لوبسانگ راما در کتاب چشم سوم داستان شگفتانگیز جراحی خود و باز شدن چشم سومش را روایت میکند، این جراحی باعث میشود راما پس از آن بتواند با نگاه کردن به افراد از اهداف و مقاصدشان آگاه شود و به نیتهای پنهانشان پی ببرد. این کتاب اسرارآمیز از زمان انتشار خود بسیار مورد توجه قرار گرفته است و طرفداران و منتقدان بیشماری دارد.
دربارهی کتاب چشم سوم:
در تاریخ تبت به دو دین بزرگ برمیخوریم؛ آیین بُن را نخستین دین تبت شمردهاند، هر چند زمان پیدایش آن هنوز دقیقاً روشن نشده است. این آیین را شاید بتوان گونهای از آیین شمنهای آسیای میانه شمرد که ارواح طبیعت و ارواح نیاکان خود را پرستش میکردهاند. سپس به آیین بودا برمیخوریم. آیین بودا نخستین بار در سدۀ چهارم پس از میلاد از راه کشمیر و نپال به تبت راه یافت. کتاب چشم سوم (The Third Eye) با زبانی جذاب و گیرا مخاطب خود را با طبیعت سرزمین تبت، مردمانش، و آیینهای شگفتانگیزشان آشنا میکند و رازهایی را دربارهی آیینهای بودایی افشا میکند.
در زمان سیزدهمین دالایی لاما، لوبسانگ رامپا (Lobsang Rampa)، پسر یک اشرافزادهی لهاسایی، مطالعات الهیات خود را آغاز میکند و بهسرعت به دلیل تواناییهای شگرف خود شهرت مییابد. با گذشت زمان و وارد شدن این پسر به دورهی نوجوانی، او دست به کارهای چالشبرانگیزی میزند و بهعنوان یکی از سرمایههای تبت شناخته میشود. برای کمک به کشور، او تحت عمل جراحی قرار میگیرد؛ چشم سوم در پیشانی او سوراخ میشود که به او اجازه میدهد هالههای انسانها را ببیند و از انگیزههای پنهان افراد باخبر شود.
این زندگینامهی خودنوشت که در زمان خود محبوبیت بسیار یافت، دو دنبالهی دیگر به نامهای «دکتری از لهاسا» و «داستان رامپا» نیز دارد. هرچند ادعاهای مطرحشده در آن همیشه محل مناقشه بوده است، به گفتهی میامی هرالد این کتاب «خواننده را مجذوب خود میکند» و برای آشنایی با دنیای جادویی تبت و آیینهای این سرزمین شگفتانگیز بسیار مفید است.
کتاب چشم سوم برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به مسائل ماوراءالطبیعه علاقه دارید یا اگر دوست دارید از سرزمین تبت و شگفتیهای آن بیشتر بدانید، این کتاب توجه شما را به خود جلب خواهد کرد.
با لوبسانگ رامپا بیشتر آشنا شویم:
لوبسانگ رامپا نام مستعار هنری هاسکین است که کتابهایی در زمینهی علوم غریبه و ماوراءالطبیعه مینویسد. کتاب چشم سوم مشهورترین کتاب اوست که او را به شهرتی جهانی رسانده است.
هاسکین در سال 1910 در بریتانیا متولد شده است و به ادعای خود، بدنش روح فردی به نام لوبسانگ رامپا را تسخیر کرده، شخصی که ماجرای زندگی او را در کتاب چشم سوم و دیگر کتابهایش روایت کرده است.
از هاسکین/رامپا تاکنون کتابهای بسیاری منتشر شده است و بسیاری از آنها به فارسی نیز برگردانده شدهاند، از جمله: دکتری از لهاسا، داستان رامپا، آنطوری که بود، ردای زعفرانی و...
این نویسندهی جنجالبرانگیز در سال 1981 در کانادا درگذشته است.
در بخشی از کتاب چشم سوم میخوانیم:
درست پیش از هشتمین زادروزم لامامینگیار دنداپ به من گفت که اختربینان پیشگویی کردهاند که روز پس از زادروزم برای «باز کردن چشم سوم» روزی نیکو خواهد بود. این مرا به هیچ روی دل نگران نکرد، زیرا میدانستم که او کنارم خواهد بود و از دل و جان وی را باور داشتم. همانگونه که او بارها به من گفته بود، با باز شدن چشم سومم بایست میتوانستم مردم را آنگونه که هستند ببینم. به باور ما بدن تنها یک پوسته است که «خود برتر» آن را به جنبش درمیآورد، همان خود برتر که به هنگام خواب بر سر کار میآید و این زندگی را پشتسر مینهد.
ما بر این باوریم که انسان در این بدن ناتوان جای گرفته تا آنکه بتواند در زندگی چیزهایی بیاموزد و پیشرفت کند. هنگام خواب، انسان به پهنهی دیگری از هستی بازمیگردد. هنگامی که خواب به سراغ او میآید، روح خود را از بند بدن خاکی رها کرده، در پهنههای اختری شناور میشود. روح از راه «بند نقرهای» که تا دم مرگ به تن پیوسته است، با بدن پیوند دارد. خوابهایی که آدمی میبیند، انگارهی آن چیزهایی هستند که در پهنهی روانی خواب آزموده شدهاند. هنگامی که روان به تن بازمیگردد، تکان زمان بیدار شدن سیمای آنچه را که از خود به یاد مانده است پریشان میکند، مگر آنکه انسان در این زمینه آموزشهای ویژهای دیده باشد. از اینرو چه بسا «خواب» به گونهای شگفت ناشدنی مینماید.
بله
















