جستار، قالب ادبی جذابی برای تازهکارهای عرصهی نویسندگی بهشمار میرود. ادر لارا، یکی از استادان این حوزه، در کتاب رها و ناهشیار مینویسم به آموزش این موضوع در قالب داستانی روان پرداخته است.
دربارهی کتاب رها و ناهشیار مینویسم
جستار قالبی ادبی است که در قاعده و قانون هیچ قالب ادبی دیگری جای نمیگیرد. جستار هم کوتاه است و هم بلند، هم میآموزد و هم نمیآموزد، هم سرگرم میکند و هم غمگین و خلاصه جستار همانند کبوتری آزاد و رها است. نویسندههای تازهکار و حتی حرفهای در آغاز کار خود اکثراً جستارنویس هستند. فراغ بال در جستارنویسی باعث شکوفایی قلم میشود و همینطور جستارنویسی یکی از بهترین تمرینها برای نویسندگی است.
ادر لارا (Adair lara)، نویسندهی کتاب رها و ناهشیار مینویسم (Naked, Drunk, and Writing)، جستارنویسی قهار است که میداند چگونه از کمترین مواد برای پر و بالدادن به نوشتههای خود استفاده کند. او کتابش را با نوشتن قصهی خود آغاز میکند و با بخش تبلیغات برای کتاب به اتمام میرساند. بدین ترتیب، شما از نزدیکترین موضوع در دسترس، یعنی داستان زندگی خود، برای نوشتن استفاده میکنید و به مرحلهی فروش جستارهای خود میرسید.
سالها آموزش نویسندگی باعث شده تا نویسندهی کتاب بتواند از زبانی چرب و نرم برای آموزش مفاهیم گاه ساده و گاه پیچیده جستارنویسی استفاده کند. ادر با طنز مخصوص بهخود، آموزشی سازماندهیشده و مرحلهبهمرحله ارائه میدهد که میتواند هر فرد عامی را به نویسندهای زبردست تبدیل کند. او در این کتاب سعی میکند تا به چند سوال رایج نویسندگان تازهکار پاسخ دهد:
- چگونه بدانم که نوشتهام را از کجا شروع و به کجا ختم کنم؟
- چگونه خودم را مجبور به نوشتن کنم زمانی که تنبل شدهام، ترسیدهام و سرم شلوغ است؟
- چگونه نسخهی اولیه خوبی بنویسیم و آن را در معرض توجه قرار دهیم؟
- کتاب من آماده انتشار است، حالا چگونه نماینده برای خود پیدا کنم؟
- اگر نوشتهام را به مادرم نشان دهم، آیا باز هم به دورهمیهای خانوادگی دعوت میشوم؟
الهام شوشتریزاده، مترجم کتاب رها و ناهشیار مینویسم، قبل از آنکه با این کتاب آشنا شود، سد محکمی در برابر ذهنش ساخته بود با این مضمون که نویسندگی امری ذاتی است و هرکسی نمیتواند نویسنده شود. درحالیکه در اثر ادر لارا میبینیم با دمدستترین موادِ داستانسرایی و تمرین پیوسته میتوان هم افکار آشفته را بهطور ساختارمند روی کاغذ آورد و هم بهشیوهای نوشت که مانع از رهایی و بازیگوشی ژانر جستار نشود. شوشتریزاده کتاب رها و ناهشیار مینویسم را برای نشر اطراف ترجمه کرده است.
کتاب رها و ناهشیار مینویسم برای چه کسانی مناسب است؟
اگر فکر میکنید از نوشتن چیزی نمیدانید یا استعداد ذاتی ندارید و قلمتان خشک است، همین الآن این کتاب را بخوانید. با مطالعه کتاب ادر لارا متوجه میشوید که نویسندگی هم یاد گرفتنی است و هم آنقدر آزاد و رها که هیچ قید و بندی شما را از نوشتن بازندارد. جستار یکی از بهترین قالبهای ادبی است که علاقمندان میتوانند نویسندگی را با آن آغاز کنند.
با ادر لارا بیشتر آشنا شویم
ادر لارا، نویسندهی کتاب رها و ناهشیار مینویسم، متولد سال 1952 در آمریکا است. او دوران حرفهای خود را با نویسندگی برای مجلات محلی مانند «سان فرانسیسکو فوکس» و «سیتی مگزین» آغاز کرد.
او مدتی بهصورت دورکاری برای بخش ساندی مجلهی «سان فرانسیسکو کرونیکل» قلم زد. سپس، در سال 1989، با دعوت مدیران آن مجله، به یکی از ستوننویسهای تماموقت آنجا تبدیل شد.
دوازده سال ستوننویسی، جوایز متعددی را برای او به ارمغان آورد. لارا همچنین بیش از ده عنوان کتاب به چاپ رساند که برندهی بیش از ده جایزه از جشنوارههای مختلف شدند. از آثار دیگر ادر لارا میتوان به کتابهای «مرا نزدیک نگهدار، بگذار بروم» و «کم کردن سرعت در دنیایی با سرعت بالا» اشاره کرد.
جملات برگزیده کتاب رها و ناهشیار مینویسم
- در روایتِ اولشخص، لحن یعنی طنین صدای راوی. (مدیسن اسمارت بل)
- متن آسانخوان محصول سختی کشیدنِ جانفرسا هنگام نوشتن است. (ناتانیل هاثورنر)
- شاید هرگز حرفی تازه برای گفتن نداشته باشیم اما همیشه راهی تازه برای گفتنش داریم. (فلَنری اُکانر)
- اگر کسی بود که به خوبیِ خودم میشناختمش، اینقدر دربارهی خودم حرف نمیزدم. (هنری دیوید ثورو، والدن)
- در نهایت، معتقدم تنها چیزهایی که میتوانند دنیایی معنادار بسازند کلمهها هستند. (کِیت اتکینسن، نویسندهی پشت صحنهی موزه)
در بخشی از کتاب رها و ناهشیار مینویسم میخوانیم
جستار، مثل خاطرهپردازی، قصهای احساسی است. قاعده این است: اگر ردی از احساس در راوی نباشد، در خواننده هم هیچ احساسی برانگیخته نمیشود. مثلاً میگویید خانهتان سوخته و پیانوی استاینوِی و آلبوم عکسهای بچگیتان در آتش، نیستونابود شدهاند. اگر احساسی در شما نبینیم، ما هم چیزی حس نمیکنیم. قصه چیزی نیست جز تصویرهایی که احساس هم ضمیمهشان شده. جاناتان سفرن فور، نویسندهی کتاب همهچیز روشن است، میگوید کلید خوب نوشتن برای او این است: «بگذار سرعتم را کم کنم و برایت بگویم دقیقاً چه حسی دارم.»
تاحالا دقت کردهاید که در فیلمها بعد از هر کنش، نمایی از چهرهی یکی از شخصیتها میبینید که واکنشش را نشان میدهد؟ حتی در پخش تلویزیونی مسابقههای بسکتبال هم هر بار اتفاقی در زمین بازی میافتد پرتابی که راهش را میبندند، خطا، امتیازگیری، پرتاب آزاد بینتیجه دوربین سراغ مربی میرود تا حالت صورتش را ببینیم. با دیدن مربی که اخم کرده یا هیجانزده با بازیکنان حرف میزند، راضی میشویم. موقع تماشای فوتبال، دیدن توپی که بازیکنی از دستش داده و بیهدف روی چمن قِل میخورد برایمان کافی نیست؛ باید واکنش کسی را هم ببینیم. چنین نماهایی که احساسات و واکنشهای شخصیتها را نشانمان میدهند «چشمانداز احساسیِ درونی» نامیده میشوند.
حالا چطور باید احساسات را نشان بدهیم؟ بیتردید، یک راهش این است که صریح و بیپرده بیانشان کنید: «عصبانی بودم.» یا از آن بهتر، سربسته دربارهشان حرف بزنید: «بعد از مسواک، آبدهانم را درست همانجایی انداختم که میدانستم شوهرم میخواهد آبدهانش را آنجا بیندازد.»
بله






















