کتاب جهانداری داریوش بزرگ نوشتهی علیرضا شاپور شهبازی اثری تحلیلی و پژوهشی درمورد دوران پادشاهی داریوش یکم هخامنشی است که با بهرهگیری از منابع تاریخی گوناگون، به بررسی جنبههای مختلف زندگی، شیوهی حکومتداری داریوش و وضعیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران در آن دوران پرداخته است. اگر به تاریخ ایران باستان و بهخصوص سلسلهی هخامنشیان علاقهمندید، مطالعهی این کتاب را از دست ندهید.
دربارهی کتاب جهانداری داریوش بزرگ
دکتر علیرضا شاپور شهبازی باستانشناس و تاریخنگار برجستهی ایران باستان بود که بهویژه در زمینهی سلسلهی هخامنشیان، اعتبار و شهرت بینالمللی داشت. او کتاب جهانداری داریوش بزرگ را با تمرکز بر حوادث پس از درگذشت کوروش بزرگ و دوران پادشاهی داریوش اول نوشته است. این کتاب با زبانی علمی اما قابلفهم برای علاقهمندان به تاریخ ایران باستان نوشته شده و با بررسی وضعیت ایران و امپراتوری پس از مرگ کوروش کبیر، سخن خود را آغاز میکند.
دکتر شهبازی در ابتدا از چگونگی به قدرت رسیدن داریوش و ارتباط اقدامات گذشته و سوابق درباری پرافتخارش با قدرت گرفتن در رأس حکومت سخن گفته و اطلاعات مفید و جالبی از نیاکان داریوش نیز ارائه کرده است. مسئلهای که کتاب جهانداری داریوش بزرگ را از دیگر آثار مشابهش متمایز میکند، تحلیل انتقادی نویسنده از روایات و منابع تاریخی یونان باستان است؛ او در این کتاب بر میراث تمدنی ایران تأکید کرده و اغراقهای گلدرشت در منابع یونانی را، با شواهد باستانشناسی مورد ارزیابی و سنجش قرار داده است. در سفر تاریخیای که از زمان جانشینی کمبوجیه و سپس شورشهای گئومات آغاز شده و تا اقدامات ارزشمند داریوش ادامه مییابد، با سیر تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران آشنا میشویم.

در کتاب جهانداری داریوش بزرگ میخوانیم که با قدرت یافتن داریوش، بخشهای مختلف امپراتوری هخامنشی به پیشرفت چشمگیری رسید که در نظام اداری و مالی، پروژههای عمرانی، سیاست خارجی و جنگها، بینش سیاسی و دینی و... قابل مشاهده بود. از جمله اقدامات مهم داریوش در جهت سازماندهی حکومت پنهاور هخامنشی، تقسیمبندی اداری و ایجاد «ساتراپیها» یا همان استانها بود. این ساختار اداری به او فرصت داد تا بر یک امپراتوری عظیم با تنوع قومی و جغرافیایی گسترده، حاکمیت مؤثر داشته باشد. برخی ساتراپیهای مهم در آن دوران بابل، مصر و هند بودند. این سیستم اداری کارآمد یکی از دلایل اصلی پایداری و اقتدار امپراتوری هخامنشی در دوران داریوش و پس از او بود. همچنین برای نظارت بر ساتراپها، مسئولانی برای هرکدام تعیین شده بودند که اصطلاحاً به آنها «چشم و گوش شاه» میگفتند. چرا که بهطور مخفیانه از ساتراپیها بازدید میکرند و گزارش مستقیم به شاه میدادند.
داریوش برای هر ساتراپی مبلغ مشخصی مالیات قائل شده بود که باید به خزانهی مرکزی پرداخت میشد. میزان این مالیاتها که معمولاً به صورت طلا، نقره یا کالا پرداخت میشد، بسته به توان اقتصادی، جمعیت و منابع طبیعی هر ساتراپی متفاوت بود. اقدام مهم دیگری که در ادامهی ایجاد ساتراپیها صورت گرفت، ایجاد راههای امنیتی و ارتباطی کلیدی بود که از ماندگارترین ابداعات در تاریخ ایران باستان به حساب میآیند؛ «راه شاهی» که از سارد تا شوش را در برمیگرفت، شبکهای از راهها بود که به یکی از نقاط اصلی تجارت و ارتباطات میان شهری تبدیل شد. علیرضا شاپور شهبازی در کتاب جهانداری داریوش بزرگ بهتفصیل به تمامی این موضوعات پرداخته و چالشهایی که در این مسیر بر سر راه داریوش و اطرافیانش بوده را مورد بررسی قرار داده است. این کتاب منبع جامعی است برای افرادی که در پی کسب اطلاعات تخصصیتر و دقیقتر درمورد چهارمین شاه سلسلهی هخامنشی، داریوش بزرگ، هستند.
کتاب پیش رو به همت انتشارات مروارید در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب جهانداری داریوش بزرگ برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به ایرانپژوهان و علاقهمندان به تاریخ امپراتوری هخامنشی توصیه میشود.
در بخشی از کتاب جهانداری داریوش بزرگ میخوانیم
گئوماته و برادرش مغانی بودند که به سادگی و پاکی روحی و دینی بزرگزادگان ایرانی رشک و دشمنی میورزیدند. آنها نماینده و هوادار مادها نبودند و میخواستند تنها مغان و طبقهی پیشوایان دینی را به توانایی و فرمانروایی برسانند و دولتی بر شالودهی دین خود درست کنند. سخن بر سر تعالیم و دین مغان در اینجا روا نیست، و تنها میتوان با دیاکونوف همداستان شد که «برای اینکه مغان را مخاطب تعالیم زرتشت بدانیم، دلایل کافی در دست نداریم.» از گفتههای هرودوت و سنگنبشتههای پارسی و آداب و رسوم ایرانیان و بهویژه جشن «مغکشان» میتوان استنباط کرد که: «گرچه دین پادشاهان پارس به زرتشتیگری نزدیک بوده ولی با کیش زرتشت کاملاً منطبق نبوده است و با تعالیم مغان هم که با زرتشتیگری دوران متأخر بسیار نزدیک بوده - با وجود نفوذ عظیمی که مغان در دربار و میان مردم داشتند - انطباق کامل نداشته است.» دیاکونوف سپس مغان را نمایندگان تعالیم زرتشت میشمارد. «بااینهمه گئوماته و برادرش سیاست را با دین و آئین در هم آمیختند و علیه پارسیان و آزادگان کورش به پای خاستند. آنها هیچ کاری برای برکشیدن مادها و از نو ساختن شاهنشاهی ماد نکردند، حتی گئوماته خود را از خاندان دهیا اوکو نخواند»، و وانمود میکرد که شاهزادهای پارسی است نه مادی، لیکن پارسیان و مادهایی که در ساختن شاهنشاهی ایران کوشیده بودند، نمیتوانستند برای همیشه فرمانبردار کسی باشند که از خون هخامنشی نبود. این دو غاصب مغ برای آنکه تودهی مردم را به خود رام کنند، املاک و ابزارآلات بزرگان ایرانشهر را گرفتند، نیایشگاههای (آیدنا ayadana) آنها را ویران کردند و آزادگان را از مناصب خود برکنار ساختند، درعوض مالیات و خدمت نظامی را تا سه سال بخشیدند، و به این ترتیب پایهی دولت پهلوانی و آزادهسواری کورش و پسرش را ویران کردند. این کارها تودهی مردم را هوادار گئوماته کرد ولی در اینکه کار وی عوامفریبی بود، همهی مورخان، حتی کسانی چون «استرووه» و «دیاکونوف»، که ناچار به پیروی از نظریات خاصی بودهاند، همداستانی داشتهاند.
بله

















