کتاب فصل پنجم شامل مجموعه اشعار زیبا و خواندنی از سید علی عسگری است.
در بخشی از کتاب فصل پنجم میخوانید:
نگو و باورم نیست که این جا فصل آخر است
این راهها که فشردن دستانت را به تأخیر انداختهاند
با نگاه تو پروانه از پولاد مشتق میشود
خورشید خوشههایش را به سمتی که دستانت اشاره رفتهاند میتکاند
نگو که این جا فصل آخر است
باید بیایی و با شعبدۀ دستانت
برکه را از خواب دیرینهاش بیدار کنی
آمدنت تقارن شیرین بیداریام
با رویاهاییست که به سینه شبها دوختهام
باید بیایی و یک دل سیر از چشمان دشت تماشا شوی
از جادههای مختوم به فراموشی
از بیتهایی که از فاصلهها قافیه میگیرند
تا طنین قطرههای بغض آلود باران
از سقف خانه تنهاییام
به زیباترین ترانه طبیعت تبدیل شود
بله

















