یکی از شاخههای فلسفهی علم که مبانی فلسفهی علم کلاسیک را به چالش میکشد، پدیدارشناسی هرمنوتیک نام دارد. در کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیک، محمدحسین ملایری این شاخه از فلسفه را معرفی میکند و نسبت آن را با علوم انسانی و علوم طبیعی توضیح میدهد. این کتاب برای تفهیم پدیدارشناسی هرمنوتیک، از بنیانهای فلسفهی علم آغاز میکند. سپس فلسفهی پدیدارشناسی، فلسفهی هرمنوتیک و تمایزهای آنها را توضیح میدهد تا در نهایت به فلسفهی علم پدیدارشناسی هرمنوتیک در علوم طبیعی چون مکانیک کوانتوم برسد.
دربارهی کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیک
یکی از چالشهای پیشروی مجامع دانشگاهی ما بحث نظریهپردازی است. به عبارت دیگر، دانشگاهها و مجامع علمی ما با فقدان نظریهپرداز و نظریهپردازی مواجه هستند و کسی میتواند نظریهپردازی کند که فلسفهی علم آموخته باشد. همچنین باید دانست که فلسفهی علم شاخههای متعددی دارد و فلسفهی علم پدیدارشناسی هرمنوتیک بهعنوان یکی از شاخههایی که به علم مدرن میپردازد، با فلسفهی علم کلاسیک در چالش است. فلسفهی علم پدیدارشناسی هرمنوتیک با علوم شناختی و تاریخ فرهنگ ارتباط مییابد. این شاخه از فلسفه، تأثیر زیادی بر بسط علوم شناختی، همچون، روانشناسی شناختی داشته و بنیان فلسفی آن را شکل داده است. به همین سبب با گسترش علوم جدید این شاخه از فلسفهی علم نیز رو به گسترش است. در کشور ما آشنایی با فلسفهی پدیدارشناسی و هرمنوتیک و اندیشههای هوسرل و هایدگر وجود دارد؛ اما شاخهی پدیدارشناسی هرمنوتیک کمتر شناخته شده است. در کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیک، محمدحسین ملایری این شاخه از علم را بیشتر به خوانندگان فارسیزبان معرفی میکند.
کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیک در سه بخش اصلی نگاشته شده است. نویسنده در بخش اول با عنوان تمهیدات ابتدا مقدماتی دربارهی فلسفه پدیدارشناسی، فلسفهی هرمنوتیک، تمایزات و ریشههای تلفیق این دو با یکدیگر توضیح میدهد. وی اشاره میکند که در اصل فلسفهی پدیدارشناسی شاخهای از فلسفه است که ادموند هوسرل آن را پایهگذاری کرد و اثر متأخرش، بحران علم اروپایی، او را به مجاری هرمنوتیک روش پدیدارشناختی رهنمون کرد. از طرف دیگر، فلسفهی علم پدیدارشناسی هرمنوتیک در آثار مارتین هایدگر شکل گرفت و شناخت آرای هایدگر در این زمینه نقش مهمی در شناخت فلسفهی علم ایفا میکند.

ازآنجاکه فلسفهی علم را بیش از هر کس دیگری میتوان در آثار هایدگر جستجو کرد، نویسنده بخش جداگانهای را به فلسفهی علم هایدگر و توضیح اندیشههای او در این زمینه اختصاص میدهد و نوآوریهای هایدگر را در فلسفهی علم، تحت عنوان ده نوآوری طبقهبندی کرده و توضیح میدهد. بخش اول و دوم کتاب در اصل زمینهچینی برای بخش سوم هستند که در آن به «فلسفهی علم پدیدارشناسی هرمنوتیک در علوم طبیعی» پرداخته میشود. نویسنده ابتدا ریشههای انحصاری دانستن هرمنوتیک را به علوم انسانی میکاود و آن را به چالش میکشد. در اصل، هدف او آن است که بگوید فلسفهی علم پدیدارشناسی هرمنوتیک مختص علوم انسانی نیست و درمورد علوم طبیعی نیز قابل طرح است. در این قسمت، محمدحسین ملایری به بنیانهای فلسفهی علم طبیعی پدیدارشناسی هرمنوتیک میپردازد و اصول و چشماندازهای آن را شرح میدهد؛ تا در نهایت، مکانیک کوانتومی را از منظر پدیدارشناسی هرمنوتیک بازخوانی کند و به پارادوکسهای آن دست یابد.
در مجموع میتوان گفت، کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیک اثر محمدحسین ملایری این شاخه از فلسفه را که ممکن است برای فارسیزبانان کمتر شناخته شده باشد، معرفی میکند و به رابطهی آن با علوم طبیعی چون ریاضی و فیزیک میپردازد. انتشارات ققنوس چاپ این کتاب را بر عهده داشته است.
کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیکی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای همهی متخصصان و پژوهشگرانی که در زمینهی فلسفهی علم مطالعه میکنند، مناسب است.
در بخشی از کتاب فلسفه علم پدیدارشناسی هرمنوتیک میخوانیم
هرمنوتیک اگزیستانسیال حالتِ بودنِ انسان و بودن در جهان است. انسانها ابتدا خود را همچون موجوداتى که به نحو عملى به جهان وابستهاند، تجربه مىکنند. آنها با اشیا در اعمال گوناگون و با مقاصد انسانى به تعامل مىپردازند. مردم با ابزارهایى همچون چکش و کامپیوتر که آنها را به سمت تحقق مقاصدشان پیش مىبرند سر و کار دارند.
پس اشیا در ابتدا نه بهمثابه چیزهایى فىنفسه، بلکه به صورت ابزارهاى زندگى و عملى ظاهر مىشوند. در اینجا مثالى از هایدگر مىآوریم. یک چکش، چکشى است که در پراکسیسِ چکشکارى به کار مىرود. ابتدا که این شىء در درون قفسه قرار دارد، فقط منبعى براى چکشکارى یا کارهاى دیگر است. پس این پراکسیس است که چیستى شىء را نمایش مىدهد یا عیان مىسازد، اما در صورت کنار زدن یا عیان کردن آنْ دیگر چه چیزى خواهد بود؟ «حقیقت»، در لسان هایدگرى، به این معنى است که اشیا خودشان را همچون منبعى انسانى نشان بدهند. (همانطور که خواهیم دید از دیدگاه هایدگر حقیقت (یا آلثیا) عبارت از پنهان و آشکار شدن دانش عملى است؛ اشیایى که آشکار مىشوند به عنوان یک منبع انسانى «تودستى» خوانده مىشوند. در نقطه مقابل، این اشیا به واسطه مفاهیم ثابت آشکار مىشوند که در آن صورت «پیشدستى» خوانده مىشوند.) وقتى ابزارها را در طریق دیگرى و با مطرح کردن شمارى خواص دائمى، ذاتى و مستقل از علایق انسانى به کار مىگیریم، در «حقیقت» اشیا انحراف پدید مىآوریم.
چکش خودش را بهمثابه یک چکش در پراکسیسِ چکشکارى نشان مىدهد و مادام که چکش کار خودش را انجام مىدهد، ماهیت اگزیستانسیال خود را از عمل انسانى به عاریت مىگیرد. پس یک چکش به واسطه یک هرمنوتیک عمل انسانى وارد جهان مىشود.
بله

















