مایکل واتز در کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر با نگاهی جامع و کلنگرانه شرحی ساده، مقدماتی و همهفهم را از اندیشههای مارتین هایدگر، فیلسوف پرنفوذ و مهم اهل آلمان، به دست داده است؛ شرحی که مخاطب عام فلسفه را برای نزدیک شدن به هایدگر و مواجهه با متون اصلی او، یاری و ترغیب میکند.
دربارهی کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر
در اینکه مارتین هایدگر بزرگترین و پرنفوذترین فیلسوف قرن بیستم و چه بسا یکی از بزرگترین اندیشمندان تمام اعصار است، هیچ تردیدی نیست. حتی جدیترین منتقدان هایدگر در اهمیت فلسفهی او تردید نورزیده و دایرهی وسیع حوزههایی را که اندیشهی او بر آنها اثرگذار بوده، انکار نکردهاند. با این وصف میتوان به صراحت مدعی شد که شناخت فلسفهی اروپایی در سدهی بیستم، بدون شناخت و فهم فلسفهی مارتین هایدگر، عملاً ناممکن خواهد بود. با این همه، مواجهه با آرای هایدگر ابداً کار سادهای نیست. مطالعهی کتابها و رسالههای این فیلسوف ژرفاندیش و دشوارنویس حتی برای کارشناسان آلمانیزبان فلسفه نیز ساده نیست، تا چه رسد به مخاطبان مبتدی فلسفه که با زبان آلمانی نیز آشنایی ندارند و برای نزدیکی به هایدگر ناچار به خواندن ترجمههای موجود از آثار او هستند. در این شرایط طبیعتاً کتابهایی که در راستای شرح و توضیح اندیشههای مارتین هایدگر به نگارش درآمدهاند میتوانند مفید و کمککننده باشند. کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر (Heidegger: A Beginner's Guide) نوشتهی مایکل واتز (Michael Watts)، در میان این قبیل از آثار یکی از بهترین عناوین است.

مایکل واتز این کتاب را به طور ویژه برای مخاطبانی نوشته که با فلسفهی غرب و اصطلاحات فلسفی بیگانه نیستند اما هنوز پیشنیازهای فکری لازم را برای مواجههی مستقیم با متون و نوشتههای هایدگر به دست نیاوردهاند. این گروه از خوانندگان میتوانند کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر را به مثابهی گذرگاهی در نظر بگیرند که با عبور از آن، بعدها با آسایش خاطر و آسودگی بیشتری در سرزمین بکر اندیشهی هایدگر قدم برخواهند داشت. این کتاب البته برای مخاطبانی از نوع دیگر نیز سودمند خواهد بود؛ خوانندگان کنجکاوی که چه بسا چندان خود را فلسفهدوست و فلسفهخوان تلقی نمیکنند، اما به واسطهی شهرت عالمگیر هایدگر و اهمیت آرای او در حیطههای متنوع علوم انسانی، خود را ناگزیر از آشناییِ هرچند ابتدایی با کلیات اندیشهی او میدانند.
مارتین هایدگر متولد سال 1889 و اهل روستای مسکیرش (واقع در جنوب غربی آلمان) بود. او ابتدا بنا داشت عالم علم الهیات شود، اما به واسطهی روند مطالعاتی خود به فلسفه علاقه پیدا کرد و خیلی زود پی تحصیل در این رشته رفت. ارسطو، افلاطون، نیچه و کانت از جمله مهمترین فیلسوفانی بودند که بر سیر تربیت فکری و فلسفی مارتین هایدگر تأثیر گذاشتند. نقطهی عطف زندگی او در مقام سالک راه فلسفه امّا آشنایی با اندیشههای ادموند هوسرل بود. استاد نامدار فلسفه که جنبش موسوم به پدیدارشناسی را بنا نهاد و علاوه بر هایدگر شاگردان نامدار دیگری را نیز تربیت کرد.
چنانکه در کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر میخوانیم، فرازوفرودهای زندگی هایدگر تأثیری بهشدت حیاتی بر شکلگیری و بالیدن فلسفهی او به جا گذاشته است. به همین منظور، بخش نخست اثر پیش رو تماماً به شرح و روایت سرگذشت مارتین هایدگر اختصاص یافته است. نویسنده در همین بخش، بهطور اجمالی به رابطهی جنجالی و رسواییبرانگیز هایدگر با دمودستگاه نازیها نیز پرداخته است. رابطهای چنان شرمآور که برای بسیاری کافی است تا تمامیت اندیشهی هایدگر را زیر سوال ببرد. با این حال برای قضاوت در این باره باید به عوامل بسیاری توجه داشت. برخی از این عوامل در بخش اول کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر مورد اشاره قرار گرفتهاند.

اصلیترین ویژگی مارتین هایدگر در مقام متفکری اصیل، «هستیاندیشی» اوست. پرسش اساسی او، پرسش از «هستی» و معنای آن است. به باور هایدگر، رسالت فلسفه جز این نیست که در معنای هستی تأمل کند و سرّ «وجود» را بر آدمی آشکار نماید _ البته چنانچه این سرّ تن به آشکارگی دهد. با این همه، بنا بر قرائت هایدگر، تاریخ فلسفه تاکنون هیچ نبوده مگر تاریخِ فراموشی هستی. هایدگر افسوس میخورد که فیلسوفان مغربزمین، از افلاطون تا نیچه، رسالت و وظیفهی حیاتی خود را به دست فراموشی سپردهاند و به جای تأمل در «هستی»، در «هستنده» دقیق شدهاند. اگر هایدگر فیلسوف مهمی است، درست به همین خاطر است که برخلاف جریان غالب فلسفه حرکت میکند. او «هستی» را نشانه میرود و برای فهم معنای آن تقلا میکند.
اما آیا این مأموریتی غیرممکن نیست؟ به یک معنا، شاید چنین باشد. هایدگر خود در اکثر نوشتهها و درسگفتارهایش به فروپوشیدگی معنای هستی اشاره میکند. با این همه، مصرانه بر این باور است که زیستی اصیل و انسانی ممکن نیست مگر زمانی که در راستای کشف این فروپوشیدگی و فائق آمدن بر آن بکوشیم.
شاهکار فلسفی مارتین هایدگر به زعم اغلب صاحبنظران کتاب «هستی و زمان» اوست. طبیعتاً بخش اعظمی از کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر به شرح و توضیح این کتاب دشوار اختصاص یافته است. هایدگر در این کتاب کمابیش تمام دغدغهها و دلمشغولیهای فکری خود را آشکار میکند که از آن جمله است: زمانآگاهی، مرگآگاهی، ماهیت خاصِ اگزیستانسِ انسان و... تردیدی نیست که چنین کتاب عظیمی سرشار از اصطلاحات فنی و غامض است. خاصه اینکه هایدگر از وضع لغات و اصطلاحات جدید کوچکترین ابایی نداشته است. بنابراین، بخش عمدهای از تلاش نویسندهی اثر پیش رو، صرف توضیح معنای دقیق اصطلاحات خاص کتاب هستی و زمان شده است. اینجا اما باید اشاره کرد که مایکل واتز در شرح فلسفهی هایدگر، صرفاً به یک کتاب او -هستی و زمان- اتکا نکرده، بلکه گوشهچشمی به دیگر آثار مهم او نیز داشته است.
کتاب مقدمهای بر فلسفهی هایدگر توسط انتشارات شوند منتشر شده است. این کتاب را با ترجمهی روان مهرداد پارسا خواهید خواند.
کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به آشنایی با فلسفهی مارتین هایدگر از این کتاب مقدماتی بهرههای فراوانی خواهند گرفت.
در بخشی از کتاب مقدمهای بر فلسفه هایدگر میخوانیم
هایدگر برای بسط فهم عمیقتری از هستی، درمییابد که ما باید آن را در بافت مقتضی و مناسبی جای دهیم. او این بافت و زمینه را افق مینامد. در مورد هستی، او گمان میکند که زمان زمینه و بافت مناسبی است و در نتیجه اظهار میکند که هستی - معنای بودن - تنها در رابطه و از منظر زمان بررسی و فهمیده میشود. هایدگر در بحث زمان این پرسش را مطرح میکند که «در زمان بودن چه معنایی دارد؟» یا به تعبیر بهتر، «زمان چیست؟». اگر مانند برخی گمان کنیم که گذشته دیگر وجود ندارد و در نتیجه به «اکنون و اینجای» من بیربط است، پس وعدهای که دیروز دادهام دیگر معنا یا اهمیتی ندارد، زیرا «دیروز دیگر وجود ندارد». با این همه، فیالفور در مییابیم که اینگونه نیست. یا حتی نمیتوان گفت که در این مورد تنها خاطره اهمیت دارد، زیرا خاطره صرفاً ابزاری برای انتقالِ گذشته به زمان حال است. به اقتضای شهود درمییابم که گویا نمیشود به چیستی یا کیستیام در لحظهی حال بیندیشم، مگر آنکه به کارهایم در گذشته یا به مسیر زندگیام - که در آینده مکتوم است - عنایت داشته باشم. گرچه شاید این ملاحظات بدیهی به نظر برسد، اما بر نکتهی مهمی دلالت دارد که هایدگر آن را پیش میکشد - گذشته، حال و آینده بخش لاینفک و مهمی از نحوهی هستی ما هستند.
هایدگر نتیجه میگیرد که این لحظهی حال برای من، تنها از منظر آگاهیام از کاری که اکنون انجام میدهم معنادار است. از نظر او گذشتهی من نیز در زمان حال حی و حاضر است، یعنی مسئول و مسببِ شرایط فعلی من است. به علاوه، گذشته با موقعیت و اعمال اکنونِ من ترکیب میشود تا امکانهای آیندهام را خلق و مرزبندی کند. آیندهی من نیز از خلال انتخابهای آتیام در زمان حال وجود دارد، و این انتخابهای آتی نیز به نوبهی خود بر اعمال کنونی من تأثیر میگذارند. هایدگر ادعا میکند که آینده مهمترین بُعدِ زمانمندی من است، زیرا تصمیماتی که برای آیندهام میگیرم کیستیِ کنونیِ مرا تعیین میکند و به بیانی متناقض آینده نیز میتواند منشأ گذشتهی من باشد. از باب مثال، فردی که در خانوادهای فقیر رشد کرده و به تاجری موفق بدل شده، گذشتهی خود را از منظر محرومیت از آن چیزی که اکنون به آن تبدیل شده تفسیر میکند. اما برای یک رماننویس این گذشته چهبسا میتواند منبع غنی و ارزشمندی برای نویسندگی باشد.
بله






















