علی مقصودی در کتاب امام هشتم (علیهالسلام)، نگاه مختصری به زندگی، معجزات و کرامات امام رضا داشته و بعد از آن هم به تأثیر ایشان بر شعر و ادبیات ایران پرداخته است.
امام هشتم امام رضا (ع) برای ما ایرانیها دیگر نه یک میهمان، نه یک غریبه، نه یک غیر هم زبان، بلکه صاحبخانه، آشناتر از هر آشنا، همدم، همزبان و یک تکیهگاه مطمئن و دائمی - برای همهی مردم ما - و نه یک سایه که یک حقیقت مطلق، روشن و آشکار در زندگی ما ایرانیان است. خورشیدی گرم و حیاتبخش که هر روز از سمت خاوران طلوع میکند و جغرافیای دلهای تمام ایران و ایرانیان را - که سهل است - منطقه و بلکه تمام جغرافیای دلهای مسلمانان جهان را با محبّت خویش نورافشان میکند.
زیارت امام رضا (ع) قرنهاست که بخشی جداییناپذیر از زندگی و آرزوها و رؤیاهای مردم ما است. مردم ما در هر گوشهی ایران که باشند، به آرزوی دیدار حرم امام خویش، زیارت بارگاه او، راز و نیاز کردن با او، حاجت خواستن از او، کار میکنند، پسانداز میکنند تا خرج سفر و توشهی راه را فراهم کنند و با چشم و دل -در اولین فرصت ممکن- به زیارت «شاه خراسان» بروند.
امام رضا (ع) در تمام لحظات غمها، شادیها و رؤیاهای زندگی مردم ما حضوری بسیار پررنگ و تأثیرگذار دارد. «یا امام رضای غریب!»، «یا امام هشتم!»، «یا علیبن موسی الرضا (ع)»، «یا ضامن آهو» ورد زبان مردم ما در کوچه، بازار، شهر، روستا، مزرعه، بیابان و خیابان است. این همه تأثیرگذاری در تار و پود زندگی مردم البته مسألهی سادهای نیست.
برای درک و دریافت این رابطهی عمیق و گسترده، این قدرت تأثیرگذاری امام هشتم (ع) در زندگی ما ایرانیان، نیاز به تحقیقی گسترده و پژوهشی فراگیر دارد و آنچه در این کتاب آمده، فقط یک شناخت کلی از زندگی، شخصیت، کرامات، روایات، سخنان امام و تصویرگر یک دیدگاه کلی است که بگوید امام رضا (ع) در زندگی و اندیشهی مردم ایران تأثیر فراوانی گذاشته است به طوری که برای مردم ما نه تنها یک نماد مذهبی و دینی بلکه در کنار آن تبدیل به یک نماد ملی و فرهنگی هم گشته است؛ به گونهای که میتوان گفت: امام رضا (ع) به معنای واقعی کلمه بخشی جداییناپذیر از هویت و آرزوهای ما و زیارت بارگاه ایشان و در نتیجه «مشهدی» شدن جزو واجبات زندگی مردم ایران است.
در بخشی از کتاب امام هشتم (علیهالسلام) میخوانیم:
همهمه و بانگ شادى و صداى یا الله یاالله و یا على جان و یا زهرا جان و طنین زیباى سلام و صلوات بر محمد و آل محمد در فضاى خانه مىپیچد، اشک شوق بر گونهها جارى مىشود. مادرش او را تنگ در آغوش مىگیرد و او ذوق زده و پر هیجان از خواب خوش و آن رؤیاى شیرین و واقعى و دیدار آن امامان بزرگوار براى مادر و برادرانش حشمتا.. و عزتا.. و خانم برادرش زبیده خانم عبیدى و خواهرانش تعریف مىکند و مىگوید که چگونه او را شفا دادهاند. به مادر مىگوید: مادر! وعده دیروز امام رضا (ع) در حرم درست بود، اینها خلف وعده نمىکنند و چه زود به وعده خود وفا کردند و مرا شفا دادند. البته در مجموعه اشعار آقاى صفوۀ الله رحمتى قطعه شعرى وجود دارد که بىمناسبت با واقعه آن شب نیست، گویا وصف لحظات ملکوتى و شیرین معجزه آن شب است.
دوش دیدم که نگارم به کنار آمده است
تشنگان را دل شب ابر بهار آمده است
گفتم امشب شب قدر است و یا وعده یار
کوکب طالع من دور مدار آمده است
عقرباستدر قمر امشب که مرا شد نظری
به سر وعده خود در شب تار آمده است
آرزو بود ترا رحمتیا دیدن یار
خیز از جا دل شب بین که نگار آمده است
بله


















و به این کتاب احتیاج داشتم