کتاب غرب و آخرالزمان نوشته اسماعیل شفیعی سروستانی، به تاثیر نگرش آخرالزمانی غرب در اتخاذ استراتژیهایشان در عصر حاضر میپردازد.
غرب و آخرالزمان در میان اهل فرهنگ و مطالعات فرهنگی، از افول غرب با عنوان پایان تاریخ یاد میشود. تردیدی نیست که سر و صدای تکنولوژی و ازدحام تمدن مدرن در غرب و شتاب و ولع ساکنان شرق برای دستیابی به تکنولوژی و مدرنیزاسیون، مانع ولع از درک کامل این افول و غروب و اعتراف و اذعان درباره سر آمدن این تاریخ است. اما به هر صورت پذیرش یا انکار ما هیچ تاثیری در فراز و فرود یک دوره از تاریخ و فرهنگ ندارد؛ گرچه اهل تفکر، حسب جایگاه و شأنی که احراز کردهاند، همواره به عنوان ذاکر و متذکر اقوام، عهده دار بیان موقعیت و شرایط تاریخی و کشف تکلیف و وظیفه در آن شرایط بوده و هستند.
کتاب غرب و آخرالزمان بیست و هشتمین کتاب از مجموعه مطالعات فرهنگی موسسه موعود است که با محوریت سه موضوع نگاشته شده است. بخشهای اولیه کتاب ارائه گزیدهای از آرا و آثار فرهیختگان غربی در بررسی پایان فرهنگ غربی است. در این قسمت آراء افرادی چون کریستوفر مارلو، گوته، آلدوس هاکسلی، جرج اورول و... را میخوانیم.
بخش دیگر این کتاب همان طور که اسماعیل شفیعی سروستانی مطرح میکند ناظر به نوعی میل به بازگشت است که در میان ساکنان غرب وجود دارد. این میل در صورت بنیادگرایی دینی از دهههای اول قرن بیستم میلادی آغاز شده است تا زنگ تاریخی جدید و متفاوت که به نام دین و خدا رقم میخورد به صدا در آورده شود.
قسمت پایانی کتاب نیز به بحث سقوط و افول تاریخ غربی و نگرانیها از این شرایط است. بر اساس نظر اسماعیل شفیعی سروستانی، این شرایط همچون درد زایمانی است که نوید تاریخی نو را میدهد که از شرق بر میخیزد و همه مجال را از فانوس بیرمق غرب میگیرد.
بله






















