تیم هارفورد در کتاب اقتصاددان مخفی، به شما نشان میدهد که چگونه مانند یک اقتصاددان فکر کنید و چطور به مصرفکنندهای باهوش تبدیل شوید. با خواندن این کتاب خیلی زود متوجه میشوید که چرا در هر گوشهای از جهان یک استارباکس وجود دارد.
دربارهی کتاب اقتصاددان مخفی (The undercover economist):
این کتاب دربارهی نگرش اقتصاددانان به جهان است. در حقیقت، ممکن است یک اقتصاددان درست همین حالا نزدیک صندلی شما نشسته باشد. ممکن است اصلاً به او توجه نکرده باشید. یک شخص معمولی که به یک اقتصاددان نگاه میکند، متوجه هیچچیز قابلتوجهی نمیشود. اما افراد معمولی به چشم اقتصاددانان قابلتوجه هستند. دید یک اقتصاددان چیست؟ اگر از وی بپرسید، چه چیزی میتواند بگوید؟ و چرا شما باید به آن اهمیت بدهید؟
ممکن است تصور کنید از کاپوچینوی پر از کف لذت میبرید، اما اقتصاددان، شما و کاپوچینو را همانند بازیگران یک بازی پیچیده مملو از علائم و مذاکرات، جنگ قدرت و نبرد بین قوه تعقل میبیند. این بازی مخاطرات بالایی دارد: برخی افراد کار میکنند تا از قهوهای که جلوی شما قرار دارد، پول زیادی بهدست آورند، برخی از آنها پول کمی کسب میکنند و برخی از آنها هماکنون نیز به دنبال پول موجود در جیب شما هستند. اقتصاددان میتواند به شما بگوید چه کسی، چه چیزی، به چه میزان و چرا بهدست خواهد آورد. امید است تا زمانی که شما این کتاب را به اتمام برسانید، قادر باشید همهی این چیزها را درک کنید.
قهوه شما برای اقتصاددان بیش از هر فرد دیگری تحریککننده است: او نمیداند یک کاپوچینو را چگونه درست میکنند و میداند که هیچکس دیگری نیز نمیداند. بااینهمه، چه کسی میتواند بهدلیل توانایی برای رشد، برداشتن، برشته کردن و مخلوط کردن قهوه، افزودن شیر، فراهم کردن قالبهای فولادی و پلاستیکی و ترکیب آنها در یک دستگاه قهوه و در نهایت شکل دادن سرامیکها بهصورت یک لیوان زیبا درآمد کسب کند؟ کاپوچینوی شما نشاندهنده پیامد سیستمی است که دچار پیچیدگی است. تنها یک نفر در جهان وجود ندارد که بتواند آنچه را که برای عرضه کاپوچینو مورد نیاز است، تدارک ببیند.
اقتصاددانان میدانند که کاپوچینو محصول تلاش یک تیم باورنکردنی است. علاوه بر این، هیچکس مسئول چنین تیمی نیست. پل سیبرایت اقتصاددان، درخواست یکی از مقامات رسمی شوروی را در تلاش برای درک نظام غربی چنین یادآوری میکند: «به من بگویید... چه کسی مسئول عرضه نان برای مردم شهر لندن است؟» این پرسش خندهدار است اما پاسخ آن - که هیچکس است - گیجکننده است.
هدف تیم هارفورد (Tim Harford) در کتاب پیش رو این است که به شما کمک کند جهان را همانند یک اقتصاددان ببینید. او به شما چیزی در مورد نرخ ارز یا چرخههای تجاری نمیگوید، اما راز خودروهای دست دوم را برایتان خواهد گشود. ما نگاهی به مشکلات بزرگ مانند اینکه چگونه چین در هر ماه یک میلیون نفر را از فقر خارج میکند و معضلات کوچکتر مانند اینکه چگونه از پرداخت پول بسیار زیاد به سوپرمارکتها اجتناب کنیم، خواهیم انداخت. تمام این مسیر، وظیفه کارآگاه اقتصادی است، اما نویسنده به شما یاد میدهد، چگونه از ابزارهای تحقیقیتر اقتصاد استفاده کنید.
امیدواریم که در پایان کتاب، مصرفکنندهای با پسانداز بیشتر باشید و رأیدهنده با پسانداز بیشتری نیز به حساب بیایید که قادر است حقیقت پشت داستانهایی را که سیاستمداران سعی میکنند به شما بفروشند، دریابید. زندگی روزمره پر از معماهایی است که بسیاری از افراد حتی به درک معما بودن آنها پی نمیبرند. بنابر آنچه گفته شد، امیدواریم شما بتوانید موارد جالبی پشت این رازهای هر روزه بیابید. بنابراین، بیایید از یک قلمرو آشنا و با استفاده از یک پرسش آغاز کنیم، چه کسی پول قهوه شما را میپردازد؟
نکوداشتهای کتاب اقتصاددان مخفی:
- این کتاب برای طعم دادن است. (نیویورکتایمز)
- اثری که به زیبایی و همراه با استدلال نوشته شده و علم اقتصاد را زنده میکند. خواندن این کتاب برای هر مقام، رهبر تجاری و دانشجو الزامی است. (استیون دی. لویت)
- تلاشی ارزشمند و سرگرمکننده برای نشان دادن و شناساندن «علمی ملالانگیز»! (وارن باس)
- آموزنده و جذاب... یک انتخاب عالی برای تمام کتابخانههای عمومی. (Library Journal)
- یک راهنمای بازیگوش برای اقتصاد زندگی روزمره. (The Economist)
- اگر میخواهید از ماهیت همیشه جالب و جذاب اقتصاد متقاعد شوید، این کتاب روشنگر و شوخ طبعانهی تیم هارفورد را بخوانید. (جاگدیش باگواتی)
- خواندن کتاب اقتصاددان مخفی مانند گذراندن یک روز معمولی با استفاده از عینکهای اشعه ایکس است. (دیوید بودانیس)
کتاب اقتصاددان مخفی برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان و پژوهشگران حوزه اقتصاد، از این کتاب بسیار لذت خواهند برد.
با تیم هارفورد بیشتر آشنا شویم:
تیموتی داگلاس هارفورد اقتصاددان و روزنامهنگار در سال 1973 در انگلیس متولد شد. او چهار کتاب در حوزه اقتصاد به رشته تحریر درآورده است. هارفورد ایدههای اقتصادی پشت تجربیات روزمرهاش را در صفحه اقتصادی نشریه Slate مینوشت. این نوشتههای او در فایننشال تایمز در برنامه "از آنجایی که شما سؤال کردید" بین سالیان 2011 تا 2014 پخش شد.
در بخشی از کتاب اقتصاددان مخفی میخوانیم:
دیوید ریکاردو پیش از اینکه بارهای کاپوچینو یا ایستگاههای قطار وجود داشته باشند، تحلیلی در مورد این فروشگاههای قهوه در ایستگاههای قطار نوشته بود. این همان شعبدهای است که موجب میشود مردم از اقتصاد متنفر باشند یا آن را دوست داشته باشند. آن دسته از افراد که متنفرند، استدلال میکنند که اگر ما بخواهیم درک کنیم که کارهای مربوط به تجارت مدرن قهوه چگونه انجام میشوند، نباید تحلیلی در مورد کشاورزی را که در سال 1817 منتشر شده است، بخوانیم.
اما بسیاری از ما این حقیقت را که ریکاردو توانست نزدیک به دویست سال قبل، بینشی ایجاد کند که درک امروز ما را روشن کند، دوست دارند. ساده است که تفاوت میان کشاورزی قرن نوزدهم و مسائل پیچیده قرن بیست و یکم را ببینیم، اما دیدن شباهت آنها پیش از آنکه به ما اشاره شود، آن قدر ساده نیست. میتوان گفت اقتصاد تا حدودی در مورد مدلسازی است، در مورد سخن گفتن از اصول و الگوهای اولیه که در زیر پوست موضوعات به ظاهر پیچیدهای مانند اجاره مزارع یا مغازههای قهوهفروشی عمل میکنند.
مدلهای دیگری نیز در مورد کسبوکار قهوه وجود دارند که برای موارد مختلف مفیدند. یک مدل طراحی و معماری مغازههای قهوهفروشی میتواند بهعنوان یک مطالعه موردی برای طراحان داخلی مفید باشد. یک مدل فیزیکی میتواند ویژگیهای برجسته دستگاهی را که فشار 10 اتمسفری مورد نیاز برای جوشاندن اسپرسو را ایجاد میکند، طرحریزی کند؛ همان مدل ممکن است برای صحبت کردن در مورد پمپهای مکش یا موتور احتراق داخلی نیز مفید باشد. امروزه ما مدلهایی در مورد اثرات اکولوژیک (بومشناختی) و روشهای مختلف فرآوری دانههای قهوه داریم. هر مدلی بهدلایل مختلف مفید است، اما یک مدل که سعی دارد طراحی، مهندسی، بومشناسی و اقتصاد را شرح دهد، سادهتر از خود واقعیت نخواهد بود و بنابراین هیچ چیزی به درک ما اضافه نخواهد کرد.
بله






















