کتاب از جنس خنده نوشتهی میثم رهبریان، دربردارندهی داستانهای طنزآمیزی است که با خواندن آنها لحظهای از مشکلات خود دور میشوید و خنده را روی لبانتان تجربه میکنید.
دربارهی کتاب از جنس خنده:
امروزه بیشتر مردم آنقدر مشغول مشکلات مختلف زندگی هستند که دیگر به ارزیابی رفتارهای خود حتی فکر هم نمیکنند. همه مدام در تلاشاند تا فقط نیازهای مالی خود را رفع نمایند. اگر نگاهی به زندگی انسانهای مشهور و شاخص بیندازید متوجه خواهید شد که این افراد مدام در حال شناخت رفتارهای خود جهت بهتر شدن هستند.
دقیقا در زمانی که اغلب مردم توجهی به رفتارهای خود نمیکنند افراد بزرگ مدام در این حوزه در تلاش هستند و همین موضوع باعث تمایز آنها با دیگران شده است. بنابراین اگر میخواهید شما هم در دسته افراد بزرگ قرار بگیرید به ارزشهای انسانی توجه بیشتری کنید.
خنده در بالا بردن توان فکری انسان قدرتی اعجابانگیز دارد، ضمن اینکه خندیدن باعث میشود تا برای لحظهای هم که شده از مشکلاتمان دور شویم. این کتاب با ارائهی داستانهای پندآموز علاوه بر اینکه شما را به چالش میکشد، خنده هم بر روی لبانتان میآورد.
این کتاب برای درک بهتر مطالب، از داستان بهره گرفته است تا به شیرینترین حالت ممکن مطالب را یاد بگیرید و در زندگی خود به کار ببرید. کتاب از جنس خنده به شما کمک میکند تا مجدداً به بعضی از ارزشهای انسانی فکر کنید. هرکدام از داستانهای آن با هدف خاصی انتخاب شدهاند؛ داستانهایی که هرکدام تلنگری است برای بیداری...
کتاب از جنس خنده برای چه کسانی مناسب است؟
خواندن این کتاب به افرادی که به داستانهای طنزآمیز علاقهمند هستند، توصیه میشود.
جملات برگزیدهی کتاب از جنس خنده:
- حواسمان باشد که در چه جایگاهی، از چه کلامی و برای چه کسی استفاده میکنیم. حتی یک کلمه ما نیز میتواند به قدری اثرگذار باشد که زندگی انسانی را متحول کند. چیزی را که ما با کلام خود به دیگران القا میکنیم، میتواند آینده فردی را بسازد یا نابود کند.
- تقلید کردن نیز قاعده و قانون خودش را دارد. اشتباهترین کار این است که درست همان کاری را که کسی در جای دیگر انجام داده است ما نیز انجام دهیم. کار درست در هر موقعیت زمانی و مکانی و دیگر شرایط تفاوت دارد. برای تقلید باید الگوبرداری کنیم. یعنی قالب درست را پیدا کرده و آن را با توجه به شرایط پیادهسازی نماییم.
- وقتی میخواهید کاری کنید و وعدهای دهید، کاملاً به عواقبش فکر کنید. بهتر است بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید و ببینید آیا از عهده انجامش بر میآیید؟
در بخشی از کتاب از جنس خنده میخوانیم:
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند، یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری، حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود بازگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کردهاند. آنها تصور میکردند که امتحان سه شنبه است در صورتی که دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها استاد را یافتند و به او گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در مسیر برگشت، لاستیک خودرویمان پنچر شد. از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم. به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم. استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسئله نگاه کردند که پنج نمره داشت. سؤال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورق را برگرداندند تا به سؤال نود و پنج امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال این بود: کدام لاستیک پنچر بود؟
وقتی اشتباه میکنیم بهترین حالت این است که مسئولیت آن را بپذیریم و با دروغ اعتبار خود را لکهدار نکنیم.
بله























به هیچ وجه وقت خودتون رو با خوندن این کتاب هدر ندید. اخر هر داستان یک نتیجه گیزی روان شناسانه کاملا بی ربط به داستان گرفته شده که هیچ ارتباط خاصی با داستان ندارد. با مطالعه نمونه کتاب متوجه نقد من میشید. به هیچ وجه برای این کتاب هزینه نکنید.