کتاب 24 ساعت 1 دقیقهای نوشتهی شهریار ناصرآبادی نمایشنامهای جذاب و متفاوت است و یک روز از زندگی زوجی را روایت میکند که باید براساس برنامهی مشخصی زندگی روزانهی خود را تنظیم کنند.
این نمایشنامه با اپیزودهای کوتاهی، بیست و چهار ساعت از زندگی زوجی را به تصویر میکشد و شما در همین بخشهای کوتاهِ یک دقیقهای با شخصیتهای نمایشنامهی حاضر آشنا میشوید که فقط دو نفر هستند.
شهریار ناصرآبادی با قلمی ساده و روان شما را با شخصیتهای کتاب 24 ساعت 1 دقیقهای همراه میکند و تصویری متفاوت از زندگی مشترک ارائه میدهد. دو شخصیت مرد و زن در طول نمایشنامه بسیار قدرتمند خودنمایی میکنند و داستان را به سویی میکشانند که شما در نهایت به فکر فرو میروید. کتاب شامل محدودیت ادواری نیست و برای تمام فصول و زمانها میتوان آن را در نظر گرفت.
در بخشی از نمایشنامه 24 ساعت 1 دقیقهای میخوانیم:
(زن پاورچین پشت در دستشوئی میرود.)
زن: اون تو داری چیکار میکنی؟
مرد: دستشوئی.
زن: اما این طوری به نظرم نمیآد.
مرد: پس چطور باید به نظر بیاد؟
زن: مردای دیگه وقتی میرن او تو زور میزنن یالا زور بزن.
مرد: (زور میزند)
زن: آهان حالا شد. حالا هم زور بزن هم بلند روزنامه بخون منم بشنوم.
مرد: اینجا نوشته!
زن: صد بار گفتم روی کاسه توالت حرف نزن لباتو بچسبون بهم و از بینی نفس بکش میدونی که برای حنجره خوب نیست.
مرد: خودت گفتی هم زور بزن وهم روزنامه بخون.
زن: خوبه دیگه با من بحث نکن حالا روزنامه تو بخون.
مرد: (صدای شیرآب در دستشوئی) اینجا هوا چه خوبه پر از لطافته صدای آبه وقت خوبیه برای نفس کشیدن، اینجا آدم واقعا تنهاست. در این تنهائی منو آب به تو میاندیشیم. در قشنگترین رایحه.
زن: وای خدای من. تو برای من شعر گفتی؟
مرد: یاد بگیر بدبخت. زنه برای شوهرش شعر گفته، کلیام هزینه کرده اونو تو روزنامه چاپ کنه، اون وقت تو حرف زدن هم بلد نیستی، چه برسه به شعر.
(صدای زنگ ساعت مرد از دستشوئی بیرون میآید.)
بله

















