فصلنامه فرهنگی هنری پاتوق داستان و فیلم - شماره 4 منتشر شد. گفتگوی «لوموند با آلن دلون»، «داستان آخرین رویا از پدرو آلمادور»، «گفتگوی گاردین با پدر آلمادور»، «گفتگو با دیوید لینچ/ بشر برای رنج کشیدن ساخته نشده»، «داستان هَدلی از بن لوری»، «داستان صیغه میانی از هان کانگ» و ... از جمله عناوینی است که در این شماره از مجله میخوانید. این نشریه با سردبیری فرشید عطایی چاپ و منتشر شده و در اختیار علاقهمندان به سینما و ادبیات قرار گرفته است.
در بخشی از فصلنامه فرهنگی هنری پاتوق داستان و فیلم - شماره 4 میخوانیم
من و ژان پیر هیچ رابطهای خارج از کار نداشتیم؛ چون هر دو روی کار متمرکز بودیم. او مدام به فکر فیلم بعدی بود و به همین دلیل هم تندتند فیلم میساختیم. تقریباً یکی پس از دیگری: «سامورایی دایره قرمز»، «یک پلیس» و یک فیلم چهارم هم در دست تهیه داشتیم به اسم «آرس لوین».
ملویل من را هم به عنوان بازیگر میستود و هم به عنوان شخص او هم مثل من خیلی تحت تأثیر سینمای آمریکا بود. کلاه و یقه شخصیت من در «سامورایی« خودِ او بود. من از نظم و انضباط او پیروی میکردم چون احساس میکردم حق با او است.
موقعی که «استودیو چیر» که او مالکش بود و با خانوادهاش در آن جا زندگی میکرد در جریان فیلمبرداری سامورایی بر اثر آتش سوزی ویران شد، با من تماس گرفت تا مرا از فاجعه مطلع کند. به سرعت به محل حادثه رفتم، پلیس از قبل آن جا بود، ولی آنها مرا شناختند و اجازه عبور دادند. ژان پیر، همسر و دستیارانش را دیدم. آن جا بود، با لباس بلند و گشاد و کلاهش. به او نزدیک شدم زندگیاش در حال سوختن بود و آرشیوهایش در حال ناپدید شدن... دستم را فشرد و گفت: «دوست من، پرندهمون... توی قفسش بودا» زندگیاش در حال دود شدن بود، کل حرفه و زندگیاش در حال سوختن بود ولی او از این غمگین بود که پرندهاش زنده زنده در آتش سوخته بود. تنها چیزی که میتوانست به آن فکر کند، پرنده بود. فکر میکردم دارم غش میکنم. میدانید ژان پیر به دنبال یک ریسه خنده دچار سکته قلبی شد و در رستوران درگذشت. میتوانید تصور کنید؟ خدا را شکر که شاهد آن صحنه نبودم... که اگر بودم فکر نمیکنم دیگر آن آدم سابق میشدم.
بله

















