

کتاب صوتی کمربند صاعقه
برای شنیدن کتاب صوتی کمربند صاعقه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب صوتی کمربند صاعقه
کتاب صوتی کمربند صاعقه اثر پرویز دوایی، درباره مردی است که از خواهرش میخواهد با پارچهای سیاه کمربندی پهن برایش درست کند تا...
در قسمتی از کتاب صوتی کمربند صاعقه میشنویم:
در خلوت نیمهتاریک معبد صندوق خانه، کتِ خانهام را درآوردم. کمربند را که زیر کت پنهان کرده بودم باز کردم. با تمام طول قامتِ سیاهِ نویِ قشنگش آویخته شد. در میان دو بازو، در طول دو بازوی از هم گشوده نگاهش کردم. پشت و پیشش را نگاه کردم. حلقهی سفتِ سفید و در وسط آن علامت پاکیزهی صاعقه، درست همان چیزی بود که آرزو کرده بودم (و امید نداشتم) که از کار دربیاید. کمربند را با آهستگی و ملایمتی که در خور آداب عزیز است به دور کمر پیچیدم. دو انتهایش را با دو سگک سیاه که به اندازهی کمرم نشان شده بود، محکم کردم. کمربند بر پیکرم، دور کمرم محکم ماند. من حالا نه فقط صاحب کمربند که لایق کمربند بودم و تمامی بدنم از نژاد کمربند بود.
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب | کتاب صوتی کمربند صاعقه |
| نویسنده | پرویز دوایی |
| گوینده | میلاد تمدن |
| ناشر صوتی | نشر ماه آوا |
| سال انتشار | ۱۳۹۷ |
| فرمت کتاب | MP3 |
| مدت | ۱۳ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب صوتی | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای صوتی داستان کوتاه ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی کمربند صاعقه
این دوستانی که میگین از یک دو سه میترسین
چه تصوری ازش تو ذهنتون میاد که میترسین؟
به نظرم مثل صدای یه موجود فضایی که از ماه با ما حرف میزنه خیلی خیال انگیز و جالب!
با ادمای معمولی از ماه که صداشون اینجوری پخش میشه
هر تصور و ترس غیر منطقی که دارین برین تو دلش! صورت مسئله رو پاک نکنید فرار نکنید ازش
پسری که میپنداشت با تقلید کردن از ظاهر هنر پیشه خودشم بتونه مثل هنرپیشهها باشه و بعد از پیدا کردن لباس و شلوتر و کفش دنبال کمر بند بود و... خیال بافی میکرد
متاسفانه اصلا با داستان ارتباط برقرار نکردم
بله


















