من عاشق این کتاب شدم! قبلا کتابهایی درمورد جاسوسهای کرهی شمالی خونده بودم اما اسم رمز پرستوی آبی با هیجان و روند جالبی که داشت به یکی از کتابهای مورد علاقهام تبدیل شد. شخصیت آنا به شدت برام سوال برانگیز و پیچیدهست؛ اینکه یک زن چطور میتونه به مدت ۱۷ سال خودش رو به نوعی قرنطینهی احساسی و روانی کنه و ذهنش رو دور از دسترس نزدیکترین افراد زندگیش از جمله خانوادهش قرار بده چیزی شبیه به غیرممکن به نظر میرسه که آنا به حقیقت تبدیلش کرده! اون بخش دو وجهی زندگی آنا اونقدر عجیب و دور از ذهنه که به نظر واقعی نمیرسه و خیلی جاها من رو شوکه کرد. یه وقتهایی حتی شانس باهاش همراه بود و در اثر کمکاری بقیهی سازمانها قسر در رفت اما هر قدمش با مهارت و دقت برنامه ریزی شده بود و سالهای زیادی دوام آورد. قطعا این محدود کردن در ابراز احساسات و دوری از اطرافیان و خیانت بیصدا، تاثیرش رو در طولانی مدت گذاشت و از درون آنا رو دچار آسیبهای ترمیم نشدنیای کرد اما اینکه آنا تا آخرین لحظه با بهانهها و دلیلهای غیرمنطقی پای ایدئولوژیش موند و حتی اظهار پشیمونی نکرد، باعث تعجب من شد. به نظرم آنا حتی قبل از اینکه دستگیر و محکوم بشه هم مجبور بود خودش رو درون وجودش زندانی کنه تا لو نره و این ترس از گیر افتادن، تنهاش کرده بود. با وجود تمام اینها جاسوسی برای همچین مدت طولانیای قطعا ارادهی راسخی میخواست و آنا حتی با اینکه خانواده و اطرافیانش رو ناامید کرده بود باز هم احساس شرم و پشیمونی نداشت و این ارادهی راسخش با زن شکستهای که از ترس و تنهایی گریه میکرد همیشه سر جنگ داشت، انگار روحش هم دو پاره شده بود.
در آخر تشکر میکنم از مترجم و راوی این کتاب، شنیدنش واقعا برای من هیجانانگیز و دلچسب بود.
در آخر تشکر میکنم از مترجم و راوی این کتاب، شنیدنش واقعا برای من هیجانانگیز و دلچسب بود.