صاحب این عکس را میشناسید؟! کتاب صوتی کوهستان زخمی رمان معمایی و دلهرهآور آنجلا کروک شما را به ترس فقدان و ازدستدادن گرفتار میکند. براندون، مأمور گشت بزرگراه و همسرش اولویا چهار سال پیش دختر خود را گم کردهاند. کارلی اکنون باید یک دختر هشت ساله باشد اما هیچکسی از مکان امروز او خبر ندارد. اکنون دیگر اثری از زندگی عاشقانهی این زوج باقی نمانده، اما در یکی از گشتهای براندون تصویر وحشتناک گذشته از نو زنده خواهد شد.
دربارهی کتاب صوتی کوهستان زخمی
صفحهی گمشدههای روزنامه پر از نام دختربچههایی است که در یک روز کاملاً معمولی به کل ناپدید شدند، وقایع هولناک کتاب صوتی کوهستان زخمی به اینجا ختم نمیشود چرا که ردی نامرئی فهرست افراد گمشده در آن را به هم متصل میکند، نخی که هر روز یک مهرهی تازه به آن اضافه میشود؛ یک کودک بیچاره که هیچکس نمیداند چه بر سر او آمده است. آنجلا کروک تصویر تلخ کودکآزاری را در شمایل یک تریلر جنایی تکاندهنده به نمایش میگذارد.
اگر براندون در آن روز طوفانی راهی گشتزنی در بزرگراه نمیشد، احتمالاً پروندهی دختران مفقودشده برای همیشه بسته میماند. اما پیشبینینشدهترین حوادث نیز با یک اتفاق ساده آغاز میشوند. یک ماشین هوندای قدیمی، یک دختربچهی زخمی و شکنجهشده و جسد یک مرد ناشناس تمام مقدمات لازم برای به جریان افتادن یک پروندهی پلیسی چندین ساله را فراهم میکند و به این ترتیب وقایع نفسگیر کتاب صوتی کوهستان زخمی آنجلا کروک جان میگیرد.

کتاب کوهستان زخمی: بازگشت کابوس قدیمی
با پیدا شدن بدن نیمهجان دختربچه، رنگ سیاه گذشته برای براندون زنده میشود. گرچه چهار سال از ناپدیدشدن دختر او و اولویا میگذرد اما هیچ چیز نمیتواند رد این اتفاق تلخ را از ذهن او و همسر سابقش پاک کند. زخم کهنهی آن دو حالا از نو تازه شده و قلب آنها را بیش از همیشه به درد میآورد. آنجلا کروک، نویسندهی این داستان جنایی، احساس سنگینی و اندوه این داستان جنایی را به ترس و وحشت بدل میکند.
اگر از طرفداران داستانهای پلیسی باشید احتمالاً ماجراهای زیادی با محوریت قتل یا سرقت جنونآمیز خواندهاید. با اینحال در این رمان با سوژهای وحشتناکتر سروکار خواهید داشت. وقتی صحبت از کودکدزدی باشد، با جانی بالفطرهای طرف هستیم که برای جنایات خود هیچ حدومرزی قائل نیست. هیچ کودک بیگناهی نباید به دام چنین هیولایی بیفتد. اما وقتی با یک تریلر جنایی روبهرو هستید باید انتظار هر تصویر بیمارگونهای را داشته باشید.
بدن آزاردیدهی دختر در حالی که همچنان هشیاری ندارد روی تخت بیمارستان افتاده است. آیا میتوان بین دخترک بیچاره با پروندهی نیمهرهاشدهی کارلی خط و ربطی پیدا کرد؟ پاسخ به این سؤال ممکن نیست مگر آن که براندون و اولویا دست به دعا بردارند تا دختر عاقبت بتواند چشم باز کند و به حرف بیاید. شما نیز میتوانید با خرید کتاب صوتی کوهستان زخمی، رازهای گذشته و آیندهی موهوم شخصیتهای این رمان مهیج را دنبال کنید.
شما کتاب صوتی کوهستان زخمی نشر صوتی پویا هنر ماندگار را با همکاری نشر افرا، روایت جذاب اعظم فراهانی و ترجمهی شیرین گوزلزاده میشنوید.
نکوداشتهای کتاب کوهستان زخمی
- نخستین اثر داستانی آنجلا کروک به همان اندازه که دردناک است، خواندنی است. رمانی با موضوع گم شدن یک کودک که به شکل زیبایی پراحساس نوشته شده است. مفهوم فقدان و تجربهی دست به گریبان شدن با اندوه در تکتک صفحات آن آشکار است. به طوری که خواننده ناگزیر از همدلی با قلم نویسنده و همراه شدن با روند هولناک داستان اوست. (بوک لیست)
- معما در معما، با چاشنی عشقی از نو زندهشده. کتاب کوهستان زخمی در هر کجا که باید، به حس تعلیق آمیخته شده و نثری درخشان، ملموس و پرقدرت دارد. رمان با ضربههای عاطفیِ کوبنده و درد جانکاهِ خانوادهای ازهمگسیخته و دوباره به هم پیوسته، خواننده را غافلگیر میکند. کاش من خالق شخصیتهای این داستان بودم. خواندنش را پیشنهاد میکنم. (ژان راب، نویسنده)
کتاب صوتی کوهستان زخمی برای شما مناسب است اگر
- به دنبال پروپیمان کردن فهرست خواندههای خود از بهترین رمانهای جنایی سالهای اخیر هستید.
- از حل کردن و حدس زدن معماهای داستانی و کشف رازهای پنهان در ماجراهای مخوف لذت میبرید.
- از طرفداران داستانهای پلیسی با روایت پرتعلیق و پایانهای غافلگیرکننده هستید.
در بخشی از کتاب صوتی کوهستان زخمی میشنویم
دکتر اولیویا بلیک به شخصی که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود خیره شد. پس از انجام معاینه، دکتر متوجه شد که او نوجوان یا تقریباً در سن نوجوانی است. او خیلی کوچک بود. چه کسی میتوانست چنین آسیبی به این دختر بزند و چرا؟ رسانهها مصرانه برای گرفتن عکس، چیزی برای پخش در اخبار عصر، تقاضا میکردند و گفته بودند این کار برای کمک به پیدا کردن خانوادهاش است. تا زمانی که ورم کمتر نمیشد، تشخیص دادن اینکه دختر چه شکلی است غیرممکن بود، اما اولیویا حدس میزد که او کودک زیبایی است.
او پرسید: «اسمت چیه، فرشته؟» و دستش را دراز کرد تا گونهی داغ دخترک را لمس کند، بدون اینکه انتظار پاسخی داشته باشد و پاسخی دریافت کند.
تصویر کودکی با فرهای مسی و چشمهای فندقی که از شیطنت میدرخشید، چنان واضح و ناگهانی در مقابل چشمان اولیویا ظاهر شد که او به عقب سکندری خورد. در مدت زمانی که طول کشید تا پلک بزند، تصویر از بین رفته بود، طوری که انگار هرگز آنجا نبوده، اما آنجا بود. اثبات آن هم دردی بود که اولیویا را درنوردید و این احساس را در او به وجود آورد که انگار کسی بدون اینکه از بیهوشی استفاده کند، چاقوی جراحی را برداشته و بدنش را کاملاً بریده و باز کرده است.
داشت کنترلش را از دست میداد. فکر کرد که تصویر این دختربچه بوده و عرقی را که روی پیشانیاش ظاهر شده بود، پاک کرد. احمقانه بود که فکر کند درمان شده، اینکه فکر کند میتواند بعدِ از دست دادن دخترش درمان شود؛ از دست دادن کارلیاش. به نظر میرسید مهم نبود که چقدر زمان گذشته. در خواب یا بیداری، ذهنش هرگز از شکنجه کردن او با این سؤال که چه بر سر فرزندش آمده، دست برنمیداشت.
بله


























