کتاب خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی در سازمانها نوشته میترا هاشمی، به استفاده از روشهای خلاقانه در کار و مدیریت به صورت فردی و سازمانی میپردازد.
فرهنگ نیرویی غیرقابل مشاهده در پشت نیروهای محسوس و قابل مشاهده سازمان است که همانند نیرویی اجتماعی، افراد را به فعالیت وامیدارد. فرهنگ در سازمان همانند شخصیت در افراد است. یک موضوع پنهان در فرد که معنا، جهت و سمت و سوی حرکت را فراهم میآورد.
بسیاری از اندیشمندان، خلاقیت در محیط کسب و کار را مانند عنصری کلیدی در نظر گرفتهاند که اجازه میدهد تغییرات در سازمان اتفاق بیفتد. کائو خلاقیت را این چنین تعریف میکند: فرایندی جامع که در آن ایدهها متولد شده، توسعه یافته و به ارزش تبدیل میشوند. خلاقیت شامل همان چیزهایی میشود که معمولا افراد به نوآوری و کارآفرینی معنی میکنند. خلاقیت نتیجه تأثیر متقابل میان افراد، وظایف و حوزه سازمانی است. خلاقیت نه تنها به وسیله افراد، بلکه از طریق فرایندهای گروهی پیچیده، پروژههای خلاق در سازمانهای بزرگ مشاهده میشود که نیازمند مشارکت افراد زیادی است. در یک تلاش خلاقانه، معمولاً سخت است که به هر فرد به صورت جداگانه اعتبار داده شود. خلاقیت فرایندی تکراری است که به موجب آن تعامل فردی با گروه، موضوعات آنها را حل کرده و سبب میشود ایدههای جدید را بیشتر گسترش دهند.
نوآوری یک ابزار ویژه کسبوکار در بهرهبرداری از تغییرات در هنگامی است که فرصت برای یک فعالیت یا خدمت متفاوت باشد. کسبوکارها مزیت رقابتی را از طریق عمل نوآوری به دست میآورند. آنها به نوآوری در یک مفهوم گسترده شامل فناوریهای جدید و روشهای جدید انجام دادن کارها دست مییابند. نوآوری اغلب در ارتباط با خلق یک بازار جدید در سطح راهاندزای یک محصول یا فرایند جدید و برتر است.
کارآفرینی کارکنان بیانگر آن است که کارآفرین فعالیتهایی را انجام میدهد که میتواند توسط کارکنان یا کارگران انجام شود بدون اینکه از بهرهوری کلی کارگر یا نیروی کار کاسته شود. بنابراین کارآفرینی یک مسئولیت انحصاری و مختص به کارآفرین نیست، بلکه میتواند توسط کارکنان دیگر هم انجام شود. کارآفرینی میتواند توسط مدیر اجرایی شرکت انجام شود که از روشهایی پیشگام برای نزدیک شدن به زیردستان خود استفاده میکند تا آنها تلاشها و منافع خویش را در بنگاه اقتصادی مربوطه افزایش دهند. کارآفرینی میتواند توسط یک مسئول اجرایی هم انجام شود، فردی که نوآوریهایی را به مدیریت سازمان پیشنهاد میکند تا موجب بهبود محصولات یا خدمات سازمان شود.
در بخشی از کتاب خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی در سازمانها (Creativity Innovation and Entrepreneurship in Organizations) میخوانیم:
همانطور که بیشتر کارآفرینان میدانند، شکست پیش شرط موفقیت است. اگر شما میخواهید موفق باشید نیاز به شکست دارید. با این حال قبول شکست همیشه در فرانسه و حتی به شکلی گسترده تر در فرهنگ مدیترانهای، یک امر عادی و هنجارگونه نیست، چرا که براساس باورهای موجود در این قبیل فرهنگها، شکست آغازین میتواند تأثیرات منفی شدیدی را بر آیندۀ فرد داشته باشد.
این عدم پذیرش شکست در این قبیل فرهنگها مانع از این میشود که مردمان آنها به افرادی کارآفرین تبدیل شوند. برای تغییر تمایل کارآفرین به سمت قبول شکست، هزینۀ فرصت اجتماعی ایجاد شغل را باید به هنگام ارزیابی طیف وسیعی از مشاغل و راهبردهای ایجاد شغل، درنظر گرفت و لحاظ کرد. این کار میتواند بی نهایت مهم باشد، زیرا هزینۀ فرصت اجتماعی برای ایجاد شغل به شدت به ارزشهای اقتصادی موجود در یک بازار نیروی کار بستگی دارد. این ارزشها به نوبۀ خود تحت تأثیر آشفتگیهای بازار نیروی کار است که خود این ناشی از نوساناتی اجتنابناپذیر در سیستمهای مالیاتی، مزایای بیمۀ بیکاری و غیره است. درنتیجه اگر ذهنیت کارآفرینان براین باشد که در واقع هیچ فرم اقتصادی وجود ندارد و لذا هیچ یک از بازارهای نیروی کار به طور کامل عاری از آشفتگی نیست، در این صورت آنها از ذهنیت بازتری برخوردار گشته و به طور کلی بیشتر خود را در معرض شکست قرار میدهند و یا به سبب آشفتگیهای فعلی انتظار دارند که در آینده جریانهای درآمدی هم کاهش پیدا کند و این واقعیت را میپذیرند.
بله



















