کتاب سروهای عاشق به قلم دانیال مومنی فراهانی، شامل داستانهای کوتاهی از ده شهید است که زندگی آنها را در دوران جنگ و قبل از آن به تصویر میکشد.
جهت نگارش هر یک از داستانهای این مجموعه ابتدا از منابع گوناگونی که در فهرست آورده شده، اطلاعات فراوانی همچون زندگینامه شهدا، خاطراتشان و تصاویر آنها به دست آمده و سپس هر یک به روش نویسندگی و با زبانی شیوا و ساده اما کامل و جامع به داستانی کوتاه تبدیل شدهاند.
هنگام نوشتن داستانها تلاش بر این بوده تا تغییرات بنیادی در تبدیل زندگینامه و خاطرات آن بزرگواران به داستان اتفاق نیفتد و همهی نوشتهها بر واقعیتهای زندگی آنها دلالت دارد. ولی همانطور که اطلاع دارید جهت شیرینتر نمودن لحن و بیان داستان و همچنین نوشتن یک داستان خوب، گاهی نیاز است تا بعضی تغییرات کوچک و هوشمندانه لحاظ شود تا داستان زیباتر شود. آرایهی مبالغه نیز در برخی از قسمتهای داستان استفاده شده است تا کمی داستان را شیرینتر کند.
در بخشی از کتاب سروهای عاشق میخوانیم:
آن روزها ده، یازده سال بیشتر نداشت، ساکت و بیسر و صدا، از پشت پنجرهی خاک گرفته خانه، داخل کوچه را نظاره میکرد، سکوت و سیاهی شب به نظرش کمی ترسناک میآمد، دقایق به کندی میگذشت و محمدحسین همچنان در انتظار آمدن مهدی، دوست صمیمیاش گوشهای از اتاق نشسته بود، سنگینی خواب را روی چشمانش احساس میکرد، کم کم داشت ناامید میشد که با صدای برخورد چیزی به پنجره اتاقش دوباره هوشیار شد و خواب از سرش پرید.
از پشت پنجره متوجه مهدی شد که در دستانش یکی دو بسته اعلامیه به چشم میخورد، محمد حسین به سرعت از سر جایش بلند شد، به سمت کمدش رفت، به آرامی در کمد چوبی و رنگ رفتهاش را باز کرد، صدای گوش خراشی از آن بلند شد، سریع دست در کمد کرد و بستههای اعلامیه را از آن بیرون آورد، بوی اعلامیههای تازه چاپ شده مشام محمدحسین را پر کرد، پاورچین پاورچین، اعلامیه به دست از خانه خارج شد، سلام و علیکی سر بسته و کوتاه به مهدی کرد، باید هر چه سریعتر دست به کار میشدند.
محمدحسین به انتهای کوچه رفت، خبری نبود به نظر میرسید همه در خواب بودند پس از فرصت استفاده کرد و با حداکثر سرعت و البته بدون سر و صدا شروع به چسباندن اعلامیهها به در و دیوار کوچه کرد، با چسباندن هر اعلامیه گویا احساس میکرد وطنش یک قدم به آزادی نزدیکتر میشد، در ذهنش جملات امام تکرار میشدند اما این جمله از امام دائم ذهنش را به بازی میگرفت: (شما ای جوانان عزیز، یاس به خود راه ندهید، حق پیروز است، به نیروی شما جوانها باید مملکت اصلاح بشود. چقدر موجب افتخار است که جوانهای برومندی در مملکت ما، در خدمت اسلاماند.)
بله

















