کتابی کوتاه و بسیار عمیق بود و جالب که من در حین گوش دادن به این کتاب دا شتم به یک گربه غذا میدادم در حین گوش دادن به کتاب فهمیدم حتی اگر در بهترین هتل ها با امکانات عالی باشی اما همراه خوبی کنارت نداشته باشی که تو رو بفهمه تو ادم خوشبختی نیستی
با سلام و درود بیکران ممنون از کتابراه که بعضی از کتاب ها را رایگان در اختیارمون میذارن. داستان درباره ی زن و شوهری آمریکایی است که متوجه گربه ای در زیر باران می شوند، زن به بیرون هتل می رود تا گربه را به درون بیاورد و او را خشک کند اما...
کتاب خواندن همیشه نشانه شعور نیست. گاهی فقط راه گریزی برای فرار از ادم هاست بدون افزودن تجربه یا احساس به کتابخوان. آدم هایی از دنیاهای متفاوت هیچوقت کنار هم خوشبخت نیستند، گاهی غریبه ها بهتر از همسر و همسفر زندگی آدم ها رو درک می کنند. در کل کوتاه و مفید ❤️
سلام کتاب پر محتوی بود سبک خیلی عالی نوشته شده بود. در داستان می خواست بگه زندگی مشترک باید دو جانبه باشد. نه که یکی یک دیدگاه و دیگری دیدگاهی مخالف درست است کتاب خواندن مفید است ولی باید درک و شعور آدم را هم بالا ببرد نه که باعث جدایی دونفر شود
البته نظر خاصی ندارم جریان به مسافرت رفتن یک زن و شوهر است که امریکاییاند و به ایتالیا رفتن ودر یک هوتل ساکن شدن زن با روحیه لطیف و طبیعت و حیوانات دوست اما مردی بی روح و خشن و زور گو و در اخر هم عشق زن به رئیس هوتل که مردی با درک و فهم و ارام است
کتاب خوندن صرفا شعور نمیاره، فقط برای گرفتن اطلاعات بیشتره. به نظر من همه میتونن کتاب بخونن ولی کمتر کسی میتونه درک کنه اون مطالب رو. گاهی وقتا حتما نیاز نیست کتاب بخونیم تا درک از زندگی بیشتر بشه، گاهی فقط نیازه که خوب ببینیم و بشنویم تا بفهمیم
خوب بود من از این داستان این برداشتو داشتم که باهم خوب رفتار کنیم به هم دیگه توجه کنیم و باهم توری رفتار نکنسم که دیگه از هم زده بشیم و دیگران بیان وارد زندگیمون شن خیلی معنی دار بود و شاید هر کسی به معنی واقعی داستان نرسه
اولین داستان صوتی که گوش کردم، گویندگی خوشم اومد توصیفات عالی بود دقیقا ادمو میبرد تو اون زمان و مکان ولی اگه جای خانوم صدای خانوم بود قشنگ تر بود موزیک عالی بود داستان هم بااینکه کوتاه بود خیلی پرمعنی و قابل تامل بود ممنون که رایگان کردید!
چه حس غریب و آشنایی داشت برام این کتاب انگار یه جاهاییشو زندگی کردم اینکه انسان از سر تنهایی و بی توجهی شریک زندگیش دوست داره خودشو با چیزهای مختلف سرگرم کنه و تغییر به وجود بیاره که خودش نیاز به یه محرک داره وگرنه دچار افسردگی میشه…
اولین داستان کوتاهی بود که گوش دادم عالی بود به نظرم اهمیت دادن به طرف مقابل شریکعاطفی یا کاری یا اجتماعی چقدر مهمه صاحب هتل خواسته زن را متوجه شد ولی شریک زندگیش نفهمید این مثال جامعه ماست چه زنچه مرد. مرد یازن توجه میخواد همینوبس
بسی لذت بردم. کتاب خوندن دلیل بر این که آدم کامل باشه نیست. آدم باید بره زیر بارون، دلش برای بچه گربههای خیس شده قنج بره. آدم باید معاشرت کنه. صرفا کتاب خوندن تو رو آدم نمیکنه. ممنون بابت زحماتی که برای انتشار کتاب کشیدین
داستان کوتاه و پر مغزی بود و اصلا یک جورهایی درس زندگی بود. یعنی وقتی به شریک زندگیت اهمیت ندهی، بهش عشق نورزی، به او احترام نگذاری، احساساتش رو درک نکنی و نفهمی اش، بهموقع نیاز، نیاز آن را براورده نکنی. مجبور می شود گربهی دیگری را نوازش کند
زمانهایی در زندگی میرسد که انسان از عمق وجود چیزی رو مطالبه میکند که شاید در نظر دیگران اصلا اهمیتی نداشته باشد. خواستن گربه و تمایل برای به دست آوردنش، تکه ایی از روح خسته و گمشده در روزمرگیهای زندگی یکنواخت یک زن را به تصویر میکشد.
اجرای خیلی خوبی بود، گوینده بطرز جالبی صدا و احساس زن را بیان میکند. ماجرا درباره عدم تفاهم و تفاوت فکری زن و شوهر و در مقابل، تشابه فکری زن و پیرمرد صاحب هتل صحبت میکند. صاحب هتل خواسته زن را ناگفته میبیند و او را به خواستهاش میرساند
اگر کسی را دوست داریم.،
بخاطر خودش دوستش داشته باشیم،
انزمان است که بچشم او مینشینیم و علائق او، چه کوچک و چه بزرگ میشود علائق ما،
اما اگر چنین نشد،
او را بخاطر خودمان میخواستیم،
وقتی فهمید، طناب خواستن یکطرفه، زود پاره میشود.
داستانی کوتاه جالب از نویسندهای مشهور و اجرای عالی جناب آقای میلاد تمدن با موزیکی لذت بخش که از تنهایی زن و مرد میگوید وعلاقه جورج به مطالعه کتاب و آرزوی زن به داشتن گربه و بی اعتنایی مرد به خواسته زن مدل زندگی مدرن و امروزی
متشکرم
چه قدر خوب رهامون کرد با پایانش
صدای گوینده جالب بود
شبی پر ارمش قبل از خواب
برداشت پایانی
جنگ، لذت کثیف خودخواهی، حس خفته جنسی، حس سرکوب،
به نظرم داستانی که ارامش خاصی داره اما تموم که میشه باید خیلی در مورد کاراکترهاش تامل کرد
یک رمان جذاب کوتاه با تایم کوتاه
پند اموز، پر احساس، زنانه و یا حداقل (همان) پر احساس
با راوی خوب و سیر داستانی خوب و چند تا پند و اندرز خوب از نویسنده در برداشت از داستان
- با توجه به تایم و نویسنده و زیبا بودن اثر ارزش خواندن رو داره
آدمها وقتی چیزی را به دست میآورند یادشان میرود که چه قدر آن چیز برایشان مهم بوده و برای داشتنش تلاش کردند و احساسات شخص مقابل را سرکوب میکنند، بعد از سالها هم میگویند تو اون آدم چند سال قبل نیستی! و دنبال دلیلش هم نمیگردند متاسفانه.
ایکاش کتابها تا این حد خلاصه نمیشدن، فکر میکنم چیزی که باید ازین کتاب یاد گرفت اینه که وقتی ما خواستها و نیازهای طرف مقابل رو با بی توجهی یا بی تفاوتی نادیده میگیریم این نیاز و توجه ممکنه از طرف شخص دیگری تامین بشه و این آغاز جدایی هاس
داستان زیبا و با مفهومی بود زن از سمت همسرش توجهی نمیدید وهمین باعث شد که جذب کسی بشه که بهش توجه کرده صدای گوینده هم بسیار آرامش بخش بود شب که میخواستم گوش بدم داستانو وسطش خوابم میبرد بس ارامش گرفتم 😊تشکر فراوان از تیم کتاب راه 🙏🙏
داستان کوتاه زیبایی بود، گوینده هم بسیار عالی بود. خیلی زیبا احساس یک زن رو بیان کرده بود. پیرمرد با توجهی که به خواسته کوچک خانم کرد، قطعا جایگاه خاصی در ذهن زن پیدا خواهد کرد، جایگاهی که به راحتی و با توجه کافی میتونست از آن همسرش باشه.
نیاز داشتن به چیزهای کوچیک و ساده.. مثل یه صحبت کوتاه، یه لبخند.. یا شاید هم یک گربه که خستگی و تنهایشو توی بارون زیر یه میز سبز احساس میکنی... گاهی زندگی همین چیزهاست.. شبیه مدیر رستوران باشیم و حواسمون به ادمها باشه.
حس آخر داستان رو دوست داشتم، چقدر زن ها به شنیده شدن احتیاج دارند و کاش این حس از سمت همسرشون دریافت بشه، تا نیازی به کسب این حس از فرد دیگه ای نباشه، بهرحال داستان شنیدنی ای بود و توصیه میکنم گوش بدید
شاید وقتی داستان تموم میشه با خودت بگی همین!!!
ولی کمی که تامل کنی مفاهیم جالبی داشت از جمله اینکه الزاما کتاب خوندن باعث باشعور بودن نمیشه و به احساسات هم اهمیت بدیم و برای دیگران و خواسته هاشون ارزش قائل بشیم.
کوتاه اما پر مفهموم واقعا کتاب خوندن شعور نمیاره بعضی از آدم ها چنان غرق در ظاهرسازی زندگیشون میشن که انسانیت یادشون میره واقعا وقتی ازتون نمیگیره این کتاب اما نکته ی قشنگی رو گوشزد میکنه پیشنهاد میشه
درسته همسر زن به خواستهش بیاعتناست اما صاحب هتل به خواستهی زن اهمیت میده و براش فراهم میکنه.. به نظر من پیامش اینه که قرار نیست عشق رو از اونی که فکر میکنیم دریافت کنیم، عشق از هرکسی که بیاد قشنگه و پذیرفتنی
یک کتاب کوتاه. من به خاطر نویسنده خریدم کلا چند صفحه است. هدف نشان دادن قلب مهربان ادمهاست که ربطی به تحصیلات شغل یا.... نداره و برداشت من از داستان اینه مهربانی با آدم زاده میشه. مهربانها ذات و و سرشت درستی دارند..
خیلی وقتها آدمهای بزرگ برای زندگی به بهانههای کوچک نیاز دارند. مثلا حس آرامشی که هنگام نوازش یک گربه بهشون دست میده. باید دنبال بهانهها بود برای ادامه زندگی. کتاب زیبایی بود. ممنون از راوی و کتابراه
وای چقدر خوب بود این کتابخیلی زیبا بیان کرد که سواد صرفا شعور نمیارههمسر زن صرفا فکر میکرد فقط باید کتاب بخونه اما هیچ بهرهای از درک کتابا نبرده بوداما یه کارمند هتل مردم رو بهتر درک میکرد و ارتباط برقرار میکرد.
داستان زن و شوهری امریکایی در یک هتل در ایتالیا. مرد کتاب میخونه و زن تنهاست. گربهای رو زیر بارون تو حیاط میبینه دلش میخواد اون گربه رو داشته باشه اما وقتی میره تو حیاط گربه دیگه نیست.... آخر داستان رو دوست داشتم.
منم دلم خیلی خیلیییی زیاد گربه میخواد🥺
در کل داستان درمورد زنی بود که شوهرش بهش توجه نمیکرد و کمبوداشو دلش میخواست از راهای دیگه جبران کنه و آرزوهایی کوچیک که شاید برای بقیه کوچیکه ولی برای خودش دنیاست
به نام خدا
سلام
این داستان فوق العاده احساساتی بود پیام و داستان مشخص و جمع و جور بود اما فکر میکردم نویسنده یه نوجوان خوش ذوق هست که در حال تجربه اندوزی هست، البته شاید همین حسن کار نویسنده باشه.
داستانی زیبایی بود که به من نشان داد هر چیزی رو که از ته دلت بخواهی میتونی بدست بیاری یا از تلاش خودت و یا از سمت دیگران حتی با اینکه ممکنه کسی به خواستههای دلت توجه نکنه یا آنها رو مسخره بداند.
کتاب گربه زیر باران یه تشریح و توضیح ادبی هم داره که رفتار زن و شوهرش رو توضیح میده و همینطور که میگه اون درواقع یه گربه زیر میز نبوده تشریح ادبیش رو بخونید داستان رو کامل متوجه میشید
داستان های ارنست همینگوی با جزئیات و واقع گرایی همراه بود. داستان زنی که دنبال گربه از اتاق هتل بیرون می آید و در پایان کارمند هتل گربه را براش می آورد. باصدای زیبای روای جذاب بود
کتاب خوبی است اما بستگی دارد در چه سنی آن را بخوانی. کتابی که برای نوجوانان زیاد جالب نیست اما مثلا یک شخص سی ساله که درکی از تنهایی دارد این کتاب را بهتر میفهمد و آن را درک میکند.
داستان کوتاه جالبی بود. این کتاب دربارهی گم شدن یک گربه است. گربهای که همه چیز یک زن است اما برای شوهرش کوچکترین اهمیتی ندارد. شنیدن این داستان کوتاه را به همه اهالی ادبیات پیشنهاد میکنم
این کتاب یکی از آثار نویسنده مشهور ارنست همینگوی است. داستان کوتاه و در قالب نمایشنامه نوشته شده و به تنهایی انسان و نیاز او به یک همنشین اشاره دارد. از کتابراه به خاطر ضبط کتاب سپاسگزارم
بسیار عالی. هردفعه ک گوش میدم انگار گوشه ای تازه از تصویر فضای دتستان تو ذهنم جون میگیرهاین طور بیان جزئیات ونحوه بیان احساسات زن داستان فقط از نویسنده توانمندی مثل همینگوی میتونه بربیاد
با وجود کوتاه بودن داستان، هنر همینگویمثلهمیشه ذهنتان را طوری به چالش میکشد که پس از مدتی با یادآوری آن گویی خاطره یی را مرور میکنید با تمام جزییات و حسی که نسبت به آن فضا داشته اید.
بسیار شنیدنی و آموزنده روایت تکراری بی توجهی همسران به همدیگر... اما آنقدر ظریف بیان شده که از خواندنش لذت میبرید.
مردی بی احساس و زنی رومانتیک که فقط در کنار هم زندگی میکنند.. نه همسری
جالب بود اینکه میخواست بگه کتاب خوندن صرف، شعور نمیاره و حس تنهایی زن رو القا میکرد، که شوهرش حس زنانگی رو ازو گرفته و، توجه مرد صاحب هتل اون شوق زندگی و زنانگی رو در او بیدار کرده
سلام!
همینگوی خواسته بگه که قدر همدیگه ولحظات زندگی رو بدونیم و مهربونی کردن نسبت به همنوع یا شریک زندگی رو فراموش نکنیم چراکه زندگی یعنی استفاده خوب از تمامی لحظات آن و کنار هم و با هم بودن است