(لولا سعی داشت پرتم کند به دله شب، همان داستانه همیشگی، باز هم به انتهای شب پرت شده بودم؛ با خودم گفتم, شاید ازین پرت شدنها, نتیجهای حاصل بشود و سراز جای خوبی دربیاورم، به خودم نهیب میزدم که اخماتو واکن، فردینان! اینقدر از همه جا با تیپا بیرونت میکنن که بالاخره یه چیزی پیدا میکنی، همهی این عوضیا رو به وحشت میندازه، اون چیز، حتما در انتهای شبه؛ برای همینه که اینا مخالفه پروپاقرصه رفتن به انتهای شبن)
خواندن این رمان برای شما توصیه نمیشود اگر بر روی کلماتی همچون, وطن پرستی، زندگی، جنگ، اعتماد، مرگ، تعصب خاصی دارید زیرا با صراحت و طنز آمیخته با تصویر سازیه دلچسبه صحنه، برای هر رخداد، این کلمات معنی دیگری مییابند، حین خواندنه این کتاب، شاید حس کنید دارید دیوانه میشوید، البته حسش آنقدر دلچسب هست که به امتحان کردنش بیارزد. خودم ترجمه فرهاد را خواندم ولی فرقی ندارند هر دو دلچسبند.
خواندن این رمان برای شما توصیه نمیشود اگر بر روی کلماتی همچون, وطن پرستی، زندگی، جنگ، اعتماد، مرگ، تعصب خاصی دارید زیرا با صراحت و طنز آمیخته با تصویر سازیه دلچسبه صحنه، برای هر رخداد، این کلمات معنی دیگری مییابند، حین خواندنه این کتاب، شاید حس کنید دارید دیوانه میشوید، البته حسش آنقدر دلچسب هست که به امتحان کردنش بیارزد. خودم ترجمه فرهاد را خواندم ولی فرقی ندارند هر دو دلچسبند.