کتاب روایت یه دختری هست که از کارش اخراج شده و توی کلبهای دور از شهر زندگی میکنه و شب طوفانی یه دختر بچهای رو میبینه و تلاش میکنه کمکش کنه …. داستان جدیدی بود اما روایت داستان خیلی مسیر منطقی رو طی نمیکنه و دوست داشتم نقش پدرش پررنگ تر باشه احساس کردم قلم داستان خسته کننده و کش دار بود اما حس کنجکاوی رو به وجود نمیاورد
آثار دیگه نویسنده از نظرم بهتر از این بود
آثار دیگه نویسنده از نظرم بهتر از این بود