کتاب صوتی آلیونوشکا و برادر کوچکش ایوانوشکا اثر ایرینا لوونا ژلزنوا، داستان خواهر و برادریست که در سفری کوتاه درگیر ماجرایی پر فراز و نشیب میشوند، این اثر برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» مناسب است.
کتاب صوتی آلیونوشکا و برادر کوچکش ایوانوشکا (Alyonushka and her little brother Ivanushka)، حاوی داستانی روسی و تخیلی است، اثری که امید را نشانه گرفته و از جنگ میان خیر و شر میگوید، جنگی که در آخر عاقبت تلخی گریبان نیرنگ و بدی میشود.
در قسمتی از کتاب صوتی آلیونوشکا و برادر کوچکش ایوانوشکا میشنویم:
یکی بود یکی نبود، پیرمرد و پیرزنی بودند که دختری به نام آلیوونوشکا و پسر کوچکتری به نام ایوانوشکا داشتند. وقتی پیرمرد و پیرزن از دنیا رفتند، آلیونوشکا و ایوانوشکا تنهای تنها ماندند.
یک روز آلیونوشکا تصمیم گرفت برود تا در مزرعهای کار پیدا کند و برادر کوچکش را هم با خودش برد. آنها راه طولانی در پیش داشتند و باید از دشت وسیعی عبور میکردند. بعد از مدتی راه رفتن، ایوانوشکا احساس تشنگی کرد.
به خواهرش گفت: «خواهر من خیلی تشنهام.»
او پاسخ داد: «برادر کوچولو صبر کن، دیگر چیزی نمانده تا برسیم.»
آن دو رفتند و رفتند. هوا به شدت گرم بود و تا دوردستها چیزی دیده نمیشد. آنها در حالی که خیلی خسته و تشنه بودند، میدانستند که باید به راهشان ادامه بدهند.
بعد از مدتی پیاده روی چشمشان به جای پای گاوی افتاد که درونش آب جمع شده بود.
ایوانوشکا گفت: «من خیلی تشنهام و باید از این آب بخورم.»
آلیونوشکا گفت: «وای نه، برادر کوچولو تو نباید از این آب بخوری و گرنه تبدیل به یک گوساله میشوی.»
ایوانوشکا حرف خواهر بزرگ خود را گوش کرد و به راه افتادند. هوا به شدت گرم بود و تا دوردستها چیزی دیده نمیشد. آنها در حالی که خیلی خسته و تشنه بودند، میدانستند که باید به راهشان ادامه بدهند. بعد از مدتی پیاده روی چشمشان به جای پای اسبی افتاد که درونش پر از آب بود.
بله

















