داستانهای کتاب قطار زندگی اثر علیرضا باقری (سریتا) مجموعهای است سرشار از زندگی، حقیقت، عشق، جدایی، دلتنگی و ماجراهای شگفتانگیز که در لابهلای کلمات کتاب گنجاده شدهاند.
کتاب قطار زندگی (Train of life) برای روح انسانی نوشته شده که آماده دریافت نور و حقیقت است. همراه با نویسنده در کوپههای قطار، زندگی و عشق را تجربه کنید و بگذارید زیبایی و شیرینی داستانها همراه با حقیقت شما را به سرمنزل اوقاتی خوب و پر از شگفتی و درس برساند.
در بخشی از کتاب قطار زندگی میخوانیم:
محمود ساعت گران قیمتی به دست داشت و به آنتونی که با کنجکاوی به او مینگریست لبخند زد و گفت: «همسفر عزیز، از آنجایی که من پس از رسیدن به شهر دهلی مجدداً با قطار عازم شهر بمبئی در جنوب هندوستان میشوم، از این کوپهی آرام و فرصت پیش آمده برای استراحت از شما متشکرم»
او حالا به قدری کنجکاو شده بود که میخواست شخصیت اصلی داستانش را از مردی مرموز با ظاهری که رنگ بوی خاورمیانهای داشت و در قطاری که از مبداء کشمیر به دهلی رفته و سپس از دهلی راهی بمبی میشد آغاز نماید.
محمود ادامه داد: «هر دو تنها سفر میکنیم و حوصلهمان به زودی سر خواهد رفت، هرچه مسنتر شوی تنهایی سفر کردن ملال آورتر میشود، وقتی جوانی موضوع فرق دارد، چه تنها باشی و چه نباشی سفر محشر است اما پا به سن که بگذاری لذتش کمتر میشود، حالا مهمان من باشید برای نوشیدن چای یا قهوه، کدام را میل دارید؟»
آنتونی که از فرصت به وجود آمده بسیار خرسند شده بود با خود گفت: «عجب مورد مناسبی برای داستان کتابم پیدا کردم، من هم به دنبال او تا جنوب هندوستان میروم، هرچه پیش آید خوش آید.»
سپس با صورتی که نمیتوانست خوشحالیاش از پیدا کردن موضوعی برای داستان کتابش پنهان کند، به گرمی گفت: «چای انگلیسی لطفاً.»
بله





















