کتاب آنتروپولوژی جسم و روح در قرآن مجید نوشته سید سعید موسوی و حسن قربانی، به با اهمیتترین مسائل و موضوعات مربوط به انسان، این که انسانشناسی معنی و مفهومی جامعتر و فراتر از روانشناسی دارد پرداخته است.
انسان نسبت به موجودات دیگر شناخت بیشتری از محیط اطرافش دارد؛ بدین دلیل که انسان از بودن خودش آگاهی دارد و برای دیدن حقایق و جرات یافتن در ابراز اندیشههایش نیاز به اعتماد به نفس و خودشناسی دارد.
خودشناسی امری نسبی است زیرا انسان موجودی است که نمیتوان او را به طور کامل شناخت. موضوع قابل تعمق در اهمیت خودشناسی و انسانشناسی این است که بزرگترین صاحبنظران و اندیشمندان دنیا در علوم مختلف اعم از ریاضیات، فیزیک، شیمی، فلسفه، عرفان، خداشناسی و غیره دارای جملات ارزشمند و قابل تعمقی درباره انسانشناسی هستند و هر کسی که میتواند کار خارقالعادهای انجام دهد و یا اندیشه برتری دارد به نسبت بیشتری از این شناختها برخوردار است.
انسان موجودی است که از وجودش آگاه است ولی متأسفانه این آگاهیاش را از یاد میبرد و در ناخودآگاهش زندگی میکند. هر چند همه افراد تا حدودی از روانشناسی، انسانشناسی و خودشناسی بهرهمند هستند و در زندگی روزمره خود از این شناختها استفاده مینمایند، ولی بدیهی است که همه به یک میزان از این شناختها بهرهمند نیستند و از این نظر تفاوتهایشان بسیار فاحش است. به نظر میرسد که شناخت جهان بیرون بدون شناخت دنیای درون خود ممکن نمیشود. این یک رابطه دو جانبه است؛ مانند هر نیرویی که در طبیعت به صورت دو تایی ظاهر میشود و همانند دیگر مفاهیم و پدیدههای هستی و طبیعت که زوج هستند.
برای شناخت صحیح انسان باید همه نیازها و ویژگیهای او را بشناسیم و برای یافتن علل رنجهای او باید از خوراک و نیازها و ویژگیهای جسمی و روحی و روانی او بدانیم و همه لایههای وجودی وی را مورد سنجش و بررسی قرار دهیم تا بتوانیم به فراتر از نیازهایش رفته و او را به سوی سلامتی، زندگی بهتر و شناختهای برتر سوق دهیم. انسان باید بیمهابا دنبال مطالعه و تحقیق و بهرهگیری از تجربیات دیگران باشد و در این راستا از هیچ کوششی فروگذار نباشد. ولی هر چیزی را باید از خودش بخواهد و هر سؤالی را از خودش بپرسد و هر جوابی را نیز از ندای درونیش بشنود.
در بخشی از کتاب آنتروپولوژی جسم و روح در قرآن مجید میخوانید:
در دنیا دو نوع علم به وجود آمده است یکی بر مبنای عقل گرایی، فلسفه بافی و تفکر استوار بوده که به آزمایش و علوم تجربی و در نهایت پیدایش صنعت و فناوری منجر گردید. و در یونان باستان که شامل بخشهای زیادی از اروپای فعلی بوده متولد شد؛ و به تدریج کل آن را فرا گرفت. محصول نهایی آن دنیای صنعتی عصر حاضر میباشد که بشریت را از فقر و گرسنگی، بیماریهای واگیر، مرگهای نابهنگام، کارهای سخت بدنی، سختیهای زندگی و حتی امروزه از امکان وقوع جنگهای بزرگ در دنیا نجات داده است. با افزایش رفاه و امکانات زندگی و وضع قوانین اجتماعی مبتنی بر عقل و فلسفه، مردمان ملل اروپایی نه تنها به سلامتی جسمانی بلکه به سلامتی روحی و روانی و عاطفی قابل ملاحظهای دست یافتند. این علوم را میتوان علوم بیرونی نامید؛ یعنی علومی که به بیرون از وجود انسان مربوط است. علوم غرب به آزمایش و اندازهگیری منجر گردید؛ که ملموس است و مقولهای عینی میباشد.
با این حال در ابتدا برای تودههای مردم قابل درک و پذیرش نبوده و فقر تعداد اندکی از افراد صاحب اندیشه موجب پیدایش این علوم شدهاند و خونهای پاک زیادی در این راه ریخته شده؛ که جرمشان فقط عقلگرایی و حقیقتگرایی بوده است.
این علوم بشریت را از گرفتارها و رنجهای بسیاری نجات داده و موحب بالا رفتن سطح بهداشت و طول عمر و راحتی زندگی بشر و غیره شده است؛ ولی به خاطر استفاده غیرمنطقی و غیراصولی و افراطی از محصولات این علوم دردسرهای بزرگی نیز برای انسان، جامعه انسانی و محیط زیست فراهم آمده از جمله آنها میتوان به مصرفگرایی، افزایش بیماریهای مزمن، افزایش بیرویه جمعیت، تشدید تضعیف ژنهای انسانی، آلودگی و نابودی تدریجی محیط زیست، نابودی منابع طبیعی و غیره اشاره کرد.
بله

























مطلب جدیدی از این کتاب یاد نگرفتم و مطالب آن تکراری و درجاهای دیگر آمده. در ضمن موضوعات از انسجام ضعیفی برخوردار بودند. نتیجه گیری آن هم ربطی به مطالب گفته شده نداشت