ایرج افشاری اصل در کتاب مبانی بازیگری، مجموعهای کامل از جزوات و دستنوشتههای مربوط به تئاتر را با هدف آموزش تخصصی به هنرجویان گردآوری کرده است.
بازیگری چیست؟ اولین سؤالی که به ذهن هر کسی در حول و حوش بازیگری مطرح میشود. برای این سؤال واحد، پاسخهای عدیده و متفاوتی ارائه شده است که هر کدام از زاویه و منظری به این مقوله پاسخ دادهاند. برای شروع و آشنا شدن با این مقولهی به ظاهر ساده، اما سخت و پیچیده در کتاب مبانی بازیگری با نکته نظرات برخی از اشخاص پر آوازهی این مبحث پرسه خواهیم زد تا به اهمیت و چیستی بازیگری پی ببریم.
گام اول در بازیگری شناخت ویژگیهای خود است. بازیگری تا خودش را نشناسد در ارائهی شخصیتهای مختلف، حرکاتش را با خود به شخص بازی الصاق خواهد کرد و این امر عملاً ناخواسته و غیر ارادی صورت میگیرد. اما اگر بازیگر خود را بشناسد، در ارائهی نقش حرکات خود را از صافی کنترل عبور خواهد داد و شخصیتهای ارائه شده شبیه هم نخواهند بود. در این کتاب تمامی آنچه که یک بازیگر در ایفای نقش باید بداند گفته شده است.
در بخشی از کتاب مبانی بازیگری میخوانیم:
تماشاچی آنچه را که بازیگر به عمل درآورده میبیند، نه آنچه را که در خیال خود دارد و جویایش هست. واقعی در صحنهی نمایش چیست؟
واقعی صحنهی نمایش مطابقت اعمال، گفتارها، قیافهها، صورت، حرکت، و اطفار است با یک سرمشق رؤیایی که شاعر در تصور آورده و هنرپیشه به نمایش در میآورد.
بازیگر باید بتواند حالات گوناگون را مثل نتهای موسیقی پشت سر هم اجرا کند. شادی، جنون، آرامش، تعجب، حیرتزدگی، اندوه، وحشتزدگی، ناامیدی و (حرکت عکس) (گام حالات مختلف).
در ازای هر یک حالت هزار حالت وجود دارد که در آنها حساسیت همانقدر که در زندگی زیانآور است، روی صحنه نیز آسیب میرساند. حساس بودن چیز دیگر و احساس کردن چیز دیگری است. آن کار دل است و این کار عقل. قضیه این است که آدمی به شدت احساس میکند، منتهی نمیتواند احساس خود را بیان کند. سخن بر سر این است که در تئاتر به یاری آنچه حساسیت، روح، مهر و عاطفه مینامند، آدمی حق یک یا دو بند از مطلب را نیکو ادا میکند.
بله























