بسیار از ما اسلاوی ژیژک را با موضعگیریهای مشهورش در تقابل با سنتگرایی و بنیادگرایی میشناسیم اما نمیدانیم این فیلسوف منتقد سرمایهداری چه اندیشههایی را به جهان ارائه کرده است. کتاب ژیژک نوشتهی شان شیهان ما را با اندیشههای این متفکر هگلی و تأثیری که بر عالم فلسفه، روانکاوی و علوم اجتماعی برجای گذاشته است، آشنا میکند.
دربارهی کتاب ژیژک
ایدئولوژی چیزی نیست که از بین رود و انسانها از بند رها شوند. اندیشههای حاکم و صاحبان قدرت، همیشه ابزاری را برای انتقال ایدئولوژی خود پیدا و نظریاتشان را به جهانیان تحمیل میکنند. تصور اینکه ایدئولوژی از بین رفته است و رسانهها و شبکههای اجتماعی اجازه نمیدهند تا رهبران و قدرتمندان منافع خود را تأمین کنند، بسیار سادهانگارانه است؛ زیرا در حالحاضر و در عصر «پسا ایدئولوژیک» رسانهها بر افکار اکثریت حکمرانی میکنند و رفتارها و زیست ما را تحتتأثیر خود قرار میدهند. کتاب ژیژک (Zizek: A Guide for the Perplexed) خوانندگان خود را با توهم «ایدئولوژیزدایی» که بر افکار بسیاری از ما سایه انداخته آشنا و نمونههایی از آن را نمایان میکند.

در سالهای گذشته (1970 به قبل) سرمایهداری در تمام ابعاد سینمای هالیوود دیده میشد و با تمام مؤلفههایش حضور داشت، اما در دهههای اخیر که جنبشهای ضدسرمایهداری و چپگرایانه بیش از پیش اعتراض خود را به گوش قدرتمندان میرسانند، فیلمهای هالیوودی مملو از فضایی تصنعی و نمایشی است که تظاهر میکنند با سرمایهداری در تقابل و مخالف هستند. این فضا هیچ خاصیتی ندارد جز عادیسازی مبارزه و بیاثر کردن ابزارهای ستیز با ضدسرمایهداری. شعارهای ستیزهجویانه که در این فیلمها علیه قدرتمندان و بورژوازی سر داده میشوند، خالی از معنا و ریشه هستند و به بینش انتقادی جامعه آسیب میزنند. این نظریه که تفاوت ایدئولوژیهای سنتی با ایدئولوژیهای جدید را نمایان میکند، یکی از مهمترین اندیشههای اسلاوی ژیژک است که شان شیهان (Sean Sheehan) آن را بهطور مؤجز و چکیده در کتاب ژیژک مطرح کرده است.
اسلاوی ژیژک فیلسوفی است بسیار متأثر از هگلیان سدهی بیست و فیلسوفان مکتب فرانکفورت. او از منتقدان و مخالفان سرمایهداری و منتقد اجتماعی است. از جمله دعاوی برجستهی وی در آثار و سخنرانیهای پرشمارش میتوان به نقد سنتگرایی و احزاب بنیادگرا، اعم از مصادیق کنونی و گذشتهی آن، اشاره کرد. تاثیرپذیری این متفکر معاصر از ایدئالیستهای سدهی هجده و نوزده آلمان از یک سو، و مارکسیستهای سدهی بیستم از سویی دیگر، دیالکتیک قابل تاملی در آراء وی آفریده که شان شیهان بهخوبی در فصلهای این کتاب ژیژک، آن را بهتصویر کشیده است. علاوهبر اینها در زمینهی نقد فرهنگی و سینمایی نیز تجربیات گوناگونی را در کارنامهی خود به ثبت رسانده است. یکی از فصلهای مهم کتاب ژیژک، «لکان و ژیژک» است. این فصل تأثیر نظریات ژاک لاکان، روانشناس و روانپزشک، بر فلسفهی ژیژک را بیان میکند. شان شیهان این فصل را به چند دوره تقسیم کرده است: ساحت خیالی؛ ساحت نمادین؛ دیگری بزرگتر و... . هر کدام از این دورهها میتوانند موجب رشد و یا آسیب روانی و شخصیتی کودک شوند که بهطور مبسوط در کتاب ژیژک تعریف شدهاند.
کتاب ژیژک با ترجمهی محمدزمان زمانی در انتشارات علمی و فرهنگی بهچاپ رسیده است.
نکوداشتهای کتاب ژیژک
- نویسندهی این کتاب با بیانی ساده و گویا تفاوت میان دیدگاههای متقدم و متأخر ژیژک دربارهی «امر واقعی» را توضیح میدهد. سپس اندیشههای اصلی این فیلسوف را با جزئیات شرح میدهد. (گاردین)
- کتاب ژیژک نقشهای چندبعدی از پیچوخمهای فلسفهی ژیژک را به ما نشان میدهد و این امکان را در اختیارمان میگذارد که سفر خود را برای درک تفکر اسلاوی ژیژک آغاز کنیم. (دونا برنان)
کتاب ژیژک برای چه کسانی مناسب است؟
ژیژک جزو فلاسفهی مدرن است و از مهمترین خصیصههای جهان مدرن نیز جداییناپذیری آن از سیاست و ایدئولوژی حاکم بر رسانههاست. مباحثی که او مطرح میکند بدون مطالعه قبلی و پیشزمینه چندان ساده و قابل درک نیستند؛ از همینرو نمیتوانیم این کتاب را اثری مناسب برای عامهی مردم بدانیم. کتاب ژیژک برای افرادی که در زمینهی فلسفه و علوم اجتماعی مطالعاتی دارند و یا در این رشتهها تحصیل یا تدریس میکنند، خواندنی و کاربردی است.
در بخشی از کتاب ژیژک میخوانیم
وقتی میگوید واقعیت روزمره همچون یک بدن برهنۀ زیباست و امر واقعی معجون تهوعآوری از غده، نسج و رگی که میتوانیم با نفرت شدید و شیدایی تصورش کنیم، موجود در زیر سطح نازک پوست، یا آنچه فروید هنگامی که در حلق بیمارش نظاره میکند میبیند، در رؤیای مشهورش از تزریق ایرما، این امر واقعی است، مثالهای ژیژک ممکن است در ظاهر چنین تفسیری را تقویت کنند.
این گونه نگریستن به امر واقعی، به مثابه چیزی وقفهآور و خفهکننده، که همواره وجود دارد، در ژیژک متقدم حضور دارد و در ارجاع وی به لحظهای در داستان علمیتخیلی شغل ناخوشایند جاناتان هوگ رابرت هاینلاین قابل تشخیص است، آن جا که پنجرۀ اتومبیلی که پایین آورده شده مه خاکستریرنگی را آشکار میکند که به صورتی ابتدایی باعث میشود حضورش احساس شود و در درون اتومبیل رسوخ کند؛ ژیژک با فصاحت میپرسد این چیز چیست اگر امر واقعی لکانی نباشد: «تپش جوهر پیشانمادین در سرزندگی اشمئزازآورش».
امر واقعی در درزها و شکافهایی وجود دارد که شیشۀ پنجره به آن صورت و قالب میدهد؛ آن جا منتظر فوران کردن است. آنچه که مد نظر هاینلاین است ممکن است با آنچه که در آن سوی پنجره است هممعنا باشد، برداشت ژیژک از آن را باید در سطح استعاری دریافت و لازم است تأکید کنیم که هنگامی که او به چنین صحنههایی متوسل میشود، یا به صحنهای از [فیلم] برزیل، یا وقتی به تفاوت سطح/عمق در نمودِ یک بدن اشاره میشود، در حال ترسیم امر واقعی به مثابه منبع نهایی ارجاع برای واقعیت نیست.
بله

















