کتاب دید متفاوتی به مرگ رو بیان میکرد که تا حالا از این زاویه به مردن نگاه نکرده بودم. چیزی که کتاب سعی در گفتنش داشت این بود که وقتی فردی بیماری لاعلاجی داره و به نحوی پزشکان ازش قطع امید کردن و راه درمانی نمونده که بشه امتحانش کرد، بهتره فرد در آسایشگاه باشه تا مرگ آرومی داشته باشه. به جای درمانهای تهاجمی، سه نیاز اصلی بیمار که ایمنی، تمیزی، و راحتی هست مورد توجه قرار بگیرند. کتاب مثالهای زیادی داشت که خب به خاطر تجربه نویسنده در زمینه شغلی خودش که پرستاری باشه، بود. کتاب همچنین توضیحات کاملی در برابر یک سری کلیشههای نادرست که شاید اکثرمون به خطا اینطوری فکر کنیم هم ارائه میداد. مثلا اینکه اغلب فکر میکنند در آسایشگاه، مرگ بیمار رو تسریع میبخشن و یا مثلا استفاده از مورفین مضر هست و غیره. بعضا در حال خواندن کتاب شاید حس کنین دارین بروشور تبلیغاتی برای آسایشگاه رو میخونین ولی در کل اطلاعات خوبی میداد کتاب. خواندنش رو برای افرادی که نزدیک مرگ هستن و یا عزیزی در خانوادهشان با مرگ دست و پنجه نرم میکنه، پیشنهاد میکنم. یکی از اهداف کتاب هم عادی سازی مرگ بود که این موضوع مرگ به عنوان یک فرایند طبیعی بدن برای من بیشتر عادی سازی شد.
با تشکر از گروه کتابراه
با تشکر از گروه کتابراه