کتاب شوق پریدن دربردارندهی سرودههای جواد مجیدی راد است که در قالب غزل با مضامینی عاشقانه به رشته تحریر درآمده.
در بخشی از کتاب شوق پریدن (The Craze Of Jumping) میخوانیم:
آنکه بیخبر آمد و دستی به دل ما زد و رفت
نوای عاشقی را چرا به صدا زد و رفت
پنداشتم همنوای دل من بود به تنگام قفس
خدایا چه دلی داشت که پشت پا زد و رفت
آنکه از دور میآمد بر چشم و جان ما
آتشی بر جان و دل بینوا زد و رفت
با آنکه خوش خرامان میدوید سوی دل
دل سنگش را چه آسان به دریا زد و رفت
اشک مرا بدید و بخندید و برفت
خندهکنان پا به دل صحرا زد و رفت
دوش دلم خبر از یک شب طوفانی داشت
غل و زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
ندانستم چه هوایی به سرش زده بود
که سحر آستین به بالا زد و رفت
این بود عهد و وفایی کزان سخن میگفت
عهد او با ما نه این بود، بیوفا زد و رفت
گفته بودمش ما خود از یک قافلهایم
لیک اسباب سفر بست و تنها زد و رفت
چشمان غزالش قرارِ غزلِ صبور بود
عهد خویش بشکست و به کجا زد و رفت!
بله














