من هم مانند بعضیها اول اصلا متوجه داستان نشدم و وقتی داستان تموم شد واقعاً از جا پریدم و گفتم چی!! چی شد؟ ولی چون نویسنده ارنست همینگوی است بلافاصله رفتم تو اینترنت و نقدهای داستان رو مطالعه کردم، بیشتر خوانندهها که ازین داستان شوکه میشوند به خاطر این است که اصلاً متوجه نمیشوند موضوع درباره چیست. موضوع حامله شدن ناخواسته دختر است! و مردی که خود دختر و رابطه عاشقانه شان برایش مهم نیست و منظور و منظور از (کمی هوا وارد میکنند) نوعی سقط جنین است البته نمیدانم چرا همینگوی این اصطلاح را به کار میبرد. در هر صورت اگر با این علم داستان را بخوانید موضوع برایتان روشن میشود.
مورد دوم با کمال احترام صدای گوینده مرد اصلا مناسب این کاراکتر نیست تقریبا شبیه پیرمردی خرفت است تا یک مرد جوان و این روی داستان خیلی تاثیر گذار است.
🍁 نکتههای جالبی بود توی این داستان دوستان…
1. دختر به شدت بلندپرواز بود و خام!
2. دختر بسیار کنجکاو بود و دوست داشت خیلی چیزها رو امتحان کنه. مثلا نوشیدنی رو که نمیشناخت پیشنهاد داد. نمیدونست حتی با چی طعمش خوبه، و ندونسته با توجه به حرف مرد و گارسون، نوشیدنی رو با آب سفارش داد.
3. سفیدی برف روی تپهها رو با قدرت تخیلاش به فیل تشبیه کرده بود، اما وسطها گفت که خیلیام شبیه فیل نیست! یعنی قدرت تصمیم گیری نداشت. پس نمیدونست چی براش خوبه و چی بد!
4. با وارد کردن هوا میخوان بچهی دختر رو سقط کنن. که این فقط خواستهی مرد بود.
5. دختر خودش توانایی تصمیم نداره، چه در حال حاظر، چه برای آینده. اون به شدت دهن بین هست و هر چیز رو که مرد میگه، دختر قبول میکنه.
6. برای مرد اصلا دختر و بچه مهم نیستن اون فقط به از سر باز کردن بچه هستش و میگه بعد از اون باز فقط خوشگذرونی میکنیم!
7. دختر اگه به اختیار خودش بود نمیخواد این کار رو انجام بده.
8. دختر اصلا واقع بین نیست! این بچهی توی شکمش رو نمیتونه راجع بهش تصمیم بگیره، اما میخواد دنیااااا رو داشته باشه!!
9. مرد به ظاهر میگه من فقط تو رو میخوام و هیچ! درحالیکه برچسب همهی هتلهایی رو که توی اونها گشت و گذار میکردند رو میدید.
10. دختر به اجبار مرد تن داده بود و میدونست که مرد اون رو واقعا دوست نداره!
برعکس خیلی از دوستان من واقعا دوست داشتم داستان رو. ممنونم دوست عزیزم کتابراه☘️
شخصیت داستان دختری است که با مردی که شوهرش است در حال مسافرت است آهنگ در یک قهوهخانه نشستهام و دختر در حال تماشای تپههای پر از برف است و آنها را به فیلهای سفید تشبیه میکند. از تماشای منازل لذت میبرد و دوست دارد نوشیدنیهای جدید را امتحان کند و آنها را بخورد. اما مرد برعکس او فقط به فکر خوشگذرانی است مثل او کار زیبا ندارد و فقط میگوید که باید سریعتر از شر آن بچه که در راه است خلاص شویم و فقط به فکر خوشگذرانیهای خود در سفر باشیم. دختر که قدرت انتخاب ندارد و فکر میکند هرچی او میگوید درست است در حالی که آن مرد واقعاً عاشق او نیست. و فقط میخواهد سریعتر از شر بچه خلاص شوند و بعد از آن باز هم سفر و تفریح. بهترین قسمت آن جایی است که دختر هها را به فیلهای سفید تشبیه کرده و روی پردهی آویزان که رشتههای مهرهای بود و روی آن اسم یک شربت نوشته شده بود را نیز سفارش داد.
داستان اساسا در مورد دختری جوان و بی تجربه هست که به دنبال تجارب جدیده و بدون فکر فقط میخواد هر چیزیو امتحان کنه مثل سفارش دادن یه نوشیدنی که شناختی ازش نداره.
دختر قوه تخیل خوبی داره اما ثبات در تصمیم گیری نداره مثلا برف رو به فیل تشبیه میکنه اما کمی بعد نظرش برمیگرده و میگه خیلیم شبیه فیل نیست به نوعی دختر نمیتونه حتی برای بچه تو شکمش و رابطش با یه مرد تصمیم بگیره ولی ادعا و خواستههای پوچی مثل داشتن دنیا رو مطرح میکنه.
دختر و بچش برای مرد بی ارزشاند و مرد فقط میخواد از دست بچه خلاص شه در حالی که دختر نمیخواد اما حتی نمیتونه نظرشو بگه و فقط از مرد اطاعت میکنه به نوعی شخصیت بشدت وابسته و برده گونه داره.
به طرز ظریفی ایرادات یک دختر جوان و خام رو در زندگی و بلند پروازی هاش بیان کرده.
اما گوینده صدای جذابی نداشت.
یک داستان کوتاه مینیمالیستی با جمله های کوتاه ولی دارای عمق زیاد. برای همه پیش امده که در یک محیط عمومی، ناخواسته بخشی از گفتگوهای افراد را بشنون و یا خودشون در مورد موضوعی که نمیخوان همه متوجه بشن، در یک جای عمومی با جملات کوتاه صحبت کنن و احتمالا کسی بخشی از صحبتشونو بشنوه. این صحبتها چون قراره کوتاه باشه ولی بدون توضیح منظوری رو برسونه دارای عمق هستن. ما به عنوان خواننده، مثل شنونده ای که گوشهاشو تیز میکنه تا متوجه نکات بیشتری از گفتگوهای کنارش بشه، تمام توجهمونو میدیدم به داستان تا بتونیم منظور نویسنده و چیزی که شخصیتها باهاش درگیرن رو بیشتر متوجه بشیم. و در نهایت پایان باز داستان برای خواننده مثل اونجایی هست که از افراد کنارش دور میشه و متوجه نمیشه چه تصمیمی میگیرن و همین باعث درگیر شدن بیشتر ذهن با داستان میشه.
دختر کم سن و سالی که با مردی که به نظرمی رسید از دختر خیلی بزرگتر باشد رابطه داشتند دختر حامله شده و مرد میخواهد بچه را سقط کند. و دخترک کم سن وسال که کنجکاو است همه چیز را امتحان کند و دنبال این است که همه دنیا را داشته باشد و میخواهد مرد را راضی نگه دارد هر چند مرد میگوید اگر خودت راضی باشی ولی تظاهر میکرد چون گفت یک گوشه دلم ناراضیه. یک دختر ساده و معصوم وبلند پروازکه خوشبختی رادر کنار مرد میدید و هر کاری میکرد که مرد راضی باشد و حاضر شده بود بچه را به وسیله هوا سقط کند و مرد اصرار داشت که هیچ کار ندارد. متاسفانه این داستان واقعی همیشه دختران و زنان و قربانی هستند. و فرزندانی کهمتولد شدند و سقط شدند حق زندگی از آنها گرفته شد و گرفته میشود.
در این داستان، دختری خیال پرداز و بی ثبات رو میبینیم که با مردی سلطه جو و خوشگذران در رابطه هست. دختر فقط بخاطر حرف اون مرد حاضر به سقط جنین شده و در تلاش هست تا رضایت اون مرد رو به دست بیاره. اون دختر آرزوهای زیادی در سر داره، اما تردیدهای زیادی هم داره و قدرت تصمیم گیری نداره. مرد هم فقط به فکر لذت و هوسرانی های خودش هست و به اون دختر و جنین اهمیتی نمیده. دنبال این هست که جنین سقط بشه و باز با خیال راحت به تفریح بپردازه. این که دختر حتی در خیالپردازیهاش هم ثبات نداره و لحظه ای تپه ها رو شبیه فیل میبینه و دوباره نظرش تغییر میکنه، تعبیر جالبی بود. صدای گوینده ی دختر خوب بود اما گوینده ی مرد خیلی مناسب انتخاب نشده بود.
رویاپردازی دختر کاملا مشهود بود... از طرفی عصبانیتی در درونش هست برای درک نشدن... شک و تردید مرد... خسته شدن از وضع موجود در دختر کاملا حس میشه که برمیگرده به قلم نویسنده و مترجم... اما به سرعت هم به حالت عادی برمیگرده...
"حال خودم برای خودم مطرح نیست" یه مردگی درونی رو نشون میده... داستان کوتاه جالبیه... این دومین اثر از این نویسندهست که مطالعش کردم.. اولی پیرمرد و دریا بود و واقعا از اون کتاب خوشم اومد... این داستان کوتاه هم واسم جالب بود و شیوهای که این داستان با وجود کوتاه بودنش تونست احساسات ضدونقیضی و زیادی رو به خواننده یا شنونده وارد کنه واقعا قابل تحسینه...
همهٔ آدما در هر تخصصی که باشن هم کار خوب دارن هم متوسط هم بد متأسفانه کانون فرهنگی چوک هم کارای صوتیشون بده هم کارهای بد و ضعیف نویسندههارو با ظرافتی خاص کشف میکنن!! متأسفانه باوجودیکه همینگویو دوست دارم اما به این کارش نمیشه نمرهٔ قبولی داد👎🏼
⛔️به هیچ وجه توصیه نمیکنم🚫
پ. ن.: اگه تو سایتای مختلف بگردید برای این داستان تفاسیر فنی هم نوشتن!! اما اگه یه داستان کوتاه نتونه منظور و هدفشو برسونه و مجبور باشم برم تفسیر بخونم یا بخش موهومی مغزمو از سهبعدی به هولوگرافیک تغییر بدم، میخوام صدسال اون داستانو نخونم
«داستان خیلی زیرپوستی و عمیقه. چیزی که خیلی منو جذب کرد، اینه که با اینکه شخصیتها دارن دربارهی یه موضوع خیلی مهم و حساس صحبت میکنن، هیچوقت اسم اون موضوع رو به زبون نمیارن.
فقط از طریق کنایهها، سؤالها و جوابهای دوپهلو (مخصوصاً اون قسمت که مرد میگه "یه عمل سادهست")، خواننده خودش متوجه بار سنگین قضیه میشه. همینگوی با کمترین کلمات، بیشترین حس رو منتقل میکنه؛ انگار یه کوه یخ که فقط نوکش از آب بیرونه. این سبک گفتگوی خاموش، نشوندهندهی تنهایی و فاصلهایه که بین این دو نفر افتاده، حتی وقتی کنار همن.»
ارنست همینگوی که نویسندهای شناخته شده و تاثیرگذار بوده است. کتاب پیرمرد و دریا، وداع با اسلحه و... که فوق العاده هستند. اما در مورد این داستان نظرم چندان مثبت نبود. هر چند دو سه بار گوش دادم ولی نه موضوع فوق العادهای داشت و نه متن و اجرا چندان چنگی به دل میزد. شاید هم با سلیقه ما سازگار نبود ولی با سلیقه برخی دوستان سازگار باشه. این داستان را چه بسا دوروبر خودمون هم ببینیم ولی هنرمند نویسنده قادر است از اتفاقات ساده و عادی داستانهایی هنرمندانه با شاخ و برگهای زیبا ایجاد و عرضه کند. ممنون از کتابراه
«تپه هایی همچون فیل های سفید» از ظریف ترین آثار ارنست همینگوی است؛ داستانی که در آن سکوت، رساتر از کلمات سخن می گوید. گفت وگوی ساده یک زن و مرد در ایستگاه قطار، به تدریج به جدالی پنهان میان عشق، انتخاب و مسئولیت بدل می شود. همینگوی با کمترین واژه ها، بیشترین معنا را می آفریند. تپه های سفید در افق، نمادی از چیزی ارزشمند اما سنگین اند؛ حضوری که سرنوشت دو شخصیت را در هاله ای از تردید و ناگفته ها فرو می برد. داستان، مرثیه ای آرام برای ناتوانی انسان در فهم کامل دیگری است؛ کوتاه، موجز و عمیق.
این کتاب صوتی از نظر اجرا بسیار ضعیف عمل کرده و لحنها و انتقال احساسات کاراکترها کاملا غیرطبیعی و مصنوعی هستش و تا حدود خیلی زیادی فضای انس گرفتن مخاطب با داستان رو مختل میکنه
علاوه بر اون در قسمت معرفی صدای موسیقی خیلی زیاده و بین صحبتهای معرف اختلال ایجاد میکنه و برای شنونده آزار دهندست
در کل پیشنهاد نمیکنم
چون اگه کتاب صوتی نتونه حس داستان رو منتقل کنه همون بهتر که نسخه مکتوب اون کتاب مطالعه بشه
با تشکر از کتابراه
موضوع سقط جنین بود که اگه دانش تخصصی نداشتی اصلا موضوع اصلی داستان رو متوجه نمیشدی پس باید یه مقدار مستقیم تر اشاره میشد. بقیه موارد هم دوستان گفتن. زن یه مقدار عصبیه و انگار ته دل خودش میدونه که مرد خیلی بهش علاقه نداره اما به رابطه ادامه میده و به خاطر مرد از خودگذشتگی میکنه. مثل خیلی از روابط توی دنیای امروز. دختران توی روابط بیشتر دچار آسیب و سردرگمی و مشکلات و بی مهری دیدن میشن. ممنون از کتابراه
مثل خیلی از آثار همینگوی زیادی مبهم و خلاصه بود و مثل همیشهی سری از عزیزان مثلا همینگوی شناس میان میگن ک این داستانها تفسیر داره و پر از معناست و شما نمیفهمین و حتی بعضیاشون توهین هم میکنن. عزیزان داستان اصلا جذاب و گیرا نیست. صرفا چون همینگوی نوشته دلیل نمیشه خوب باشه. هر نویسندهایی سری آثار بد و ضعیف و متوسط و خوب و بعضیاشونی چندتایی شاهکار دارن. متعصب نباشیم. تعصب خصلت خوبی برایی ادم کتابخون نیست
باسلام خدمت دوستانه کتاب و همراهانه کتابراه نویسنده کتاب جناب همینگوی در کوتاه ترین زمان بخوبی عشق و هوس را توصیف کردند. دختری که آینده خود را در مرد میبیند و مردی که فقط بفکر خودش است و پشیزی برای دختر ارزش قائل نیست. کاش آدم ها سادگی وصداقت راپیشه کنندتادرجامعه شاهداینجور معضلات نباشیم. درفرهنگ عام ما هیچکس دشمن خدا نیست جز دروغگوتشکروسپاس بی پایان خدمت صداپیشگان ودست اندرکاران کتابراه عزیز
راستش دوبارم گوش دادم اما چیز خاصی دستگیرم نشد تا اینکه رفتم نظرات رو خوندم و تازه متوجه درونمایه داستان شدم. سه تا ستاره کم کردم چون خیلی گنگ بود و اگه نظرات رو نخونده بودم یا در موردش گوگل نمیکردم متوجه نمیشدم. ضمن اینکه صداپیشه مرد داستان رو اصلا دوست نداشتم چون اصلا با صدای مقابلش مچ نبود. بیشتر حواس آدمو پرت میکرد از داستان. دوستاره هم فقط بخاطر نویسندش دادم.
دو وهله اول هیچی گیرم نیومد ولی بعد دوباره گوش دادم تا اینکه دیدم دختری با قوه تخیل بالا و تجربه کم سعی در شناخت اطرافش داره و لزوما" صد در صد مطلب رو نگرفتم ولی در آینده دوباره گوش خواهم داد. جالب و فنی نوشته شده و با یک بار خواندن نمیشه مقصود نویسنده متبحرش را دریافت کرد. پیشنهاد میکنم حداقل دو بار گوش دهید. عالیه.
من از چوک تشکر میکنم کارشون حرفیه طوری داستان اجرا میکنن که برای ما جالب میشه صداها گرم و شیوا بود. توضیح قصه رو همه دوستان به خوبی دادن. فقط دوستان به نظرات هم احترام بگذاریم هرکسی یک سلیقهای داره یکی کتاب میپسنده یکی هم نمیپسنده میگن خوشمون نیومد، وقتی آزادی بیان میگیم از همین جا شروع کنید.
با احترام ماهور
من از همون اول کاملا متوجه موضوع داستان شدم، برعکس کسانی که میگن اگر از داستان خوشت نیومد پس متوجه نشدی. بنظرم حتی اگر بهترین نویسنده دنیا باشی ممکنه کاری داشته باشی که خیلیها خوششون نیاد و بنظرم این اثر یکی از اونهاست. کتاب موضوعیت خوب و جالب داره اما پرداخت بهش بسیار ضعیف هست و مورد علاقه من نبود.
این داستان واقعا نباید خلاصه میشد داستان مردیه که چند ماه میره سفر و ناخواسته معشوقش حامله میشه و زن تنها به فکر نجات رابطه اس داستان خیلی از ما زنانه در عمق درد فقط فکر عشقمونیم و طرفمون فقط فکر خودش و منفعتش کاش داستان کامل رو میگذاشتید ولی بازم ممنون از داستانتون
روند داستان به گونهای است که نه تنها در ابتدا بلکه تا پایان داستان هم از ماجرا چیزی متوجه نخواهید شد من خودم زمانی که در اینترنت نظرات وانتقادات دیگران وشاید حدسیات آنها را خواندم متوجه داستان شدم البته هر چند که ممکن است اینها همه بیش از یک حدس نباشند و با ماجرای اصلی تفاوت زیادی داشته باشند
سلام. نوروز و سال 1400 مبارکباد.
من الان گوش کردم اصلا هیچی متوجه نمیشدم اگر نظرات بچهها را پیش از گوش کردن، نمیخوندم هوا کنند! یعنی چه؟؟ من میپندارم مترجم نتوانسته معادلی بیابد و بد ترجمه کرده و اجرا کنندهها هم به جز راوی افتضاح بودند اگر یک سر راوی میخوند بهتر بود.
دوست ندارم اینو بگم، ولی چون زحمت میکشید میگم صدای گوینده ودختر بسیار بیاحساس است طوری که نمیتونستم داستان رو گوش بدم، وبسیار گنگ بود، بحث راجع به چی بود، ووووودر ضمن خجالت کشیدم که خیزران (نوعی نی است) را خیز ران بگویید. صدحیف
دوستان چرا وقتی سطح سوادتون در حد این طور متنها و داستانها نیست گوش میدید و بدتر از اون چرا میاین نظر میدید، خواندن داستانهای همینگوی کار هر کسی نیست پس لطفا فقط به خاطر رایگان بودن گوش ندید، در ضمن موضوع مورد بحث زن و مرد درباره سقط جنینه
سلام با کمال احترام من اصلا ارنست همینگوی رو نویسنده ی خوبی نمیدونم تمام کتابهاش غمگین و ناامید کننده است معروف ترین کتاابش که پیرمرد و دریاست رو خوندم و اصلا دوست نداشتم این داستان هم همونقدر بی محتوا بود... به نظرم وقتتون رو برای شنیدنش هدر ندید!
وقتی اسم همینگوی رو روی کتاب میبینیم انتظار داستان با ارزشی داریم ولی بعد از گوش دادن پی میبریم که لزوما همه نوشتهای یک نویسنده خوب نیست
متاسفانه این داستان نظرم را جلب نکرد
نه از متن بی سرو ته آن خوشم آمد
و نه با صداگذاری ارتباط برقرار کردم.
گوینده داستان بسیار بد بود و ذهن را از داستان دور میکنه
ولی داستان عالی بود، پیشنهاد میکنم حتما گوش بدین، شاید ابتدا از اسم داستان خوشتون نیاد اما اگه گوش بدین هم لذت میبرین و هم شادی تو دلتون جا میگیره
ستارهها هم برای خود نویسنده هستش
صداگذاری کتاب بسیار ضعیف بود. خود داستان هم در حد ده دقیقه وخیلی خلاصه بود. از نظر من اصلا جالب نبود و گیرایی خاصی نداشت. داستان رو فقط بخاطر نویسندش گوش کردم ولی هر نویسندهای میتونه هم آثار شاهکار داشته باشه و هم آثار ضعیف.
داستان جالب و تکراری بود
وقتی یک زن حامله هست از همان ابتدا بین جنین و او ارتباط عمیق عاطفی برقرار میشود ولی از قرار برای مرد چنین نیست زیرا از قرار بچه را موی دماغ میداند
خوشبختی مشروطی که مرد توصیف میکند چیزی همانند سراب است
درک کتاب مشکل بود و حتی علاقهای به خوندن تحلیلش ندارم!
چون اگر بنا به تحلیل باشه که از داستانهای ساده و ابتدایی هم میشه تحلیلهای فلسفی و دهن پر کن در آورد و حقیقتا این داستان به واسطه آوازهی نویسندش مطرح شده
ممنون از کتابراه
در تمام کلاسهای نویسندگی و داستان نویسی این کتاب رو بررسی و مطالعه میکنند. حتما این داستان کوتاه رو بخونید و فضای طراحی شده داستان رو در ذهنتون باز سازی کنید تا به ریز بینی و نکته سنجی داستان پی ببرید.
همینگوی به راستی از کم نظیرترین نویسندگان و داستان نویسان بوده و هست و اغماض وی در این قصیره و لایههای بکار رفته در موضوع داستان، همینگوی را در ردیف بینظیران داستان کوتاه قرار میدهد.
کتاب مختصر مفیدی بود
پیشنهادمیکنم حتمایکی و دوبار خوب گوش کنیدتا موضوع و جریان داستان را متوجه بشین.
یک مردبیخیال و خودخواه
و یک دخترخام بی تجربه
و حسی که اسمشوگذاشتن دوست داشتن وعشق علاقه
چون بعضی دوستان نفهمیدن داستان چی بود میگم: دختر مشکل بینایی داشت و تار میدید و بخاطر همین هم تپهها رو شبیه فیلهای سفید میدید و مرد هم بخاطر همین اول مسخره ش کرد و میخواستن برن تا عمل چشم برای دختر انجام بدن
دوستان عزیز لطفا تفسیر داستان رو از اینترنت سرچ کنید و بخونید این داستان به قدری زیبا و جذابه که برای هر جمله اون کلی تفسیر هست و تک تک جملهها رو نویسنده از روی فکر نوشته
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت عزیزانی که در گردآوری این کتاب زحمت کشیدند
انتقاد: متاسفانه صدای گویندگان هماهنگی با شخصیتهای داستان ندارد.
لطفا رسیدگی کنید.
با تشکر از کتابراه
مورد دوم با کمال احترام صدای گوینده مرد اصلا مناسب این کاراکتر نیست تقریبا شبیه پیرمردی خرفت است تا یک مرد جوان و این روی داستان خیلی تاثیر گذار است.