کتاب ماجراجو در کهگیلویه و بویراحمد نوشتۀ موسی زمانزاده دربان و محمد جولایی تهرانی، به معرفی تاریخچه، طبیعت و موقعیت، صنایع دستی و سوغات، آداب و رسوم، غذاهای محلی و جاذبههای گردشگری این استان میپردازد.
دربارۀ کتاب ماجراجو در کهگیلویه و بویراحمد:
ساختار این استان به صورت ایلاتی است و قدمت بالایی دارد. مردم آن برای کسب درآمد اغلب کوچنشین هستند و ییلاق و قشلاق میکنند. کشاورزی و دامپروری از مهمترین شغلهای اهالی این استان به شمار میرود.
استان کهگیلویه و بویراحمد مساحتی حدود 16 هزار کیلومترمربع دارد و یاسوج، گچساران، سیسخت، دهدهشت، باشت و ... از جمله شهرهای این استان هستند. کهگیلویه و بویراحمد از شرق با استان اصفهان و فارس، از جنوب با بوشهر، از غرب با خوزستان و از شمال با چهارمحال و بختیاری همسایه است.
یاسیگ یا یاس ایگ نامی بوده که واژه یاسوج را از آن اتخاذ کردهاند. یاس ایج یا یاس ایگ از دو بخش یاس به معنای گل یاس و ایگ به معنای جا، آبادی میباشد و یاسوج به معنای سرزمینی سرشار از گلهای یاس است. شله ماسی، شله شیری، شله بادامی، کلهجوش، آبگوشت محلی، دمپخت، آش دنگو، نان بلوط، آش کارده و... از جمله غذاهای محلی و خوشمزه این استان است.
گبهبافی، جاجیمبافی، قالیبافی، سبدبافی، چادربافی، نمدبافی، گلیم، سیاهچادر، سفرههای محلی، خورجین، توبره و... از مهمترین و ارزشمندترین صنایع دستی استان کهگیلویه و بویراحمد و گیاهان دارویی، روغن محلی، گردو، عسل کوهی، عسل دنا و کاکان، کنجد، سیب، قرهقروت، کره و کشک محلی و... از جمله سوغات آن به شمار میروند.
مردم این استان اغلب به گویشهای جنوبی زبان لری سخن میگویند. جاذبههای طبیعی زیبا با شرایط آبوهوایی عالی و برخورداری از منابع غنی دریاچهها، آبشارها، غارها و... این استان را به یکی از مقصدهای خوب گردشگری تبدیل کرده است. همچنین زندگی با عشایر کوچکننده و به دست آوردن تجربه از آنان و حضور در مراسمها و جشنهای محلیشان بسیار دوستداشتنی و جذاب است.
خواندن کتاب ماجراجو در کهگیلویه و بویراحمد به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
این کتاب به تمام افرادی که به گردشگری و سفر و آشنایی با شهرهای دیگر علاقهمند هستند پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب ماجراجو در کهگیلویه و بویراحمد میخوانیم:
مردم بویراحمد، دعای باران را «هبرسه» میگویند. چنانچه باران مدت زیادی نبارد و مردم دچار بیآبی شوند، عده زیادی از مردم هر آبادی اول شب جمع میشوند و هر یک دو پارهسنگ در دست میگیرند و دسته جمعی به راه میافتند و ضمن به هم زدن سنگها میگویند:
«هبرسه، هبرسه، بارون بزن به کاسه» و به در خانهها میروند و به هر خانه که میرسند افراد خانه بر روی آنها کاسهای آب میپاشند. در این هنگام آنان نیز چنین میگویند:
«اوشه کی دی دو نشه بیه» یعنی آب را دادی، آذوقه آن را هم بده. سپس صاحب خانه مقداری آرد را به آنان میدهد.
آنگاه در محلی جمع میشوند، آردهای جمعآوری شده را خمیر میکنند و سه دانه سنگریزه در خمیر میاندازند، بعد خمیر را چانه مینمایند، سپس افراد به دلخواه خود چانهای را بر میدارند.
فردی که مسئول خمیر کردن و انداختن ریگها است میداند چانه محتوی سنگریزه را چه کسی بر داشته است، لذا مچ او را میگیرد و چانه را به اطرافیان تحویل میدهد که بررسی کنند، زیرا آنان معتقدند که تقصیر همین فرد بوده که باران نباریده است. از این رو شروع به کتک زدن این شخص میکنند تا اینکه یک یا دو نفر از افراد مورد اطمینان ضامن او شوند و تعهد کنند که در مدت معینی (از 3 تا 7 روز) باران نبارد، شخص ضامن را حاضر کرده و او را نیز کتک میزنند تا آنکه شخص سومی بیاید و ضامن او شود. این عمل به همین ترتیب ادامه مییابد تا باران ببارد.
حال اگر باران زیاد ببارد که این هم مشکلات خاص خود را دارد، برای بند آمدن باران علاوه بر خواندن دعا، تعدادی از کچلهای ایل را نام میبرند و ریسمانی به تعداد آنها گره میزنند. ریسمان گره زده را جلوی در چادر آویزان میکنند و یکی از کچلها را آورده و کتک میزنند تا یک نفر ضامن او شود. این عمل تا بند آمدن باران ادامه مییابد.
بله






















