هاجر کرمی بروجنی در کتاب رویکردهای فلسفی آموزش ریاضی بر یادگیری ریاضی، فلسفه ریاضیات و شیوههای کاربردی آن را به مربیان و علاقمندان این حوزه آموزش میدهد. این کتاب با بحث روی منطقهای ریاضی و جلوههای شگفت آموزش آن، بیانی تازه و فلسفی در روش تدریس این علم ارائه کرده است.
درباره کتاب رویکردهای فلسفی آموزش ریاضی بر یادگیری ریاضی:
پس از افلاطونگرایی، فلسفهی منطقگرایی که در جریان اصلی فلسفه ریاضی قرار دارد پا به عرصه وجود گذاشت. ریشههای این نظریات را باید در تئوریهای لایب نیتز، پیدا کرد. او را با عنوان یکی از پایهگذاران منطق ریاضیات میشناسیم. نیتز اعتقاد داشت که نظامهای ریاضی قالبهای مناسبی برای تفکر فراهم میکنند و از ریاضیات با عبارت «بهترین ابزار برای بیان اندیشهها و تفکرات» یاد میکند.
ساختگرایی و انواع آن به عنوان روش یادگیری مدرن در دهههای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه مهمترین منبع موثر ساختگرایی در آثار پیاژه دیده میشود اما ساختار ابتدایی آن به دورانهای بسیار دور باز میگردد.
در یازدهمین کنفرانس بین المللی روانشناسی آموزش ریاضیات، ساختارگرایی به بحث داغ عرصههای علمی و ریاضیاتی کشیده شد. از آن زمان به بعد انواع مختلف نظریههای ساختگرایی در یادگیری از جمله ساختگرایی اجتماعی، در مقابل ساختگرایی رادیکال قرار گرفتند.
این کتاب با بهرهگیری از جدیدترین شیوهها، تکیه بر فلسفه آموزش و نظریات افرادی همچون ویگوتسکی همچنین جنبههای زیبای ریاضیات، مسیر همواری را پیشروی مخاطبینی قرار میدهند که به نوعی با حوزه یادگیری و آموزش ریاضی سر و کار دارند.
کتاب رویکردهای فلسفی آموزش ریاضی بر یادگیری ریاضی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم:
این کتاب به علاقهمندان ریاضیات و فلسفه پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب رویکردهای فلسفی آموزش ریاضی بر یادگیری ریاضی میخوانیم:
عدهای از اندیشمندان میگفتند چون کره کاملترین اشکال است، پس باید زمین کروی باشد. این استراتژی فیثاغورسی در فیزیک نوین نیز قابل مشاهده است (مصلحیان، 1384). معادلۀ E تحت مفروضات A به دست آمده است. این معادله جوابهایی دارد که A با آنها در تضاد است، اما دقیقا به علت اینکه جوابهای E هستند، ما آنها را در طبیعت جستجو میکنیم.
مثالی از این وضعیت، اجتناب پال دیراک برای دور انداختن جوابهای ظاهرۀ غیرفیزیکی «انرژی - منفی» به معادلهای موسوم به دیراک است که منجر به کشف «پاد ماده» شد (هرش موریس، 1375).
افلاطون در کتاب جمهورش، ریاضیات را کاربردپذیر قلمداد میکند، زیرا این دنیا را صرفا تقریبی از واقعیت ریاضی متعالیتر میپنداشت. چنانکه حتی حرکت سیارات را نسبت به حرکت ریاضی محض در رتبه پایینتری قرار میداد. وی معتقد بود خداوند همواره به کار هندسه مشغول است (مصلحیان، 1384).
ادینگتون اعیان ریاضی را اجزای سازنده عالم، خداوند را ریاضیدان و آفرینش را نوعی فعالیت ریاضی میدانست. (اما چرا باید خداوند را یک ریاضی دان فرض کنیم، آیا خداوند با ریاضیات محدود شده است یا آن را آفریده است؟ (موریس، 1384).
بله

















