نظر فرنوش جعفرزاده برای کتاب دزیره - جلد دوم

دزیره - جلد دوم
آن ماری سلینکو، کیوان عبیدی آشتیانی
۴.۸(امتیاز ۵۰ نفر)
فرنوش جعفرزاده
۱۴۰۵/۰۲/۳۰
بینهایت دوستش داشتم. چه سفری رو با دزیره طی کردم. از تک تک لحظاتش لذت بردم. دزیره چهارده ساله، چهل و نه سالش شد. از دختر تاجر محترم ابریشم تبدیل به ملکه سوئد و نروژ شد. طی این سال‌ها چه اتفاق‌ها که براش نیوفتاد. خیلی جاها اشتباه کرد و خیلی جاها تصمیمات غلط گرفت ولی همین الان که خواستم بهشون اشاره کنم، دیگه مطمئن نیستم واقعا درست بودن یا غلط. دزیره با ژان ازدواج کرد. بینهایت شوهرش رو دوست داشت و اون هم همینطور ولی مطمئن نیستم با این ازدواج به زندگی که می‌خواست رسید یا نه. خودش بارها توی کتاب اشاره کرد ژان باپتیست تو به من گفتی اونقدر پس‌انداز داری که یه خونه کوچک برای من و بچه‌ام بگیری پس این قصرها چیه داریم توش زندگی می‌کنیم؟ دزیره یازده سال از شوهر و بچه‌اش جدا زندگی کرد چون نمی‌تونست با زندگی سلطنتی خو بگیره. همه این یازده سال، همه سال‌هایی که مارشال ژان توی جبهه گذروند، همه اینا رو می‌تونستن با هم زندگی کنن اگر ژان باپتیست یه ژنرال و نظامی و در نهایت شاه سوئد نبود. جدای از همه اینا، ژان ولی عجب شخصیت قوی و جذابی داشت. از همون لحظه اول اوژنی رو دوست داشت و تا آخرین لحظه هم همینطور بود. باهوش و متعهد بود. به زنش، کشورش، سربازانش و مردمش. نبرد آخری که فرانسه توش شکست خورد و سوئد پیروز، واقعاً تلخ بود. فکر آدم رو مشغول می‌کرد. وقتی دوتا ملازم دزیره برگشتن خونه‌اش و یکی شکست‌خورده و اسیر جنگی و اون یکی پیروز، دوتا دوستی که توی جبهه‌های مخالف بودن... کلا این کتاب حتی وقتی نمی‌خوندیش هم داشت توی ذهنت تکرار می‌شد. من نمی‌تونستم از خوندنش دست بکشم، شب‌ها خوابش رو می‌دیدم و روزها توی مغزم باهاشون زندگی می‌کردم و به احتمالات مختلف براشون فکر می‌کردم.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟