داستان کتاب صوتی درهی پنهان نوشته محمد قراچه داغی، دربارهی مردی است که بخشی از عمر خود را در کشور آمریکا گذرانده و به دلیل اتفاقی که در زندگیاش رخ میدهد، به ایران برگشته و در کنار خانواده تجربیات تازهای به دست میآورد. کتاب دره پنهان در سال 1387 جایزه ادبی «واو» را به خود اختصاص داد.
روایت این رمان که نثری سلیس و زیبا دارد از شهر لسآنجلس آغاز میشود. راوی داستان، زمینی در اطراف شهر خریده است تا با شرکایش شهرکی برای سالمندان دوستدار طبیعت بسازد. در جریان حفر چاه برای تامین آب شهرک، او سنگهای عجیبی مییابد. این سنگها، نشانههایی از مردمی دارند که هزاران سال قبل در این سرزمین میزیستهاند. رمان، آرام آرام، سفری اسطورهای را آغاز میکند.
قراچهداغی در این کتاب سعی میکند انسان را به خودشناسی و کاوش در درون خود هدایت کند؛ و قهرمان داستان، با رفت و آمد زمانی بین گذشته و حال، در مسیر پاسخ به مسئلهی شناخت خود گام برمیدارد. وی در این کتاب از تکنیکهای متفاوت نویسندگی، به ویژه جریان سیال ذهن استفاده کرده است. استفاده از دو شیوهی نثر، یعنی نثر گزارشی و نثر شاعرانه، به فضاسازی داستان کمک کرده. همچنین نویسنده در کتاب درهی پنهان از طریق این دو نثر توانسته، موقعیت مکانی و زمانی را در داستان، نهادینه کند، تغییر دهد و بنابر ضرورت، حتی از حدیث نفس به دیالوگ و یا روایت از دید دانای کل نیز، داستان را پیش ببرد.
در قسمتی از کتاب صوتی درهی پنهان میشنویم:
«خاموش و خیس از عرق، به درون کلبه بازگشتم. سپید رخ پنهان در پتو پیچیدم و چشمانم را بستم. این بار، در خاکستری دریایی شناور شدم. هیچ بودم و کالبدی نداشتم و آب مرا میبرد به صخرهای بلند و یک پارچه رسیدم. سیاه بود و سطح صاف و صیقلش میدرخشید.»
بله






















