این نمونه خیلی از زندگیاس متاسفانه.
داستانی قابل تامل اموزنده و باقلمی توانابدون حاشیه پردازی و زیاده گویی پیامی مهم برای زوجین و مخصوصا اقایان داره توصیه میکنم حتما گوش بدید و به دوستان متاهل تون پیشنهادکنید. باسپاس ازراوی و تیم خوبتون. برای افراد پرمشغله ای مثل من کتاب های صوتی فرصتی بینظیره