کتاب ابداع زندگی اثر نیل دونالد والش یک زندگینامه با سبکی خاص است. ویژگیای که این اثر را از سایر شرححالها متمایز کرده این است که نویسنده داستانش را از آینده شروع و زندگی باربارا مارکس هاربد را از آخر به اول روایت میکند. در دل این زندگینامه نکاتی ارزشمند برای بهورزی نهفته است.
دربارهی کتاب ابداع زندگی
نیل دونالد والش، (Neale Donald Walsch) در روایت زندگی باربارا مارکس هاربد، داستان را از آینده شروع میکند و با این عمل غیر متعارف در عالم نویسندگی، راز زندگی بهتر را برای مخاطب آشکار میکند. این شیوهی خاص او در نگارش، مسیر را برای رسیدن به هدفی که مدنظرش است هموار میکند. او با تصویر کردن زندگینامهی یک زن هشتادساله و الگو قرار دادن او بهدنبال نجات زندگی همهی بشریت است.
مذاهب مختلف از دوران کودکی نیل دونالد والش نظر او را جلب میکردند و برایش جذاب بودند، به همین دلیل او سراسر عمر خود را وقف این حوزه کرد. او معتقد است که ما در هر لحظه خود را خلق میکنیم و نه تنها این اتفاق به صورت فردی میافتد، بلکه از حیث جمعی نیز چنین است؛ یعنی ما در لحظهی حال کل بشریت را خلق میکنیم. این عمل که ابداع کردن نامیده میشود همواره ادامه مییابد؛ به بیان دیگر، ما و بشریت با خلق متداوم خود، با یک تغییر دائمی مواجهیم، یعنی هر کدام از ما در هر لحظه، لحظههای بعدی خود را میآفریند. این آفرینش لحظهای به مرور تغییرات ما در زندگی را پدید میآورد. حال سوال اصلی اینجاست که این عمل ابداع یا آفرینش چگونه اتفاق میافتد؟ و چگونه میتوان لحظات بهتری را خلق کرد؟ در پاسخ به این سوالها است که زندگی افراد از یکدیگر متفاوت میشود.
نویسنده در کتاب ابداع زندگی (The Mother of Invention) هدف خود را از نوشتن اثرش، پاسخ به همین سوالها توضیح میدهد. این کتاب بهظاهر زندگینامهی فرد دیگری است، اما در واقع زندگینامهی هر خوانندهای میتواند باشد. مخاطب علاوه بر این که در داستان غرق میشود، با خواندن کتاب مسیر زندگی خود را نیز پیدا کند. ابداع زندگی، کتابی است که پایان داستان آن به خود خواننده بستگی دارد. این کتاب با روایت یک زندگینامهی واقعی به مخاطب کمک میکند تا مثل شخصیت اصلی داستان، دنیای زندگی خود را آگاهانه انتخاب کند. در واقع این شعار کتاب است که اگر یک شخص توانسته پس بقیه هم میتوانند. نویسنده معتقد است، همهی انسانها از نعمتی بهرهمند شدهاند که به آنها این امکان را میدهد تا بیشتر از آن چیزی باشند که تا به حال بودهاند. این میل شدید به پیشرفت و رسیدن به کمال انسان را به این مسیر هدایت میکند که بیشترین و بهترین خود باشد. تنها نیازمندی این مسیر داشتن شهامت است و تنها نیازمندی شهامت، یافتن یک الگوی مناسب است، تا به کمک آن بیاموزیم که چگونه میتوان سبک بهتری برای زندگی پیدا کرد.
در نکوداشت کتاب ابداع زندگی
- من میدانم که اطلاعات این کتاب قطعی است؛ زیرا من اساساً همان اطلاعات غیر از بخش فرازمینی را دریافت کردهام. از شما، یعنی باربارا مارکس هابارد و نیل دونالد والش برای ارائه این اطلاعات باید متشکر باشیم. (دکتر جوی سونگ)
کتاب ابداع زندگی مناسب چه کسانی است؟
کتاب ابداع زندگی، هم برای علاقهمندان به دنیای ادبیات علیالخصوص ژانر زندگینامه مفید خواهد بود و هم برای کسانی که به دنبال برونرفت از بنبست دنیای خود هستند. در واقع این کتاب با انگیزهبخشی ما را وارد مسیر بهترین شدن میکند.
با نیل دونالد والش بیشتر آشنا شویم
نیل دونالد والش در سال 1943 در آمریکا متولد شد. او از دوران کودکی پیوند زیادی با تعالیم معنوی داشت و تقریباً تمام زندگی خود را در این مسیر گذرانده است. هرچند تعالیم خرافی مادرش در کودکی او را دچار مشکلات روانی کرده بود.
مجموعه کتابهای «گفتوگو با خدا»ی او به 37 زبان دنیا ترجمه شده و روی میلیونها نفر تأثیر مثبت گذاشتهاند. هفت کتاب از مجموع 27 کتاب او در لیست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفته است. او با نوشتن این مجموعهی کتاب جنجالی به نویسندهی مشهوری در جهان تبدیل شد. از نیل دونالد والش آثار بسیار زیادی منتشر شده است، در میان این آثار سه جلد کتاب «مراقبهی گفتگو با خدا»، «دوستی با خدا» و «وصل با خدا» جز مشهورترینها هستند.
نیل که سالهای زیادی را در کشورهای مختلف و به دنبال یافتن معنای زندگی، روشهای زندگی بهتر، آرامش و صلح گشته است، در آثارش میکوشد تا مخاطب را با مفهوم جدیدی از زندگی و خداوند روبهرو کند.
در بخشی از کتاب ابداع زندگی میخوانیم
هر کدام از ما رسالتی داریم، و وقتی که به قول باربار در حالت «انگیختگی رسالت» قرار بگیریم، فرصت و دعوتی که زندگی در اختیارمان میگذارد، این حالت را در ما سرکوب نمیکند، بلکه شهامت لازم برای اینکه به طور کامل قدم در آن بگذاریم را در وجود ما جمع میکند در ابتدا با اعلان شجاعانهی رسالتمان، و سپس با به فعلیت رساندن جسورانه آن.
ولی بگذار کمی دربارهی این قضیه تأمل کنیم. اگر ظاهراً قادر نباشیم «رسالتمان» را به شیوهای «به کار بیندازیم» که فکر میکنیم یا تصور میکنیم قرار بوده فعال شود، یا یه شیوهای که از همه بیشتر آرزو میکنیم، آیا معنایش این است که «شکست» خوردهایم؟
این سؤالی است که همهی آدمها باید با آن رو به رو شوند، چرا که تقریباً هر آدمی روی زمین، در مقطعی از زندگیاش به این موضوع فکر کرده که در فلان یا بهمان مورد شکست خورده است. این یک فکر غلط است. هر چیزی که ما در عمرمان به آن فکر کردهایم، گفتهایم، یا انجام دادهایم، تنها موجب حرکتِ رو به جلو میشود و بس! برای تکامل غیرممکن است که در جهتی غیر از این پیش برود؛ فقط حرکتِ رو به جلو است، چیزی بر پایهی چیزی دیگر... هر اتفاق، هر وضعیت، هر موقعیتی یک هدیه است، و هر کدام بخشی از یک فرآیند مقدس.
همچنین این آگاهی وجود دارد که ما اینجا نیستیم تا در مورد هیچ مسئلهای، نمود خاصی را در محیط بیرونیمان ایجاد کنیم، بلکه باید تجربهای را در دنیای درونیمان بکنیم. نکتهی جالب این است که وقتی آن تجربه را در دنیای درونیمان خلق میکنیم، محیط بیرونیمان هم به طور خودکار به شیوههای شگفتانگیز تغییر میکند به عنوان نتیجهی طبیعی تکامل خودمان.
بله





























