کتاب حکایات حکیمانه 4 به قلم سید علیرضا شفیعی مطهر، شامل مجموعهای از داستانهای کوتاه زیبا، جملات قصار، سرودهها و قصههای شهر هرت است.
مطالب این کتاب در چهار بخش مجزا اما به هم در پیوسته به رشتهی تحریر درآمده است. بخش اول حکایاتی کوتاه و خواندنی را دربردارد که هر کدام از آنها پیامی پویا را به همراه دارند.
علیرضا شفیعی مطهر در بخش نخست کتاب حکایات حکیمانه 4 حکمتهایی شیرین اما نمادین را در قالب داستانهایی حکمتآمیز آورده که هر حکایتی در این کتاب در بردارندهی حکمت و معرفتی است.
در بخش دوم این کتاب قسمتی از سرودههای علیرضا شفیعی مطهر و برخی دیگر از شعرا و سرایندگان آمده است.
سومین بخش کتاب، شامل جملات قصار و سخنان گهربار عارفان و انسانهای برجستهی فلسفه و سیاست است. نام گویندگان سخنها نیز ذکر شده است.
بخش آخر کتاب یعنی «قصههای شهر هرت» شما را به فکر کردن در مورد جوامع هویتباخته و خودنشناخته دعوت میکند. سوژه بعضی از این داستانها سینه به سینه در فرهنگ عامیانه وجود داشته است. بعضی هم از منابع خارجی اقتباس شده و پارهای را نیز خود نویسنده خلق کرده است.
جملات برگزیدهی کتاب حکایات حکیمانه 4:
- حقیقت زیباست، اما زیباییها همیشه حقیقت ندارد.
- ساقه شکستن، قانون توفان است؛ تو نسیم باش و نوازش کن.
- افسوس آن زمان که میتوانستیم، نخواستیم؛ حال که میخواهیم نمیتوانیم
- عشق فرآیندی است که طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعیات نزدیکتر بشوی، نه آنچه من میخواهم!
- در سرزمین عاطفههایم چون گل روییدی و من باغبانی آموختم، اما کدام گل، احساس باغبان را میفهمد؟ آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد؟
در بخشی از کتاب حکایات حکیمانه 4 میخوانیم:
بیتو اما عشق بیمعناست، میدانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست، میدانی؟
آسمانت را مگیر از من، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم بیجاست، میدانی؟
تو خودت را هدیهام کردی، ولی من هم
شعرهایم را که بیپرواست، میدانی؟
هرچه میخواهیم آری از همین امروز
از همین امروز مال ماست، میدانی؟
گرچه من یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو، همسایه دریاست، میدانی؟
«دوستت دارم» همین! این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست، میدانی؟
عشق من! بیهیچ تردیدی بمان با من
عشق یک مفهوم بی «اما» ست، میدانی؟
بله




















