کتاب برگها میرقصند شامل مجموعه اشعار و دلنوشتههای سارا رنجبر است که به شیوهای زیبا و دلنشین عواطف و احساسات شاعر را به تصویر میکشد.
در بخشی از کتاب برگها میرقصند میخوانیم:
پدر انداخت شبی تور عروسی به سرم
من سیه بخت شدم وای ز دست پدرم
من خونین دل بیچاره بریدم زهمه
تو همان عاشق و من مادر خونین جگرم
من دیوانه به عشق تو صبوری کردم
گرچه مرد دگری دست کشیده به سرم
پدرم قلب و دل و روح مرا با هم سوخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
خانه و پول و هنر هیچ نیرزد عجبا
تن بی روحم و درمان نکند سیم و زرم
نحسی سیزده است آنچه که دیدم امروز
قلب من مرده از آن لحظه که دیدی پسرم
من ویران شده در خانه اسیرم اکنون
گاه گاهی فقط از کوی دلت میگذرم
بله
















