نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی گربه زیر باران - ارنست همینگوی
4.1
1318 رای
داستان کوتاه جالبی بود همیشه میگویند بهترین بهره بردن از وقت خواندن کتاب و مطالعه است خب دراین شکی نیست اما در این داستان همینگوی نشون میده بعضی زمانها در زندگی ما هستند که ارزش دارند برای شان وقت بگذاریم و کنار عزیزانمان باشیم چون در آن لحظه بهترین تصمیم این است که به احساسات افراد زندگی مان احترام بگذاریم و وقت مان را با انها بگذرانیم.
داستان کوتاهی است درباره یک زن که نیاز به تغییر در خودش رو حس میکنه و نیازمند دیده شدن و توجه است و متاسفانه از طرف شوهرش به او توجه کافی نمیشه و در عوض وقتی صاحب هتل به او احترام میذاره حس خیلی خوبی از اون مرد میگیره و به نظرم توجه زن به گربهای که زیر باران به دنبال پناه هست یه جور بازتاب بی پناهی و نادیده گرفتن خودش توسط شریک زندگیش هست
داستان در مورد زن و شوهری است که در هتلی اقامت دارند و احساس زنی را بیان میکند که صحبتهای همسرش را در مورد خودش باور ندارد و بدون اینکه از خودش با زبان خودش بِه مدیر هتل اطلاعاتی بدهد توسط مدیر هتل درک میشود و بِه آرزویش میرسد. داستان کوتاه، عمیق و بی نهایت جذاب بود. می توان ساعتها در موردش صحبت کرد. پیشنهاد میکنم بِه این کتاب گوش دهید. عالی بود
به نصبت کوتاهیش بد نبود فقط آخر و عاقبت گربه اولی چه شد در هر صورت رابطه احساسی خانم و آقا را خوب بیان کرده بود یک پیرمرد بی احساس با یک زن احساساتی که حالا دل گرفته و ظاهرا افسرده هم هست رابطه ضد و نقیض است که در داستان به صویت جالبی کنجانده بود همینگوی نویسنده توانایی است اما ای کاش قصه را طولانی تر مینوشت چون این موضوع هنوز جای کار بیشتر راداشت
داستان عجیبی بود برام... زن در احساس تنهایی غرق شده بود و دور از حس مهم بودن بود... جوری که با رفتار صاحب هتل حس اهمیت داشتن کرد... این زوج از همدور و دنبال سرگرمیای جدا از هم برای توانایی ارتباط و ادامهی زندگی به ظاهر مشترکشون بودن... داستانش حس سنگینی رو بهم داد... حس میکنم برای اشنا شدن با قلم این نویسنده نیاز دارم چیزای بیشتری ازش بخونم...
ارنست همینگوی، همواره با داستانهای بلند میشناختم و خرسندم که این کتاب صوتی بامسمی رو ازش شنیدم. سپاس کتابراه. اینکه به خودت احترام بگذاری بزرگترین ارزشمندی به خودت است. کتاب شعور نمیاره، اقدام به ساخت عادتهای خوب آگاهی بخش است. چقدر عمیق تحول در این کتاب صوتی کوچک نشان داد و چه جالب احترام گذاشتن به افراد جایگاه میدهد. روانکاوانه بود. دست مریزاد کتابراه.
سلام و سپاسگزاری از نویسنده کتاب و کتابراه. این داستان تکراری خیلی از زندگی هاست، روزنامه بهترین اسباب فرار برای مرد بوده و زن راضی بود با یک گربه همراه باشه و از همراهیش لذت ببره، چون مَردش ازش غافل بود، و از طرفی صاحب هتل تمام حواسش به مهمانانش بود، بیقراری زن از بی توجهی بود نه تکراری بودن موی سرش.... کتاب کوتاه ولی قشنگ بود...
مختصر و مفید، داستانهای کوتاه آدمی را وادار به فکر کردن میکنه، شنیدن این کتاب صوتی خالی از لطف نیست پیشنهاد میشه به دوستان. به نظر من نکته این داستان این بود که صرفا کنار هم بودن به این معنا نیست که آدمی از وجود شخص مقابل اشباع میشه، حضور باید با دل باشه نه جسم. همسرای خانوم ظاهرا خیلی توجه داشت ولی تو خالی بود و بدون احساس.
داستان قشنگی بود البته با پایانی نامعلوم. آیا همینگوی در پایان، راه تازهای برای زن که از یکنواخت بودن زندگی خود خسته شده و از بیتفاوتی مرد به سلایق و علایق او به ستوه آمده، نشان میدهد؟ یا در خصوص محبت کردن و احترام گذاشتن به سایر افراد و برآوردن خواستهها و خوشحال نمودن آنها (ولو با کوچکترین هدیه) سخن میگوید؟ بهر حال قصه زیبایی بود
به نظر دراین داستان مرد اصلا به زن اهمیت نمیداد زن سعی میکرد احساساتشو بیان کنه احساس خستگی میکرد ودوست داشت شوهرش به حرفاش گوش بسپرد اما اون به حرفهای زن اهمیتی نمیداد فقط سرسری گوش میکرد به نظر من کتاب خواندن به انسانها شعور نمیبخشد شعور یک مسئله ی ذاتی است اما انتهای داستان بسیار جذاب بود که زن بلاخره به گربه رسید
تا به حال به هتل رفته اید؟ آیا خواسته اید زندگیتان مثل همان زندگی مرفه در هتل باشد؟ به تغییر جایگاه اجتماعی و دینامیک ارتباطی توجه کرده اید؟ به با ملاحضه بودن کسانی که مجبورند برای راحتیتان کنند؟
داستان در باب زوجی در هتل. خانم گربهای پشت پنجره میبیند و میخواهدش. و شما متوجه رفتار و رویکرد اطرافیان زن نسبت به خواستهی او میشوید.
داستان در باب زوجی در هتل. خانم گربهای پشت پنجره میبیند و میخواهدش. و شما متوجه رفتار و رویکرد اطرافیان زن نسبت به خواستهی او میشوید.
توصیفات نویسنده و فضاسازیهای صورت گرفته خیلی جذاب بود قشنگ میشد توی ذهن مجسمش کرد و در عین حال افراطی نبود و توی ذوق نمیزد
مشابه آقای کتابخون خیلی توی زندگی دیده میشه با این اختلاف که به جای کتاب، گوشی تو دستشونه و متوجه یکنواختی توی زندگی نمیشن و پرخاش میکنن و رفتار اینچنین کسانی در خانواده باعث توجه اعضا به غیر خانواده میشه....
مشابه آقای کتابخون خیلی توی زندگی دیده میشه با این اختلاف که به جای کتاب، گوشی تو دستشونه و متوجه یکنواختی توی زندگی نمیشن و پرخاش میکنن و رفتار اینچنین کسانی در خانواده باعث توجه اعضا به غیر خانواده میشه....
کتاب تناقض زیادی داشت و بنظرم میتونست بهتر خودی نشون بده اینکه خیلی کوتاه جمع بندی شد جالب نبود. اما قابل تامل بود و همچنین میخواست شعوری و درکی رو بگه که ادم هرچقدر تظاهر کنه و ادعا داشته باشه نمیتونه اون خلا بیشعوری خودش رو پر کنه! در کل پیام کتاب این بود که نباید فقط تظاهر کرد بلکه باید به اطراف و واقعیت پرداخت.
«گربه زیر باران» روایتی است از خلأ عاطفی در پس سکوتی سرد. زن، در باران مداوم ایتالیا، نه در پی گربه، که درجست وجوی مهر، تعلق و خویشتن گمشده خویش است؛ و مرد، غایب در حضور. همینگوی با ایجازی سنجیده، جهانی می سازد که ناگفته هایش از گفته ها فزون تر است؛ در ظاهر ساده، اما در معنا، عمیق و گزنده است.
سلام وقتتون بخیر این کتاب کوتاه و جذاب رو من دوست دارم و کتابی از اون دسته کتابهایی است که معمولا آدم اون رو میپسندهبه عقیده من فقط یک مشکل اساسی توویه نسخه صوتی این کتاب وجود داره اونم سریع خوانیه گوینده محترم هست که حالا مشکل از من کند ذهن هستش اما تا میخوام بفهمم چخبر شده داستان یکهو اصلا میبینم تموم شده!
گاهی صداتو جایی، کسی، خییلی دورتر از تو و بودنت میشنوه و پاسخ میده.
مهم اینه که بیانش کنی
و بخاطر نشنیده گرفته شدن
خفهاش نکنی.
اینه پژواک زندگی و معجزهء عشق.
همینگوی با وجود عدم تعادل در زندگی خصوصیش و دایم الخمر بودن و مشکلات زناشویی، بخوبی میتونست فریادهای بیصدا رو بشنوه و اونا رو رو کاغذ بیاره. عالی
مهم اینه که بیانش کنی
و بخاطر نشنیده گرفته شدن
خفهاش نکنی.
اینه پژواک زندگی و معجزهء عشق.
همینگوی با وجود عدم تعادل در زندگی خصوصیش و دایم الخمر بودن و مشکلات زناشویی، بخوبی میتونست فریادهای بیصدا رو بشنوه و اونا رو رو کاغذ بیاره. عالی
داستان جالبی بود که تقریبا در زندگی روز مره هر کی میتونه اتفاق بیافتد. پدر حقیقت نویسنده میخواست بگه صرفاً مطالعه شعور نمیاره در حقیقت زن و مرد هر دوتنها بودند وبه محبت هم نیاز داشتند. اون قسمت که خانم دلش خرید میخواست واکنش مرد..... ماشاالله آقایون هم که تابحث خرید خانوم بیاد فوری میریزند بهم 😊ممنون کتابراه غزیر
خیلی داستان جالبی بود این می تونه تلنگری باشه برای افرادی که ازدواج موفقی ندارن خیلی کتاب های زیبایی برای درک همدیگه وجود داره البته اگر هنوز کار به جدایی نکشیده باشه و رابطه قابل ترمیم باشه دوست داشتم داستانش رو و گوینده هم بسیار عالی بود هم تغییر لحن هم شیوه ادای کلمات ممنون ازتون
داستان جالبی بود حالات روحی زن یه حالتی مثل افسردگی و خستگی روحی بود. حتی مرد هم از لحاظ روحی افسرده بود که پناه برده بود به کتابش. میشه گفت که همه ما آدما درگیر این احساسات هستیم و هر کدوم از ما به شکلی برای رفعش تلاش میکنیم ولی اکثرا بی نتیجه اس. تا به کمال مطلق نرسیم همین آش و همین کاسه اس
انگار صاحب هتل بیشتر از همسر زن فهمیده بودتش و درک کرده بود که زن به چه چیزی احتیاج داره به نظرم اومد حتی تعریفهایی که همسر زن ازش میکرد از سر بی توجهی بودمثل مواقعی که میخوای طرف رو از سرت وا کنی و ساکتش کنیولی نمیخوای بفهمی که واقعا مشکل طرف چیهزن به توجه و محبت نیاز داشت اما مرد...
اسم نویسنده به تنهایی عامل کافی برا خوندنش هست اما داستان روایتی کوتاه و درعین حال کامل راجب زنی که باوجود تمام امکانات (به طور مثال سفر تفریحی به ایتالیا) اما کمبودها و خلاهایی در وجود خودش حس میکنه و شوهری که بر اساس هنجارهای جامعه انسان موفقی بحساب میاد اما در زندگی شخصی چندان موفق نیست...
داستان کوتاه بسیار قابل تحسینی است. در اینجا نویسنده به ذکر وقایع روزانه میپردازد با دقت بسیار زیاد که در داستانهای دیگری از نویسنده هم شاهد ان هستیم در عین حال نکات قابل ملاحظهای هم دارد که ترجیح میدهم خوانندگان عزیز به ان برسند تا خودم چیزی نگویم که نکتهای را از قلم بیاندازم.
من به عنوان یک فروشنده نحوه جلب مشتری را از مرد هتلدار یاد گرفتم. با احترام گذاشتن به مشتری احساس مهم بودن را به اوالقا میکرد و با درک نیازهای مشتری و تلاش در رفع نیازهایش او را جذب میکرد. در ضمن کسی که مطالعه میکنه الزاما دارای درک و شعور بالایی نیست. ممنونم از کتابراه که بهترین دوستمه.

در مورد شخصیتهای داستان،
مردی که از قرار زیاد کتاب میخواند کتاب خواندنی که تا این حد به انسان در ک و شعور عطا نکنه که بتونه نزدیکترین شخص زندگیش رو درک کنه واقعا چه فایدهای میتونه داشته باشه از طرفی دیگه زندگی یک زن با چنین مردی واقعاً چه انگیزه خاصی میتونه داشته باشه
میزان درک بالای مدیر هتل در قبال مشتریان و مسافران و خواستههای آنها هم قابل تامل بود