ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 178 منتشر شد. بررسی نمایشنامه «من»، معرفی رمان «انجمن زیر شیروانی»، بررسی داستان «اول تو، آلفونس عزیزم»، یادداشتی بر داستان «خانواده پاسکو آل دو آرته»، نقد فرمالیستی رمان «نهنگها به خاک برمیگردند»، معرفی داستان «استانهای ماقبل تاریخ» و... از جمله عناوینی هستند که در این شماره از مجلهی داستانی چوک مطالعه میکنید.
چوک نخستین ماهنامهی الکترونیک (پیدیاف) ادبیات داستانی ایران است که به سردبیری مهدی رضایی، اولین شمارهی آن در شهریور سال 1388 منتشر شد و انتشار آن همچنان ادامه دارد. کانون فرهنگی چوک، متعلق به هیچ سازمان و نهاد خاصی نیست و برخاسته از همت عدهای جوان دوستدار ادبیات است که قصد دارند در جهت ارتقای فرهنگ و ادبیات فارسی در حوزهی داستان تلاش کنند.
در بخشی از ماهنامه ادبیات داستانی چوک - شماره 178 میخوانیم
تابستان آن سال برای من چیزی شبیه معجزه بود، بهتر است بگویم خودم به نوعی معجزه بودم. من تازه از خوابگاه مجلل و باشکوه و ناشناخته خودم خارج شده بودم و به خانهای قدیمی و درب و داغان در چند بلوک آنطرفتر نقل مکان کرده بودم. در این خانه هفت یا هشت نفر دیگر هم زندگی میکردند، و اتاقها پر شده بود از اسباب و وسایل خیلی زیاد که خودش نشاندهنده این بود که اینها مال دانشجویانی بوده که قبل از ما اینجا زندگی میکردند، یک نوع رسوب بیسابقه از وسایل زندگی بود. نتیجەی جا ماندن آنهمه وسایل ایجاد یک آشفتگی بزرگ و وحشتناک بود، امّا به همان اندازه هم جریانی هیجانانگیز بود: اینجا مکانی برای کندوکاو، جستجو و مکاشفه بود.
و من قبلاً حس میکردم که چیزهایی کشف شدهاند، یا حداقل از جایشان خارج شدهاند. وقتی اتاق نشیمن پر شد از غریبهها، من کناری ایستادم و تماشا کردم بعد با قبول کردن یک لیوان ویسکی، خودم را غافلگیر کردم. حتی زمانهایی هم که مست نبودم همه چیز به نظر جدید میرسید. پسری که در طبقه اول زندگی میکرد دوستم بود، اما یک ترم میشد که رفته بود خارج از کشور و چیزی در مورد او تغییر کرده بود. پسری که در طبقه دوم زندگی میکرد، یک جورهایی میشناختمش، اما خوشتیپتر از آن چیزی بود که من یادم میآید. اتاق خود من در زیر شیروانی، اتاقی کوچک و اغلب هوایی خفه داشت و گرم بود، کمکم مجبور شدم شبها بدون لباس بخوابم. اوایل احساس غریبی میکردم و ناراحت بودم اما بعد دیگر این حس را نداشتم و خیلی راحت شده بودم.
بله
















